رسانه مسئولیت اجتماعی:تاریخ صد ساله آموزش عالی دولتی در ایران با سویه های متنوع و بعضاً متعارض، گویای آن است که این الگو از حکمرانی آموزش عالی نمی تواند ایده مسئولیت اجتماعی را بدرستی ایفا کند؛ ایده ای که مقتضی تماس مستقیم دانشگاه و جامعه در وسیع ترین معنای کلمه است.
اما اساساً چگونه می توان این دانشگاه دولتی را با صدها ابزار کنترل کننده حاکمیتی به گونه ای دیگر حکمرانی کرد؟ شاید بشود این پرسش را اینگونه نیز مطرح کرد که چگونه می توان دانشگاه را در وهله نخست از زیر چتر گسترده دولت خارج کرد تا مجالی برای تماس مستقیم دانشگاه با جامعه بدون دخالت دولت فراهم آید؟
آیا برای این کار، دولت باید کوتاه بیاید یا آنکه جامعه باید بگونه ای متفاوت ایفای نقش کند تا جای دولت را برای دانشگاه پر کند یا آنکه دانشگاه باید تعریف و نمایشی متفاوت از هویت و کنشگری خود عرضه دارد تا بتواند نسبتی متفاوت با محیط بیرون اعم از جامعه و دولت برقرار کند؟
به راستی پاسخ به این پرسش ها سخت است چرا که برخلاف تصور، تفکیک این سه میدان از هم کار ساده ای نیست. دانشگاه از بطن جامعه و نیازهای آن برآمده است؛ نیازهایی که بسیاری از آن ها در ساختار دولت نیز قوام یافته است. این سه مستقل از هم نیستند که بتوان به راحتی دانشگاه را از این دست به روی دستی دیگر چرخاند. اما این واقعیت نافی منطق مستقل دانشگاه از منطق عملکردی دولت و جامعه هم نیست.
حال این پرسش مطرح است که چگونه دانشگاه می تواند مستقل و در همان حال، مرتبط باشد و در راستای مسئولیت اجتماعی، ایفای نقش کند؟
پاسخ به این پرسش هم با هر تبیینی که انجام گیرد، مشکل است چرا که فاصله ای وجودی میان نظر و عمل وجود دارد که کار را بر مدیران دانشگاهی سخت می کند چه بخواهد دانشگاه مستقل خود در تماس با دولت نگه دارد و چه در تماس با جامعه. مشکل درواقع از آنجا برمیخیزد که دانشگاهیان، در عین پافشاری بر هویت مستقل آکادمیک، هویت هایی اجتماعی دارند و همچون دیگر انسان ها در جامعه زندگی می کنند. این هویت، خواه ناخواه وارد دانشگاه می شود و کنش دانشگاهی را تحت تأثیر قرار می دهد. این انسان ها یا شهروندند و یا مستخدم دولت و یا ایده ها و آرزوها و افکاری دارند که عمل آن ها را شکل می دهد. در این صورت ممکن است با تزاحم نقش ها روبرو شویم.
بیش از آن، دولت و جامعه در معنای عام اعم از جامعه سیاسی و ایدئولوژیک و یا جامعه اقتصادی و تجاری و یا حتی جامعه مدنی مایل است منطق خود را تعمیم دهد و آن را بر ساحت های دیگر از جمله میدان دانشگاه تحمیل کند. در این صورت باید مجدداً پرسید که دانشگاه چگونه می تواند خود را از دولت و جامعه مستقل نگه دارد تا بتواند به شیوه ای غیرتحمیلی و اختیاری، مسئولیت خود را در قبال محیط و سازمان های پیرامونی انجام دهد؟
موضوع پیچیده است خصوصاً در کشوری که نه سابقه نهاد علم عالی مستقل دارد و نه دولت هایش مایل به تمرکززدایی هستند و نه جامعه اش آنقدر قدرت دارد که بتواند در عین تمایزگذاری میان قلمروهای متنوع درون خود، بین آن ها رابطه ای اندام وار برقرار کند. با این همه، هنوز می توان به قدرت علم برای بازطراحی خود حتی در شرایط پیچیده و دشوار اطمینان داشت. علم و عالمان می توانند نجات بخش خود و سازمانی باشند که در آن فعالیت می کنند. با این همه، این بار این نجات بخشی باید سویه هایی بیرونی هم داشته باشد؛ سویه هایی که در عین تلاش برای نجات خود، به نجات سازمان ها و محیط های بیرونی هم نظر داشته باشد. به دیگر سخن، در این تلاش، دانشگاه باید بگونه ای خود را نجات دهد که در همان حال، جامعه در معنای عام را هم نجات دهد؛ نه تنها از آن رو که مسئولیت خود را نسبت به جامعه ایفا کند بلکه از آن رو که اگر چنین نگاهی را دنبال نکند، جامعه نجات نیافته مذکور، دیر یا زود دامن دانشگاه را خواهد گرفت و آن را در مشکلات و مصائب خود شریک خواهد ساخت.
خیریه های آموزش عالی در الگوی جدید رابطه جامعه و دانشگاه می توانند فرصتی مناسب برای بازتعریف سازمان درونی و بیرونی دانشگاه فراهم آورند. در این الگوی جدید حکمرانی، جامعه در متن دانشگاه حضور دارد بی آنکه دانشگاه اختیار حکمرانی خود را به جامعه تفویض کند. حضور سازمان های خیریه و نمایندگان آن ها در هیئت امناهای دانشگاه ها و مشارکت در تعریف برنامه های آکادمیک مراکز آموزش عالی اعم از آموزش و پژوهش و فرصت های مطالعاتی و امکان اتصال میدان دانشگاه با صنعت و جامعه و تأمین فضای شغلی فارغ التحصیلان و ده ها اقدام و ظرفیت دیگر، این امکان را برای دانشگاه فراهم می آورد تا از ظرفیت جامعه برای رشد و اعتلای خود بهره گیرد بی آنکه همچون الگوی دانشگاه و صنعت، منطق صنعت و بازار را بر دانشگاه تحمیل کند و یا بی آنکه در شلوغی رفت و آمدهای کنشگران بیرون دانشگاهی در دانشگاه، دانشگاه و دانشگاهیان استقلال و مأموریت های خود را از یاد ببرند و فراموش کنند که دانشگاه میدان پژوهش و آموزش آزاد برای یافتن های بی پایان است. *رضا ماحوزی. استاد مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی
