«رسانه مسئولیت اجتماعی»-مریم شقاقی: بررسی آمار مربوط به وضعیت نیروی کار در تابستان امسال نشان میدهد که ۹۵۵ هزار و ۳۹۸ نفر از جمعیت فارغالتحصیلان کشور، بیکار هستند؛ یعنی ۴۰.۹ درصد از بیکاران کشور فارغ التحصیل دانشگاهی هستند؛ یعنی در تابستان امسال، ۱۳.۲ درصد از کل جمعیت فعال فارغالتحصیل آموزش عالی، بیکار بودهاند که نسبت به تابستان سال ۱۴۰۰، معادل ۱.۲ درصد کاهش را نشان میدهد. البته نسبت به بهار سال جاری تعداد فارغ التحصیلان بیکار بیش از ۴ هزار نفر افزایش یافته است.
همچنین ۵۱۳ هزار و ۸۹۵ نفر از این جمعیت را زنان و ۴۴۱ هزار و ۵۰۳ نفر را مردان به خود اختصاص میدهند؛ از نظر درصدی نیز نرخ بیکاری فارغالتحصیلان گروه مردان ۹.۷ درصد و گروه زنان ۲۳.۲ درصد است.
نرخ بیکاری فارغالتحصیلان در گروه مردان در تابستان سال ۱۴۰۱ نسبت به تابستان سال ۱۴۰۰، ۰.۹ درصد و در گروه زنان، ۱.۸ کاهش را نشان میدهد.
همچنین در حال حاضر ۲ میلیون و ۳۳۳ هزار و ۴۵۷ نفر بیکار در کشور داریم که بررسی سهم «جمعیت بیکار تحصیل کرده از مجموع جمعیت بیکار کشور» حاکی از آن است که ۴۰.۹ درصد بیکاران کشور، در گروه فارغالتحصیلان آموزش عالی قرار دارند که این سهم در تابستان سال ۱۴۰۰، معادل ۴۰.۶ درصد بود که بیانگر رشد ۰.۳ درصدی تعداد فارغ التحصیلان بیکار است.
البته سهم «جمعیت شاغل فارغالتحصیل از کل شاغلان» با رشد مواجه بوده به طوری که این سهم ۰.۹ درصد افزایش داشته و از ۲۵.۶ درصد در تابستان سال ۱۴۰۰ به ۲۶.۵ درصد در تابستان سال ۱۴۰۱ رسیده است.
بیکاری تحصیل کردگان به عنوان یک بیماری مزمن
با بررسی و تحلیل مشکلات موجود کشور در حوزههای مختلف به این نتیجه میرسیم که یکی از اصلیترین و شاید اصلیترین ریشه معضلات و آسیبهای اجتماعی ازجمله افزایش طلاق، اعتیاد و دیگر ناهنجاریها، موضوع بیکاری است. در جامعهای که جوانان آن گرفتار معضل بیکاری باشند، طبیعی است که ناهنجاریهای اجتماعی به شکل فزایندهای افزایش مییابد.
در میان بیکاران، جمع زیادی از تحصیلکردگان و فارغالتحصیلان دانشگاهها وجود دارند. سوال اساسی که در میان کارشناسان و عموم جامعه مطرح میشود این است که آیا آسیبهای ناشی از بیکاری یک فرد تحصیلکرده با فردی غیرمتخصص یکسان است؟ پاسخی که به این سوال میتوان داد، پاسخی منفی است.
این اعتقاد وجود دارد بیکاری قشر تحصیلکرده به مراتب تهدیدها و آسیبهای بزرگتری را به کشور تحمیل کرده و میکند. در این میان هرچند برخی آسیبها در هر ۲ گروه یکسان است، اما تحصیلکردههای بیکار آسیبهای بیشتری را متحمل میشوند و از سوی دیگر آسیبهای بیشتری را هم به جامعه تحمیل میکنند.
علت اصلی این است که یک فرد بیکار اگر تحصیلات لازم را نداشته و از تخصص کافی برخوردار نباشد، بیشتر خود را مقصر میداند، اما افراد تحصیلکرده، مقصر اصلی را مسئولان و دستگاههای حاکم میدانند.
