به گزارش رسانه مسئولیت اجتماعی: اگر بخواهیم داستان «مردمیشو» را از نقطه صفر ورق بزنیم و به عقب بازگردیم، باید به روزهایی چشم بدوزیم که دغدغهی اصلی، گم شدن حلقههای اتصال میان صنعت و جامعه بود. در دوره اول، همهچیز با یک پرسش ساده اما عمیق و حیاتی آغاز شد: «چطور میتوان نیتهای خیر را به نیازهای واقعی گره زد؟»
در آن روزهای نخست، همهچیز در مرحلهی شناسایی قرار داشت. انگار الفبای یک زبان مشترک در حال شکلگیری بود؛ زبانی که قرار بود یاد بدهد چطور گروههای کوچک محلی، با دستهای پر انگیزه، خلاق و همتهای بلند، میتوانند صدایشان را به گوش کریدورهای سنگی و بنگاههای اقتصادی برسانند. آن دوره، دورهی «کشف» بود؛ کشف آدمهایی که در گوشه و کنار روستاهای دورافتاده، بیادعا مشغول کار بودند اما بازویی برای توسعه و تریبونی برای فریاد زدن توانمندیهایشان نداشتند.
در دوره دوم، این داستان نوپا کمی جدیتر شد و از مرحلهی سادهی شناسایی، به مرحلهی پرفراز و نشیب «تجربه» قدم گذاشت. در این مقطع، این آگاهی جمعی شکل گرفت که صرف داشتن منابع مالی و بودجههای مصوب، برای تغییر سرنوشت یک منطقه کافی نیست. در واقع، فهمیدیم که اگر دانش و تخصصِ روز در کنار سنتهای بومی، باورهای قلبی و غیرت محلی مردم قرار نگیرد، هیچ پروژهای در خاک این سرزمین ریشه نمیدواند. دوره دوم، تمرینی سخت و شیرین برای «با هم ساختن» بود. چالشها یکییکی از دل واقعیتهای میدانی بیرون کشیده شدند، برنامهریزیها روی کاغذ آمد و گروههای مردمی یاد گرفتند که چطور طرحهای خود را از یک آرزوی خام و قلبی، به یک مدل عملیاتی و تخصصی تبدیل کنند.
حالا که در اجرای دوره سوم ایستادهایم، دیگر با یک همایش ساده یا یک گردهمایی اداری طرف نیستیم. این رویداد، میراثدار مسیری است که در آن، خشت به خشت آموخته شد که چگونه مسئولیت اجتماعی شرکتها را از حالت سرد «اعانه دادن» به گرمای «سرمایهگذاری روی کرامت انسانی» تغییر داد. این مسیری است که در آن، گروههای جهادی و مردمی دیگر فقط امدادگران روزهای سخت نیستند، بلکه به معماران توسعه در روستاهای هدف تبدیل شدهاند. هدف این بود که زنجیرهای ساخته شود که در آن، هر حلقه، از مدیر ارشد یک شرکت و بنگاه اقتصادی تا جوان پرانگیزه و دغدغهمند در کوچه پسکوچههای عسلویه، جایگاه واقعی و اثرگذار خود را در این نقشهی بزرگ پیدا کند. اینجا دیگر بحث خشک آمار و ارقام و نمودارهای پیشرفت نیست؛ اینجا بحث قصهی آدمهایی است که یاد گرفتهاند چطور با دستهای خالی، اما با ذهنی مجهز به دانشِ روز و قلبی تکیه داده به سنتهای آبا و اجدادی، آیندهی منطقهشان را از نو و با خطی خوش بنویسند.
