✍️ محمد اسکندری نسب
دانشجوی دکتری جامعهشناسی توسعه اجتماعی دانشگاه تهران
در عصری که در سیطره فناوری، الگوریتمها و ماشینها قرار دارد، پرواضح است که زیست روزمره انسان، نهادها و ساختارهای اجتماعی-سیاسی به کلی متحول شده است. به طوری که ظهور فناوریهای نوظهور، بهویژه هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، لایههای عمیق زندگی اجتماعی را دگرگون کرده است. در این میان، علوم رایانشی و خاصه هوش مصنوعی توانسته است با بهرهگیری از قدرت محاسبات، الگوهای پیچیده رفتار انسانی را در مقیاسهای میلیونی تحلیل کند. اما این توانمندی تکنیکال، بدون یک دستوالعمل اخلاقی، میتواند به ابزاری برای نظارت و کنترل تودهای یا بازتولید تبعیض تبدیل شود. مسئولیت اجتماعی دانشگاه در این دوران، دیگر صرفاً به معنای تربیت نیروی کار یا تولیدات علمی و مقاله نیست؛ بلکه دانشگاه و دانشگاهیان در حوزه فناوری موظفاند در رعایت اخلاق و حقوق عمومی، کنشگرانی فعال، پیشگام باشند. این مسئولیت در دو سویه عمده دارد: نخست، حفاظت از حریم خصوصی کاربرانی که ردپاهای دیجیتالشان مواد اولیه تولیدات و پژوهشهای رایانشی است، و دوم، ایفای نقش ناظری علمی، در مواجهه با شیوع شبهعلم در عرصه عمومی و نخبگانی.
ضرورت بازتعریف حریم خصوصی
علوم رایانشی با دسترسی به کلاندادههای حاصل از شبکههای اجتماعی، حسگرهای هوشمند و تراکنشهای دیجیتال، امکان درک بیواسطه و مستقیم جامعه و افراد را فراهم آورده است. با این حال، پارادوکس بزرگ اینجاست که هرچه شناخت ما از جامعه و انسانها دقیقتر میشود، فردیت و حریم خصوصی اشخصاص نیز آسیبپذیرتر میشود. دانشگاه در مقام یک نهاد اخلاقی، باید از رویکردهای سنتی حفاظت از داده که صرفاً بر ناشناسسازی (Anonymization) از طریق حذف اطلاعات اشخاص متمرکز بودند، فراتر رفته و نهادهای جمعآوریکننده دادگان را ملزم به استفاده از استانداردهای پیشرفتهای همچون حریم خصوصی تفاضلی (Differential Privacy) و پروتکلهای رمزنگاری ملزم کند و این فرهنگ را ترویج دهد. در این پارادایم، مسئولیت اجتماعی دانشگاه به عنوان حافظ نهاد علم و منافع جامعه ایجاب میکند که از مشارکت در پژوهشها و فرآیندهایی اجتناب کند که استخراج دانش از دادههای، منجر به افشای هویت یا آسیب به کرامت انسانی مشارکتکنندگان میشود. این امر مستلزم ایجاد ساختارهای نظارتی جدیدی در محیطهای دانشگاهی است که نه تنها بر نتایج پژوهش، بلکه بر تمامی سازوکار تولید، نگهداری و تحلیل اطلاعات نظارت داشته باشند. دانشگاه باید به جامعه تضمین دهد که دادههای آنها در آزمایشگاهها و مراکز پردازشی-رایانشی به ابزاری برای نظارت و کنترل استفاده نمیشود و تنها از آنها عنوان امانتی برای فهم بهتر دردهای اجتماعی و یافتن راهکارهای خردورزانه به کار گرفته میشود.
نکته اینکه در روزگار کنونی ما، اطلاعات بسیاری از طریق سازوکارهای نامحسوس و بدون اطلاع افراد جمعآوری میشود. از این رو غالب افراد بدون میل و اطلاع، ردپاهای دیجیتالی از خود به جا می گذارند که توسط مخازن دادهای ثبت میشود. از این رو یکی دیگر از وظایف دانشگاه به عنوان نهاد واسط بین جامعه و حاکمیت-صنعت این است که بر بهرهبرداران از این دادگان را ملزم به رعایت پرتکلهای حریم خصوصی کند و در راستای آگاهیبخشی، سواد دیجیتال جامعه را ارتقا دهد تا افراد بدانند که چه دادههایی پیرامون دیجیتال آنها جمعآوری میشود؟ چگونه میتوانند از خود ردپایی حداقلی به جای بگذارند؟ در برابر تهدیدات حریم خصوصی (سواستفاده، اخاذی دیجیتال، افشای اطلاعات حساس و …) چگونه عمل کنند و تبعات آن را به حداقل برسانند.
