✍️نازیلا حقیقتی
ایران سرزمین پارادوکسهای توسعه است. در بسیاری از نقاط کشور، ثروت تولید میشود اما توسعه لزوماً متولد نمیشود. صنایع بزرگ فعالیت میکنند، منابع عظیم جابهجا میشوند، پروژههای متعدد افتتاح میشوند و گزارشهای رنگارنگ منتشر میشوند؛ اما در همان جغرافیاها هنوز میتوان نشانههای محرومیت، نابرابری، فرسایش سرمایه اجتماعی و شکاف میان جامعه و بنگاه را مشاهده کرد.سالهاست برای پر کردن این شکاف، نامی پرتکرار بر زبان مدیران، سیاستگذاران و فعالان اقتصادی جاری است؛ «مسئولیت اجتماعی». مفهومی که قرار بود پلی باشد میان توسعه اقتصادی و توسعه انسانی، میان منافع بنگاه و منافع جامعه، و میان تولید ثروت و تولید رفاه. اما آنچه در عمل شکل گرفته، فاصلهای معنادار با این فلسفه دارد.آییننامه اجرایی مسئولیت اجتماعی شرکتهای دولتی نیز در چنین بستری متولد شد؛ آییننامهای که قرار بود به پراکندگی، سلیقهگرایی و عدم شفافیت پایان دهد، اما اکنون پرسشی مهمتر را پیش روی ما قرار داده است: آیا ما اساساً بر سر معنای مسئولیت اجتماعی به توافق رسیدهایم؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها در میزان بودجهها جستوجو کرد. مسئله اصلی کمبود منابع نیست. ایران شاید یکی از معدود کشورهایی باشد که شرکتهای بزرگ آن طی دهههای گذشته هزاران میلیارد تومان در حوزه مسئولیت اجتماعی هزینه کردهاند. مدرسه ساختهاند، درمانگاه ساختهاند، جاده ساختهاند، کمک کردهاند، حمایت کردهاند و دهها پروژه دیگر را به سرانجام رساندهاند.
با این حال، پرسش همچنان پابرجاست.
چرا با وجود این حجم از هزینهکرد، احساس توسعه در بسیاری از مناطق میزبان شکل نگرفته است؟
شاید پاسخ را باید در یک سوءبرداشت تاریخی جستوجو کرد؛ سوءبرداشتی که هنوز هم بر ذهن بسیاری از مدیران، سیاستگذاران و حتی شرکتها سایه انداخته است.
ما هنوز مسئولیت اجتماعی را به درستی نفهمیدهایم.
در بسیاری از موارد، مسئولیت اجتماعی نه به عنوان بخشی از حکمرانی بنگاه، بلکه به عنوان صندوقی برای توزیع منابع دیده میشود. گویی وظیفه شرکت آن است که بخشی از درآمد خود را صرف ساخت چند پروژه عمرانی کند و بدین ترتیب دین خود را به جامعه ادا کرده باشد.
اما در جهان امروز، مسئولیت اجتماعی دیگر یک فعالیت خیریهای نیست.
مسئولیت اجتماعی بخشی از مدل کسبوکار است.
بخشی از مدیریت ریسک است.
بخشی از رابطه شرکت با جامعه است.
بخشی از استراتژی بقا و پایداری سازمان است.
شرکتی که در یک منطقه فعالیت میکند تنها تولیدکننده محصول نیست؛ بر محیطزیست اثر میگذارد، ساختار اشتغال را تغییر میدهد، بر فرهنگ محلی اثر میگذارد، منابع طبیعی را مصرف میکند و مناسبات اجتماعی جدیدی خلق میکند. مسئولیت اجتماعی تلاشی برای مدیریت این اثرات و ایجاد توازن میان منافع اقتصادی و منافع عمومی است.
از همین منظر، آییننامه اجرایی مسئولیت اجتماعی شرکتهای دولتی را باید نه فقط یک سند اجرایی، بلکه نشانهای از نوع نگاه دولت به مسئولیت اجتماعی دانست.
آییننامهای که با هدف ایجاد شفافیت و نظمبخشی تدوین شده، اما در عین حال پرسشهای مهمی را درباره آینده این حوزه پیش روی ما قرار داده است.
مهمترین پرسش این است:
آیا مسئولیت اجتماعی باید در دل شرکتها شکل بگیرد یا در ساختارهای متمرکز اداری مدیریت شود؟
تجربه جهانی پاسخ نسبتاً روشنی به این پرسش داده است. دولتها چارچوب تعیین میکنند، استاندارد میگذارند، شفافیت را مطالبه میکنند و بر عملکرد نظارت دارند؛ اما طراحی و اجرای مسئولیت اجتماعی را از شرکتها نمیگیرند.
زیرا مسئولیت اجتماعی زمانی مؤثر است که بخشی از هویت سازمان باشد.
وقتی یک شرکت نفتی در جنوب کشور برای حفاظت از اکوسیستم دریایی سرمایهگذاری میکند، وقتی یک مجتمع پتروشیمی برنامه توانمندسازی زنان محلی را اجرا میکند، وقتی یک شرکت معدنی برای توسعه مهارتهای جوانان منطقه اقدام میکند، در واقع در حال سرمایهگذاری برای پایداری کسبوکار خود نیز هست.
اما هنگامی که مسئولیت اجتماعی به یک فرآیند کاملاً متمرکز تبدیل شود، این پیوند به تدریج گسسته میشود.
شرکت دیگر خود را صاحب پروژه نمیداند. احساس تعلق کاهش مییابد. مسئولیتپذیری کمرنگ میشود و مسئولیت اجتماعی به یک ردیف بودجه تبدیل میشود که باید پرداخت شود. این همان نقطهای است که روح مسئولیت اجتماعی آسیب میبیند.
