تحریریه رسانه مسئولیت اجتماعی-ساناز تارات: خبر کوتاه بود و تلخ: «آتش در منطقه بدیل مهار شد؛ یک نیروی مردمی جان باخت.» در نگاه اول، این تیتر شاید شبیه به دهها خبر دیگری باشد که در فصل گرما از زاگرس و نخلستانهای جنوب میشنویم. اما پشت این کلمات، روایتی از یک خلاء بزرگ ساختاری نهفته است؛ جایی که «مسئولیت اجتماعی» شهروندان، ناچار میشود جُورِ کمبود امکانات و بالگرد اطفا حریق و ضعف در مدیریت بحران را بکشد.
مسئولیت اجتماعی یا ایثار از سر ناچاری؟
داستان مرحوم «تقی چنگلوایی» و دیگر داوطلبانی که با دست خالی یا ابزارهای ابتدایی به جنگ آتش در ارتفاعات صعبالعبور بهبهان رفتند، بازخوانی مفهوم «مسئولیت اجتماعی فردی» است. وقتی فردی از اهالی یک روستا، با احساس تعلق به سرزمین و طبیعتش، جان خود را در معرض خطر قرار میدهد، در قلههای بلوغ مدنی ایستاده است. اما سوال اساسی اینجاست: سهم نهادهای حاکمیتی و ساختارهای مسئول در این معادله کجاست؟
در گزارشهای رسمی آمده است که طول خط آتش به ۹ کیلومتر رسیده بود. مهار چنین حریقی در مسیرهای دشوار و با وزش باد، بدون تجهیزات هوایی و تخصصی، عملاً غیرممکن است. در اینجا، حضور نیروی مردمی نه از سر «انتخاب»، بلکه از سر «اضطرار» است. وقتی امکانات کافی و بالگرد نیست، وقتی لباس ضد حریق در اختیار داوطلب قرار نمیگیرد و وقتی پایش منطقه به درستی انجام نمیشود، این غیرت محلی است که به تنها سد دفاعی تبدیل میشود. اما فراموش نکنیم که مسئولیت اجتماعی شهروندی نباید به بهایی برای جبران ناکارآمدیهای لجستیکی تبدیل شود.
سایه سنگین حوادث مشابه؛ از البرز زارعی تا تقی چنگلوایی
حادثه منطقه بدیل بهبهان، زخمی کهنه را باز کرد. نگاهی به سالهای گذشته نشان میدهد که این اولین بار نیست که زاگرس، فرزندان داوطلب خود را در شعلههای آتش میبلعد.
_ البرز زارعی، کوهنورد فداکاری که در کوه دیل گچساران دچار سوختگی شدید شد و جان باخت.
_ مختار خندانی، یاسین کریمی و بلال امینی که در آتشسوزیهای منطقه حفاظتشده پاوه جان خود را فدای بلوطها کردند.
تکرار این سناریوها نشاندهنده یک «الگوی آسیبزا» است. ما در مدیریت بحران، میان دو قطب ماندهایم: یا غیبت کامل ساختارها و یا حضور احساسی و سازماننیافته نیروهای مردمی. در هر دو حالت، خروجی کار چیزی جز خسارتهای غیرقابل جبران نیست. از منظر مسئولیت اجتماعی، نهادی که متولی حفاظت از محیط زیست است، نه تنها مسئول مهار آتش، بلکه مسئول حفظ جان کسانی است که به کمک او میآیند.