ذینفعان؛ فراتر از نامها، در جستجوی پیوندها
در دنیای اعداد و قراردادهای اداری، کلمهای به نام «ذینفعان» وجود دارد که شاید در نگاه اول، واژهای خشک، بیروح و کاملاً اداری به نظر برسد؛ اما به گزارش میدانی رسانه مسئولیت اجتماعی؛ در منطق و فلسفهی «مردمیشو»، ذینفعان یعنی تمام آن چشمهایی که با امید به فعالیتهای ما دوخته شده است. طبق استانداردهای بینالمللی مسئولیت اجتماعی(CSR)، یک بنگاه اقتصادی بزرگ و قدرتمند، تنها در برابر سهامداران و سود خالص سالانهاش مسئول نیست؛ او در برابر وجب به وجب خاک و محیطزیست منطقه، در برابر تکتک کارکنانی که چرخهای صنعت را میچرخانند و از همه مهمتر، در برابر جامعه محلی و مردمانی که پیرامون آن شعلههای بلند صنعت زندگی میکنند، تعهدی اخلاقی و انسانی دارد.
در رویداد «مردمیشو»، آموخته شد که شناسایی دقیق این ذینفعان، اولین و حیاتیترین قدم برای رسیدن به یک عدالت اجتماعی پایدار و حقیقی است. اما چالش همیشه در این نقطه گره میخورد: یک شرکت صنعتی، با آن ساختار پیچیده و نردههای بلندش، چطور میتواند صدای واقعی و لرزان مردم روستاها را بشنود؟ چطور میتواند بدون واسطههای صوری، نبض تپنده و نیازهای واقعی منطقهای حساس مثل عسلویه را لمس کند؟
اینجاست که نقش حیاتی «گروههای جهادی و تشکلهای مردمی» به عنوان حلقه وصل طلایی آشکار میشود. آنها نه یک واسطهی ساده یا پیمانکار اجتماعی، بلکه نبض تپندهی جامعه هستند. آنها که در لایههای میانی جامعه حضور دارند، با مردم نان میخورند، با دردهایشان بیدار میشوند و چالشها را نه از روی گزارشها، بلکه از نزدیکترین فاصله میشناسند.
در رویداد سوم، تمام تمرکز بر همین «لایه میانی» قرار گرفت؛ گروههایی که چالشها را در بنبستهای محلی شناسایی کرده، برای حل آنها در اتاقهای فکر کوچک اما پرمغزشان برنامهریزی کردهاند و حالا به عنوان بازوی اجرایی امین، «نیت خیر» بنگاههای اقتصادی را به «تغییر واقعی» در سفره و زندگی مردم گره میزنند. داستان «مردمی شو» عسلویه، داستان همین هوشمندی در شناسایی آدمهایی است که قرار است فراتر از یک نام، به عنوان معمارانِ پیوندِ صنعت و جامعه ایفا نقش کنند.
تبلور امید در دهکدهی پازارلند
این نقطه عطف بزرگ و جریانساز، با ایدهپردازی و نگاه عمیق و تخصصی آقای حجتالله پارمان رقم خورد. ایشان که سالهای جوانی و عمر خود را در میان مردم و در دل روستاهای مختلف صرف فعالیتهای اجتماعی کرده، با کولهباری از شناخت میدانی و درک روح مردم بومی، طرح عملیاتی «مردمیشو» را ترسیم کرد. آقای پارمان توانست با تکیه بر ظرفیتهای ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد برکت، شبکهای پویا و تپنده از گروههای جهادی و مردمی را در سطح استان بوشهر شناسایی کرده و آنها را مانند دانههای تسبیح، با نخی از جنس تخصص و همدلی به هم پیوند دهد.
این حرکت مبارک در گام سوم خود، با حمایت هوشمندانه و نگاه باز شرکت غیرصنعتی پازارگاد به شکوفایی رسید. روز سهشنبه، بیست و هشتم، دهکدهی پازارلند به میعادی تاریخی برای تبلور این همه تلاش شبانهروزی تبدیل شد. در فضای پرشور و زنده این دهکده، هر گروه جهادی غرفهای داشت که نه فقط محلی برای نمایش دستاوردها، بلکه کرسی روایتی برای قصهی چالشها، بنبستهای محلی و آرزوهای بزرگشان برای آینده بود.