بنابراین آسیبهای ناشی از بیکاری این ۲ گروه، اگر چه در برخی موارد یکسان است، اما شکل، ظاهر و حتی محتوای این آسیبها با هم تفاوت دارد. بهعنوان نمونه شاید یک فرد تحصیلکرده در صورت بیکاری کمتر به اعتیاد گرایش پیدا کرده و به دام اعتیاد نیفتد، اما به دلیل فضای ذهنی که دارد و با رشد اطلاعات از وضع همسالان خود در کشورهای پیشرفته، مطلع شده و در نهایت به همهچیز بدبین میشود.
این فرد از یکسو دچار سرخوردگی و انزوا شده که این شرایط به خود و خانوادهاش آسیب میزند و از سوی دیگر به دلیل این سرخوردگی و انزوا از جامعه دور شده و دیگر نمیتوان از تخصص او استفاده کرد.
اگر با دقت به فضای جامعه امروز ما نگاه کنیم، درمییابیم که افزایش افسردگی، کاهش روحیه شادابی و نشاط، انزواطلبی جوانان و گوشهگیری آنها از اثرات افزایش بیکاری در میان قشر تحصیلکرده است.
در زمینه بیکاری تحصیلکردگان و عموم جامعه، مسئولیت صرفا متوجه دولت نیست و در ایجاد وضعیت فعلی همه مقصر و مسئول هستند و کسی نمیتواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند.
بهعنوان نمونه دستگاههای آموزشی، هم آموزش و پرورش و هم دانشگاهها مسئول هستند. نظام آموزشی در این حوزه خیلی مشکل دارد و شاید بتوان گفت فلج است. هرگز نظام آموزشعالی تحقیقاتی انجام نداده که در هر منطقه نیاز به چه رشتههایی داریم و باید در چه حوزهای دانشجو تربیت کنیم. هر جا پول بوده در آنجا دانشگاه تأسیس کردهاند و کاری هم ندارند که آیا ما به این میزان دانشگاه و این رشتهها نیاز داریم یا نداریم.
جوانان،اشتغال و توسعه پایدار
جوانان به عنوان سرمایه های انسانی جامعه، به منزله ظرفیت، فرصت و موهبتی تکرار نشدنی در آن جامعه محسوب می شوند؛ فرصتی که همان اندازه که خاص و تکرار نشدنی است، همان اندازه مغتنم و گذراست و در کشاکش فراز و نشیب های روزگار به چالش کشیده می شود و اگر از آمادگی و توان لازم برخوردار نباشد، آن جامعه را از لحاظ منابع انسانی و توسعه پایدار در آینده ای نه چندان دور با مشکل مواجه می کند.
تحصیل، کسب مهارت، آموزش، شغل، و برخورداری از رفاه نسبی در زمینه های اجتماعی، اقتصادی، بهداشت و سلامت از جمله نیازهای اساسی برای تمامی اقشار جامعه به ویژه جوانان محسوب می شود.
تحصیل یکی از عوامل اصلی در ایجاد توانمندی برای استخدام است. تحصیل در تعیین ورود موفق یا ناموفق جوانان به بازار کار نقشی اساسی دارد. به گونه ای که افراد با پایین ترین سطح آموزش، با مخاطرات بیشتری در زمینه بیکاری مواجه هستند.
یک مدل بین المللی، بیکاری جوانان را ناشی از فقدان تحصیلات مناسب، و عدم تناسب و تعادل میان مهارت های کسب شده و فرصت های شغلی مطرح شده در بازار کار می داند.
یکی از مسائل مهم در اغلب کشورهای جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه این است که بسیاری از جوانان در این کشورها در شرایطی فارغ التحصیل می شوند که مهارت های مورد نیاز شغلی را کسب نکرده و در حالی وارد بازار کار می شوند که از مهارت های لازم برخوردار نیستند.
در کشورهای در حال توسعه برای جوانان دارای مدرک بالای آموزش عالی بیکاری دراز مدت رخ می دهد. متقاضیان کار در این کشورها زمان زیادی را صرف یافتن شغل می کنند و متاسفانه موفق نمی شوند. در این صورت یا ناامید می شوند و بازار کار را ترک می کنند یا شغلی را که در راستای تخصص دانشگاهی شان نیست پیدا می کنند.
عده کثیری از این افراد نه سرمایه ای برای کارآفرینی و خوداشتغالی دارند و نه قادرند وامی از موسسات دریافت کنند. عده ای از آنها به مشاغل سیاه چون سیگار فروشی، روزنامه فروشی، دستفروشی و حتی تکدی گری روی می آورند.


