تحریریه رسانه مسئولیت اجتماعی-ساناز تارات: در ادبیات مدرن، مسئولیت اجتماعی غالباً در قالب حمایتهای مالی، پروژههای محیطزیستی یا خدمات رفاهی تعریف میشود؛ اما گاهی اتفاقاتی رخ میدهد که تعریف این مفهوم را دگرگون میکند. گاهی مسئولیت اجتماعی، دیگر یک انتخاب یا برنامه نیست، بلکه تبدیل به یک رسالت میشود؛ رسالتی که در آن، فرد برای نجات یک تکه از زمین یا یک تپه سبز، حاضر است تمام هستی خود را در کوره راهِ خطر قرار دهد.
داستان اعزام تیم عملیاتی سازمان آتشنشانی بهبهان به ارتفاعات منطقه «بدیل»، دقیقاً در همین نقطه آغاز میشود. جایی که مرز میان وظیفه شغلی و عشق داوطلبانه از بین میرود و تنها چیزی که باقی میماند؛ ارادهای برای صیانت از زیستبوم و زندگی است.
بدیل؛ بهشت شکنندهای در میانهی دو استان
برای درک عمق فاجعه و بزرگی فداکاری، باید ابتدا بدانیم چه چیزی در خطر بود. منطقه شکار ممنوع «بدیل»، تنها یک نقطه جغرافیایی در مختصات $N3045 E5017$ نیست؛ بلکه موزهای زنده از تنوع زیستی است که در مرز استانهای خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد قرار گرفته است.
تصور کنید در میانه رشتهکوه بدیل، از ارتفاعات مشرف به سد مارون و روستای پشگر تا پیرآباد تشان و حیاتآباد خلیفه، دنیایی جاری است که در آن پلنگها و کفتارها در کنار کل و بز میتازند و پرندگانی چون سارگپه پابلند و کاراکال در آسمانش به پرواز در میآیند. اینجا قلمرو درختان خنجوک، بادامهای وحشی، انجیرهای کوهی و بنههای کهنسالی است که در بهار، تابلویی از طراوت میسازند.
وقتی شعلههای آتش در این بهشت شکننده زبانه میکشند، تنها درختان و حیوانات نمیسوزند؛ بلکه حافظه زمین و زنجیره غذایی طبیعت در خطر میافتد. در چنین شرایطی، اطفا حریق دیگر یک عملیات فنی نیست، بلکه یک جنگ برای بقای طبیعت است.
گامی در مسیر شعلهها؛ روایت یک اعزام
در ایستگاه مرکزی سازمان آتشنشانی شهرداری بهبهان، لحظه اعزام، لحظه گذار از آرامش به آشوب است. در میانه تجهیزات سخت و صدای آژیرها، چهرههایی دیده میشوند که تفاوت چشمگیری با هم دارند، اما هدفی واحد را دنبال میکنند.
در میان آنها، جوانی است با نام «تقی چنگلوایی». تقی در قاب عکس اعزام، با حالتی متواضعانه، دست به سینه ایستاده است و شالی که بر پیشانی بسته، تنها یک تکه پارچه نیست؛ بلکه نماد عهدی است که او با طبیعت و شهرش بسته است. در کنار او، ابوطالب کرایی، رئیس سازمان آتشنشانی، ایستاده است؛ نمادی از پیوند میان مدیریت عملیاتی و نیروی اجرایی.
در این تیم، دو طیف حضور دارند: نیروهای رسمی که پیمانشان با قانون و شغل است و نیروهای داوطلب که پیمانشان با عشق و انسانیت است. داوطلبان، کسانی هستند که هیچ اجبار قانونی یا قرارداد مالی مجبورشان نمیکند در گرمای طاقتفرسای کوهستان و مسیرهای صعبالعبور، با مرگ دست و پنجه نرم کنند. آنها «داوطلب» هستند، یعنی کسانی که آگاهانه انتخاب کردند تا بخشی از سپر دفاعی شهرشان باشند.
در دل گرمای مهلک: نبرد با آتش و زمان
به گزارش اختصاصی رسانه مسئولیت اجتماعی؛ عملیات مهار حریق در کوههای بدیل، نبردی نابرابر بود. گرمای شدید هوا، کمبود آب در ارتفاعات و دشواری دسترسی به کانونهای آتش، هر لحظه خطر را دوچندان میکرد. نیروهای عملیاتی، چه رسمی و چه داوطلب، در مسیرهای صعبالعبور پیش رفتند تا از گسترش آتش به پوشش گیاهی منطقه جلوگیری کنند.
