
پایبندی شرکتها به مسئولیت اجتماعی و توسعه پایدار، به دلیل ابعاد برونسازمانی آن که جامعه محلی، گروه ذینفعان و همچنین محیطزیست را شامل میشود، مقولهای فرافرهنگی قلمداد میشود که میتواند فراتر از فرهنگ سازمانی کارکرد داشته باشد، به نحوی که حتی میتوان آن را «فرهیختگی» شرکتها و سازمانها تلقی کرد.
پس از آنکه انقلاب چهارم صنعتی با ویژگیهای خاص خود جهان را تحتتأثیر قرار داد و سطح توانمندی و قدرت شرکتها را افزایش داد، جریانهای دیگری پدید آمدند که توجه به انسان، اجتماع و محیطزیست در کانون توجه آنها قرار گرفت، به طوریکه انقلاب پنجم صنعتی را میتوان حکمرانی اخلاق در کسبوکار نام نهاد.
درحالیکه در انقلاب چهارم صحبت از قدرت فناوری و داده، ظرفیت خلق ارزش و ریسکهای اخلاقی و اجتماعی است، انقلاب پنجم انسانمحوری، پایداری و تابآوری را مورد توجه قرار میدهد.
هر چقدر انقلاب چهارم بر «هوشمند شدن و کارآمد شدن شرکت» تمرکز دارد، انقلاب پنجم تلاش میکند این هوشمندی را در خدمت «انسان، جامعه و پایداری» قرار دهد.
انقلاب چهارم «قدرت» جدیدی به شرکتها میدهد؛ مسئولیت اجتماعی «نحوه استفاده صحیح» از آن را تعیین میکند
هوش مصنوعی، رباتیک، دادههای بزرگ و اینترنت اشیا، قدرت شرکتها را بهشدت افزایش دادهاند. اما هرچه قدرت فناوری بیشتر شود، پرسشهای اجتماعی و اخلاقی نیز مهمتر میشوند:
آیا استفاده از هوش مصنوعی موجب تبعیض میشود؟
چه کسی مسئول تصمیم اشتباه یک الگوریتم است؟
دادههای کارکنان و مشتریان چگونه استفاده میشود؟
اتوماسیون چه تأثیری بر اشتغال دارد؟
آیا فناوری موجب افزایش نابرابری میشود؟
مصرف انرژی مراکز داده و هوش مصنوعی چه اثری بر محیطزیست دارد؟
دغدغهها و پرسشهایی از این دست سطحی از فرهیختگی را نشان میدهد که فراتر از فرهنگ سازمانی شرکتها و سازمانها پیش رفته و علاوه بر اینکه سمت و سویی بسیار خردمندانه و انساندوستانه به پیشرفت فناوری داده، به موضوعات مهمی همچون: محیطزیست، گروه ذینفعان و جامعه محلی هم توجه ویژه کرده و اقدامات ماندگار و تأثیرگذاری هم در این زمینهها انجام داده است.
بر اساس چارچوبهای بینالمللی مانند ISO 26000، اصول سازمان ملل متحد در زمینه کسبوکار و حقوق بشر (UNGPs)، اهداف توسعه پایدار سازمان ملل (SDGs) و اصول گزارشگری پایداری، میتوان استدلال کرد که پایبندی واقعی به مسئولیت اجتماعی، یکی از نشانههای فرهیختگی و بلوغ سازمانی شرکتهاست؛ زیرا فرهیختگی صرفاً به دانش و سودآوری محدود نیست، بلکه به نحوه استفاده مسئولانه از قدرت و منابع نیز مربوط میشود.
شرکت فرهیخته سود را هدف مهمی میداند، اما آن را تنها معیار موفقیت نمیشمارد. چنین شرکتی آثار فعالیت خود بر کارکنان، جامعه، محیطزیست و نسلهای آینده را نیز در تصمیمهای خود لحاظ میکند. این همان حرکت از «کسبوکار برای سود» به سمت کسبوکار مسئولانه و پایدار است.
سازمان فرهیخته تنها زمانی که عملکردش مطلوب است گزارش نمیدهد؛ بلکه در برابر ذینفعان خود پاسخگوست و درباره آثار اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی فعالیتهایش شفافیت دارد. در واقع، پذیرش پاسخگویی در برابر جامعه، نشانهای از فرهیختگی و بلوغ قدرت سازمانی است.
در پایان میتوان گفت: فرهیختگی زمانی معنا پیدا میکند که ارزشهای اخلاقی از شعار به عمل تبدیل شوند. رعایت انصاف در زنجیره تأمین، مبارزه با فساد، حمایت از حقوق کارکنان و ارائه اطلاعات صادقانه به مشتریان، نمونههایی از تبدیل اخلاق به رویههای واقعی سازمانی هستند.
فرهیختگی، مسئولیت اجتماعی شرکت را وادار میکند میان سود امروز و پایداری فردا، میان بهرهوری و عدالت، و میان منافع سازمان و منافع عمومی تعادل برقرار کند.