به گزارش میدانی رسانه مسئولیت اجتماعی؛ حضور مدیران و مسئولان بلندپایه در این نمایشگاه، فراتر از یک بازدید خشک تشریفاتی یا بریدن یک روبان قرمز بود؛ آنها میان غرفهها قدم زدند تا از نزدیک، لرزش صدای لایههای میانی جامعه و شور چشمان جوانان را حس کنند. از مدیرعامل محترم شرکت پازارگاد و نماینده معزز ولیفقیه و امام جمعه گرفته تا فرمانده سپاه، رئیس انجمن ملی مسئولیت اجتماعی و نماینده دبیرخانه مسئولیت اجتماعی، همگی ساعتها پای صحبتهای صریح و بیپردهی گروههای جهادی نشستند. حتی حضور نمایندگان دبیرخانه شرکت صنایع ملی پتروشیمی نشان از این داشت که الگوی «مردمیشو»، پتانسیل تبدیل شدن به یک نقشهراه کشوری را دارد. در این بازدیدهای صمیمانه، هر غرفه به یک اتاق فکر کوچک تبدیل شد؛ مدیران ارشد با سعهصدر، مسائل و درخواستهای گروهها را بررسی کردند و با ارائه راهنماییهای فنی و قول مساعدتهای همهجانبه، بر نقش پازارگاد به عنوان تکیهگاهی امن برای این حلقههای اتصال تأکید ورزیدند.
کرامت در میدان؛ تلاقی همت دختران و تواضع مدیران
اما اگر بخواهیم از پوستهی سخت آمارهای رسمی، قراردادها و ساختارهای اداری عبور کنیم و به جان مایه و آن جوهرهی اصیل رویداد «مردمیشو» برسیم، باید از اتمسفری بگوییم که در فضای پازارلند حاکم شده بود؛ فضایی که بیش از هر چیز، با واژهی مقدس «کرامت انسانی» و «عطوفت» عطرآگین شده بود. آنچه از متن گفتگوها و بازخوردهای میدانی و چشمان برقزدهی شرکتکنندگان برمیآید، این است که این رویداد موفق شد یکی از تلخترین چالشهای فعالیتهای اجتماعی، یعنی «احساس دیده نشدن و بیهودگی» را به «حس عمیق مفید بودن و عزتنفس» تبدیل کند.
در میان غرفهها، حضور پررنگ، پویا و باصلابت بانوان و دختران دغدغهمند دانشآموز و تحصیلکردهی منطقه، جلوهای متفاوت، نجیب و انسانی به این حرکت بخشیده بود. این دختران، نه به عنوان میهمان، بلکه به عنوان صاحبان اصلی ایده، فرماندهان میدان و بازوان اجرایی تغییر، باوری تازه را به نمایش گذاشتند. آنچه اهمیت این بخش از روایت را دوچندان میکند، نحوهی برخورد و تعامل شگفتانگیزی بود که میان آنها و عالیرتبهترین مدیران صنعتی شکل گرفت.
تصور کنید؛ زمانی که یک دختر فعال جهادی، از دورترین و محرومترین نقاط عسلویه، در مقابل مدیرانی میایستاد که سکاندار عظیمترین صنایع کشور هستند، و با اعتمادبهنفس کامل، از رؤیاها، طرحهای تخصصی و حتی بنبستهای اجراییاش میگفت، اتفاقی فراتر از یک گزارشدهی ساده رخ میداد. در آن لحظات، دیوارهای بلند و پروتکلهای اداری فرو میریخت و جای خود را به یک گفتگوی صمیمانه، انسانی و برابر میداد. نگاه تکریمی مدیران، نه از سر ترحم، بلکه از سر احترام به همت والای این شیرزنان و جوانان، فضایی را ساخت که در آن «انسان» بر «ساختار» مقدم شد.