در این میان، حوادثی رخ داد که لرزه بر اندام هر بینندهای میاندازد. یکی از اعزامیهای تیم عملیاتی ویژه، در جریان عملیات مصدوم شد. لحظاتی که میان زندگی و مرگ میگذرد، لحظاتی است که معنای واقعی همدلی در تیم آتشنشانی تجلی مییابد. اما تلخترین لحظه، زمانی بود که شعلهها نه تنها درختان را بلعیدند، بلکه یکی از گوهرهای انسانی این تیم را نیز با خود بردند. تقی چنگلوایی، در مسیر نجات طبیعت به ابدیت پیوست.
تحلیل مسئولیت اجتماعی: از داوطلبی تا ایثار
در نگاهی تحلیلی رسانه مسئولیت اجتماعی، حضور داوطلبان در کنار نیروهای رسمی در این حادثه، بالاترین سطح از «سرمایه اجتماعی» است. وقتی شهروندی، آموزشهای سخت آتشنشانی را میگذراند و سپس بدون چشمداشت مالی، در سختترین شرایط اقلیمی (گرمای خفقانآور بهبهان و ارتفاعات بدیل) برای نجات محیطزیست میجنگد، در واقع در حال تعریف دوباره مفهوم «شهروند» است.
داوطلبان آتشنشانی، پل ارتباطی میان مردم و سازمانهای امدادی هستند. آنها نشان میدهند که حفاظت از منابع طبیعی، تنها وظیفه دولت یا سازمان حفاظت محیطزیست نیست، بلکه یک مسئولیت جمعی است. تقی چنگلوایی با حضورش در این تیم، به ما آموخت که مسئولیت اجتماعی زمانی به کمال میرسد که فرد، «من» خود را در «ما» ذوب کند و برای بقا گونههای جانوری و گیاهی منطقه بدیل، از عزیزترین دارایی خود، یعنی زندگیاش، بگذرد.
فرجام: از داوطلب تا شهید
در قوانین سازمان آتشنشانی، تفاوتی میان نیروی رسمی و داوطلب در هنگام شهادت وجود ندارد. قانون میگوید: «نیروی آتشنشان اعم از رسمی و داوطلب اگر در مأموریت فوت شوند در حکم شهید هستند.»
اما این حکم قانونی، تنها لایهی بیرونی یک حقیقت عمیقتر است. تفاوت میان یک کارمند و یک داوطلب در این است که کارمند، وظیفهاش را انجام میدهد، اما داوطلب، عشقش را ایفا میکند. بنابراین، شهادت یک نیروی داوطلب، تکامل نهایی مفهوم «داوطلبی» است. تقی چنگلوایی از یک داوطلب به یک «شاهد» یعنی کسی که با خون خود، حقیقت ایثار را گواهی داد، تبدیل شد.
سخن پایانی
معمولا پس از چنین حوادثی سازمان آتشنشانی از شهروندان میخواهد که با روشن نکردن آتش، از طبیعت محافظت کنند. اما درس بزرگتر این حادثه، در بیانیههای اداری نیست؛ بلکه در نگاه تقی چنگلواییها و ایثار داوطلبان است.
این گزارش، یادبودی است از کسی که در میانه دایرههای قرمز خطر، با قلبی سبز، به استقبال آتش رفت. تقی چنگلوایی و تمام داوطلبان آتشنشانی، نماد خالصترین شکل از مسئولیت اجتماعی هستند؛ جایی که انسان میفهمد زندگی، تنها زمانی معنا دارد که برای زندگی دیگران و بقای زمین، به فدا کردنش آماده باشد.
او رفت، اما نامش در هر درخت خنجوک، هر بادام کوهی و هر پرواز سارگپه در آسمان بدیل، جاری خواهد بود. او دیگر یک داوطلب ساده نیست؛ او اکنون «شهید» است، در والاترین مرتبه انسانیت.
◼ لحظه وداع با پیکر مطهر تقی چنگلوایی در آتش نشانی بهبهان توسط همکاران آتش نشان
#تقی_چنگلوایی #آتشسوزی_جنگل #آتش_سوزی_بدیل #آتشنشان_داوطلب



