انتشار دوبارهی تصویری از یادگارینویسی بر سنگهای صبور تختجمشید، پیش از آنکه یک خبر بد میراثی باشد، شبیه به تماشای زخمی است که به عمد بر صورت یکی از عزیزانمان نشانده باشند؛ گویی کسی آگاهانه تیشهای برداشته و دارد روی پوست تاریخ ما خط میاندازد تا نام کوچک خودش را به بهای تخریب شکوه یک ملت، بزرگ کند. دیدن این لکههای نازیبا بر پیکرهای که ۲۵۰۰ سال در برابر هجومِ بیگانگان و تازیانهی ایام ایستادگی کرده، قلب هر کسی را که ریشه در این خاک داشته باشد به درد میآورد. اما این درد مدام، یک سؤال بزرگ در پی دارد: ما که در حرف، با شنیدن نام ایران باستان سینه سپر میکنیم، چطور وقتی پای مراقبت از آنها میرسد، اینقدر بیوفا میشویم؟
در دنیای امروز، میراث تاریخی پناهگاه فرهنگی یک ملت است. در کشورهایی مثل ایتالیا یا یونان، کسی جرئت نمیکند از خط قرمز نامرئی دور یک ستون عبور کند؛ نه فقط به خاطر جریمههای سنگین، بلکه چون از کودکی یاد گرفتهاند که این سنگها، اعتبار و آبروی تکتک آنهاست. آنجا اگر کسی بخواهد با یک سلفی ناشیانه یا یک دست کشیدن ساده، حریم تاریخ را بشکند، پیش از آنکه نگهبان برسد، با اعتراض و نگاه سنگین خود مردم روبرو میشود. اما در خانهی خودمان، انگار هنوز عمق فاجعه را لمس نکردهایم و نفهمیدهایم که با هر خراش بر این بناها، در واقع داریم بخشی از دارایی معنوی خودمان را نابود میکنیم.
درد اصلی، فقط کمبود بودجه و نگهبان نیست؛ درد ما، گم شدن «حس پیوند» با تاریخمان است. وقتی در مدرسه و رسانه، این بناها را فقط به عنوان «اشیای قدیمی» معرفی میکنیم و نه به عنوان «پارهای از وجود امروزمان»، نتیجهاش میشود همین؛ کسی پیدا میشود که فکر میکند با حک کردن نامش روی تن تاریخ، خودش را ماندگار کرده است. غافل از اینکه این کار، ثبت خاطره نیست، بلکه زخمی است که تا سالها بر چهرهی فرهنگ ما باقی میماند.
باید با خودمان صادق باشیم: صیانت از تاریخ، یک مسئولیت انسانی است که بیداری همهی ما را میطلبد. این سنگها، دفتر نقاشی یا دیوار یادگاری ما نیستند؛ آنها امانتی هستند که از میان هزاران جنگ و تاراج جان سالم به در بردهاند تا قصهی ایران را به ما برسانند. مسئولیت یعنی اگر در یک سایت تاریخی دیدیم کسی به حریم بنا تعدی میکند، بیتفاوت نباشیم و یادمان بماند که سکوت ما، راه را برای تخریب بعدی باز میکند.
بیایید کمی با شناسنامهمان مهربانتر باشیم. هر خطی که بر این سنگها میافتد، دردی است که بر جان آیندگان مینشانیم. نگذاریم سالها بعد، فرزندانمان وقتی به این شکوهِ زخمی نگاه میکنند، به جای افتخار به هنر نیاکان، شرمسار بیمهری ما باشند. شکوه ایران، لای این سنگها نفس میکشد؛ این راه تنفس را با نامهای کوچک و خطخطیهایمان نبندیم.
ساناز تارات-رسانه مسئولیت اجتماعی