ضرورت سازماندهی
یکی از کلیدیترین بخشهای مسئولیت اجتماعی، انتقال از رفتارهای تودهای و احساسی به رفتارهای سازمانیافته و عقلانی است. حضور خودجوش مردم در حادثه بهبهان ستودنی است، اما طبق گفتههای مدیرکل محیطزیست خوزستان، این حضور باید با هماهنگی و ایمنی کامل باشد. در اینجا رسانه مسئولیت اجتماعی به عنوان دیدبان حقوق جامعه مدنی، این پرسش بنیادین را مطرح میکند که کدام ساختار عملیاتی برای این هماهنگی ایجاد شده است؟ و سهم نهادهای متولی در آموزش این اشتیاق مردمی کجاست؟
ما نیازمند تشکیل «شبکههای محلی واکنش سریع» هستیم. نیروهای داوطلب نباید تازه در لحظه حادثه و در میان دود و آتش شناسایی شوند. مسئولیت اجتماعی نهادهای دولتی حکم میکند که در فصول سرد سال، به شناسایی، بیمه و آموزش نیروهای بومی در مناطق حساس بپردازند. از دیدگاه تحلیلی، تقی چنگلواییها باید پیش از وقوع حادثه، در دورههای تخصصی شرکت کرده باشند و بدانند در مواجهه با تغییر ناگهانی جهت باد در تنگه بالنگستان، چه واکنش ایمنی نشان دهند. حقیقت تلخ این است که ترویج مسئولیت اجتماعی بدون ابزار و آموزش، چیزی جز به خطر انداختن جان انسانهای فداکار نیست.
مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR)؛ قطعه گمشده پازل
در منطقهای مانند خوزستان و شهرستان بهبهان که میزبان صنایع بزرگ، پالایشگاهها و شرکتهای صنعتی است، مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکتی باید از «کمکهای موردی» به «زیرساختسازی برای ایمنی منطقه» تغییر جهت دهد.
شرکتهای بزرگ مستقر در منطقه، نه تنها در قبال محیط زیست، بلکه در قبال تابآوری جامعه محلی مسئولند. این شرکتها میتوانند در قالب پروژههای CSR خود، اقدامات زیر را انجام دهند:
تجهیز پایگاههای مردمی: تامین لباسهای ضد حریق، دستگاههای دمنده (فلور) و بیسیم برای گروههای کوهنوردی و محیطزیستی محلی.
آموزش تخصصی: برگزاری دورههای امداد و نجات و اطفای حریق جنگل برای جوانان روستاهای حاشیه مناطق حفاظتشده توسط واحدهای HSE شرکتها.
حمایت مالی از بیمه داوطلبان: شرکتها میتوانند هزینه بیمه مسئولیت یا بیمه عمر داوطلبان محیطزیست منطقه را متقبل شوند تا در صورت بروز حادثه، خانوادههای این قهرمانان دچار بحرانهای معیشتی نشوند.
وقتی یک شرکت بزرگ در مجاورت منطقه بدیل فعالیت میکند، مجهز بودن به یک تیم واکنش سریع که بتواند در ساعت اول به کمک محیطبانان برود، یک «وظیفه اخلاقی و اجتماعی» است، نه یک اقدام داوطلبانه تشریفاتی.
مدیریت بحران در ایران نیازمند یک بازنگری جدی است
در آخر باید گفت، درگذشت تقی چنگلوایی، ضایعهای بزرگ برای جامعه مدنی و محیطزیست ایران است. اما بزرگترین ادای دین به او، تغییر در نگاه مدیریتی است. ما نباید اجازه دهیم مسئولیتپذیری شهروندان، پوششی برای کمبود بالگرد و امکانات شود.
رسانه مسئولیت اجتماعی بر این باور است که مدیریت بحران در ایران نیازمند یک بازنگری جدی است: پیوند میان «تجهیزات مدرن دولتی»، «آموزش و سازماندهی مردمی» و «پشتیبانی لجستیکی شرکتهای منطقه». تنها در این صورت است که میتوانیم امیدوار باشیم آتشهای بعدی، جانهای شیرین را با خود نبرند.
تقی چنگلوایی با رفتنش به ما یادآوری کرد که طبیعت ایران بیش از آنکه به اشک و اندوه ما نیاز داشته باشد، به ساختارهای هوشمند، تجهیزات کارآمد و مسئولیتپذیری صادقانه تمام ذینفعان (دولت، مردم و صنعت) نیاز دارد. یادش گرامی و راهش در حفظ سبزی زمین، پررهرو باد.