اما تمرکزگرایی تنها مشکل موجود نیست.
بحران تخصص در مسئولیت اجتماعی شرکتی
شاید یکی از عمیقترین بحرانهای مسئولیت اجتماعی در ایران، بحران تخصص باشد. در بسیاری از شرکتها، مسئولیت اجتماعی هنوز به عنوان یک حوزه حرفهای شناخته نمیشود.
واحدی که باید محل حضور متخصصان توسعه، جامعهشناسی، ارزیابی اثرات اجتماعی، برنامهریزی مشارکتی و توسعه پایدار باشد، گاه به بخشی فرعی در ساختار سازمانی تبدیل شده است. در برخی شرکتها مسئولیت اجتماعی زیر نظر روابط عمومی اداره میشود.در برخی دیگر به مسئول دفتر مدیرعامل سپرده شده است.
در بعضی مجموعهها نیز دبیرخانهها و واحدهای تشریفاتی و حتی حراستی متولی آن هستند.
این در حالی است که مسئولیت اجتماعی یک دانش میانرشتهای و تخصصی است.
هیچ شرکتی مدیریت مالی خود را به فردی فاقد تخصص مالی نمیسپارد.
هیچ شرکتی مدیریت فنی پروژههای خود را به افراد غیرمتخصص واگذار نمیکند.
اما در حوزه مسئولیت اجتماعی، هنوز این تصور وجود دارد که هر فردی میتواند این مسئولیت را بر عهده بگیرد.
نتیجه چنین نگاهی قابل پیشبینی است. به جای تحلیل ذینفعان، خبر تولید میشود. به جای ارزیابی اثرات اجتماعی، گزارش تصویری تهیه میشود. به جای توسعه محلی، مراسم افتتاحیه برگزار میشود. به جای سنجش تغییرات واقعی زندگی مردم، تعداد اخبار منتشرشده معیار موفقیت قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، مسئولیت اجتماعی به تدریج از یک ابزار توسعه به یک ابزار نمایش تبدیل میشود. شوآفی پرهزینه که گاه خروجی آن بیش از آنکه در زندگی مردم دیده شود، در بولتنها و گزارشهای سازمانی دیده میشود.
از سوی دیگر، بخش بزرگی از پروژههای مسئولیت اجتماعی در ایران همچنان فاقد پیوست اجتماعی واقعی هستند. پروژه اجرا میشود، اما مسئله اجتماعی به درستی تعریف نشده است. بودجه تخصیص پیدا میکند، اما نیازسنجی علمی انجام نشده است.
ساختمان ساخته میشود، اما معلوم نیست چه تغییری در کیفیت زندگی مردم ایجاد خواهد کرد. به همین دلیل است که گاه پس از سالها هزینهکرد، همچنان همان مسائل پابرجا میمانند. زیرا توسعه از دل پروژه متولد نمیشود؛ از دل فهم مسئله متولد میشود.
مسئله دیگر، غیبت مردم از فرآیند تصمیمگیری است.
در بسیاری از موارد، درباره مردم تصمیم گرفته میشود اما با مردم تصمیم گرفته نمیشود. سازمانهای مردمنهاد، دانشگاهها، گروههای محلی، زنان، جوانان و ذینفعان واقعی در بسیاری از فرآیندهای تصمیمسازی حضور مؤثری ندارند. در نتیجه، مسئولیت اجتماعی از یک فرآیند مشارکتی به یک فرآیند دستوری تبدیل میشود. در حالی که سرمایه اجتماعی دقیقاً از دل مشارکت شکل میگیرد. نه از دل بخشنامه، نه از دل ابلاغیه و نه از دل دستور.
در این میان، فقدان نظام ارزیابی اثربخشی نیز به یکی از خلأهای جدی تبدیل شده است.
هنوز در بسیاری از پروژهها معلوم نیست موفقیت دقیقاً چه معنایی دارد.
آیا موفقیت یعنی بودجه بیشتر؟
پروژه بیشتر؟
ساختمان بیشتر؟
یا انسان توانمندتر؟
اگر معیار آخر باشد، آنگاه باید پذیرفت که بخش بزرگی از نظام مسئولیت اجتماعی کشور هنوز در حال اندازهگیری ورودیهاست، نه نتایج و آثار.
امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به سرمایه اجتماعی نیاز دارد.
سرمایهای که طی سالهای اخیر تحت تأثیر بحرانهای اقتصادی، محیطزیستی و اجتماعی آسیب دیده است.
مسئولیت اجتماعی شرکتها میتواند یکی از مهمترین ابزارهای بازسازی این سرمایه باشد؛ مشروط بر آنکه از سطح پروژههای نمایشی فراتر برود و به بخشی از حکمرانی توسعه تبدیل شود.
مسئله اصلی آییننامه نیست.
مسئله اصلی آن است که ما هنوز درباره مسئولیت اجتماعی به یک فهم مشترک نرسیدهایم.
هنوز نمیدانیم مسئولیت اجتماعی بخشی از راهبرد بنگاه است یا صندوقی برای توزیع منابع.
هنوز نمیدانیم شرکت توسعهگر محلی است یا صرفاً پرداختکننده هزینهها.
هنوز نمیدانیم هدف، ساختن ساختمان است یا ساختن آینده.
تا زمانی که این پرسشها بیپاسخ بمانند، آییننامهها یکی پس از دیگری نوشته خواهند شد، بودجهها هزینه خواهند شد و گزارشها منتشر خواهند شد؛ اما توسعه همچنان در جستوجوی راهی برای رسیدن به مردم خواهد ماند.
و مسئولیت اجتماعی، همچنان پشت درهای بسته.