فلسفهی بنیادین «مردمیشو» بر این پایه استوار بود که اگر قرار است تغییری پایدار در منطقه رخ دهد، این تغییر نباید فقط در زیرساختهای فیزیکی باشد، بلکه ابتدا باید «حال روحی» و باور کنشگران آن خوب شود.
دیدن اینکه یک مسئول ارشد، فارغ از تمام تکلفهای مقام و منصب، صمیمانه و با تواضع به حرفهای یک جوان روستایی گوش میدهد و همراه با او برای حل مشکلات راهکار میجوید، بذری از امید و عزتنفس در دل آن جوان میکارد که هیچ بودجهی عمرانی و پروژهی صنعتیای، هرچقدر هم بزرگ، نمیتواند جایگزین آن شود. این رویکرد سرشار از محبت، باعث شد تا آن «عطوفت ساختاریافته» به تمامی غرفهها سرایت کند. ما با جریانی روبرو بودیم که در آن، صنعت به عنوان یک برادر بزرگتر، یک حامی و یک همراه دلسوز در کنار مردم قرار گرفت.
آغازی برای یک زیست مشترک
در نهایت، آنچه از متن پرشور و خاطرهانگیز رویداد «مردمیشو ۳» بر جای ماند، فراتر از یک قاب عکس یادگاری، یک نشست خبری یا لیست بلندبالای مطالبات بود؛ ما شاهد تولد الگوی تازهای از «زیست مشترک» میان صنعت و جامعه بودیم. این رویداد با تمام جزئیاتش ثابت کرد که وقتی لایههای میانی جامعه یعنی گروههای جهادی و مردمی، با تدبیر و دانش متخصصانی دلسوز سازماندهی شوند و در مقابل، مجموعهای هوشمند و پیشرو همچون شرکت غیر صنعتی پازارگاد با نگاهی انسانی به مسئولیت اجتماعی وارد میدان شود، معجزهی همدلی رخ میدهد.
در این میان، حضور و همراهی رئیس انجمن ملی مسئولیت اجتماعی نشان داد که پیوند میان همت جوانان بومی و استانداردهای ملی، میتواند مسیر توسعه پایدار را هموارتر کند. «مردمیشو ۳» حالا نه یک اختتامیه، که آغاز راهی است برای تکثیر این الگوی موفق در ابعاد ملی.«مردمیشو» در گام سوم خود به بلندترین صدا فریاد زد که توسعهی واقعی، نه در دل برجهای تقطیر و سازههای عظیم بتنی، بلکه در قلبهای امیدوار و تپندهی دختران و پسران این مرز و بوم رقم میخورد. آموختیم که اگر حال آدمهای این زنجیره خوب باشد، اگر حس مفید بودن در رگهای یک جوان بومی جاری شود و اگر مدیر ارشد صنعتی، کرامت انسانی را بر بخشنامههای خشک مقدم بداند، هیچ بنبستی برای همیشه بسته نخواهد ماند.
امروز، با فروکش کردن هیجانات اولیه رویداد، «مردمیشو» نه به عنوان یک پایان، بلکه به عنوان یک «آغاز باشکوه» شناخته میشود. جوانه امیدی که در قلب دهکده پازارلند کاشته شد، حالا به درختی تنومند تبدیل شده که ریشههایش در عمق دانش و سنتهای این مردم فرو رفته و شاخههایش در حال لمس افقهای روشن آینده است. این مسیر با قدرت ادامه خواهد داشت؛ نه فقط برای رفع تکلیف، بلکه برای پاسداری از آن «حس نابی» که در چشمان خستهی اما امیدوار فعالان جهادی درخشید. باور قلبی ما این است که حال خوبِ عسلویه، بوشهر و ایران، در گرو همین پیوندهای انسانی، صمیمانه و پایداری است که در سایهسار «مردمیشو» جان گرفته و تا همیشه سبز خواهد ماند.
بنیآدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