دانشگاه و مقابله با شبهعلم
ظهور فناوریهای جدید بستری را فراهم کردهاند که در آن اطلاعات نادرست و شبهعلم با سرعتی بهمراتب بیشتر از حقایق علمی منتشر میشوند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی بر پایه بیشینهسازی تعامل و اقتصاد توجه طراحی شدهاند و ناخواسته به تریبونی برای ترویج شبه علم و ادعاهای بیپایه تبدیل شدهاند. در این فضا مسئولیت اجتماعی دانشگاه حکم میکند که این نهاد از انفعال خارج شده و ابزارهای فناورانهای برای تشخیص سره از ناسره توسعه دهد. دانشگاه باید وظیفه علمی خود بداند که به طور فعالانه ادعاهای شبهعلمی منتشره در فضای عمومی را به نقد بکشد و این به معنای تبدیل دانشگاه به مرجعیت تشخیص حقیقت در دنیای دیجیتال است؛ به این معنا که دانشگاه، دانشوران و نخبگان بایسیتی فارغ از رویکرد کمی تولید علمی (نگارش مقالات و کتب تخصصی)، در برابر جامعه خود را مسئول بدانند تا جامعه گرفتار اطلاعات و تحلیلهای گمراهکننده نشود. به عبارتی در عصر انفجار اطلاعات دیگر تمیز علم از شبهعلم یک بحث تئوریک و معرفتشناختی نیست؛ بلکه ضرورتی است اجتماعی برای حفظ سلامت روان جوامع.
از سویی با رواج رویکردهای تحلیلی جدید در عرصه شرکتهای دانشبنیان خصوصاً با ظهور هوش مصنوعی، سرعت تحلیل و استنتاجهای دادهمحور به شدت افزایش یافته است. در این فضا ممکن است برخی افراد با استفاده از ابزارهای تحلیلی جدید، تحلیلها و راهبردهایی به سیاستمداران ارائه دهند که خود مبنایی علمی و متقنی ندارد و در راستای منافع سیاسی-اقتصادی گروهی خاص باشد. به طوری که با این راهبردها ممکن است به تصمیمسازیهایی منجر شود که آحاد جامعه را تحتضرورت آموزش اخلاق فناوری مواجه کند.
برای تحقق این اهداف و این رویکرد، دانشگاه نیازمند یک بازنگری ساختاری در نحوه آموزش و پژوهش در حوزه علوم رایانشی و فناورانه است. شکاف میان متخصصان علوم کامپیوتر که ابزارها را میسازند با اصحاب علوم انسانی و اجتماعی که پیامدها را درک میکنند، بایستی با یک رویکرد میانرشتهای پر شود. مسئولیت اجتماعی دانشگاه در این بخش، تربیت نسل جدیدی از پژوهشگران مسئول و اخلاقمداری است که به هر اندازه با مباحث فنی (زبانهای برنامهنویسی و مدلهای آماری) مسلط باشند، با همان اندازه نیز با نظریههای اخلاقی و حقوق شهروندی آشنا هستند. این نسل از متخصصان باید بیاموزند که هر موضوع و پروژه فنی که توسعه میدهند واجد بار اخلاقی است و ممکن است جمعی از افراد جامعه را به خود درگیر کند و تبعاتی را برای گروهی به همراه داشته باشد. هرچند بررسی تبعات اجتماعی هر نوآوری و یا مداخلهای در حوزه تفکر متخصصان علوم اجتماعی بوده و میبایست محیطی فراهم شود که تمامی پروژهها با توجه به پیوست اجتماعی-فرهنگی توسعه یابند تا برای تبعات احتمالی چارهای اندیشیده شود. در اینجا نقش نهادهای مدنی و مردمی نیز پررنگ است که آنها نیز میبایست با توجه به مسئولیت مدنی خود، نهادهای مسئول و مجریان اصلی را ملزم به رعایت حقوق شهروندی و اجتماعی آحاد جامعه کنند.
در نهایت، دانشگاهی که بتواند همزمان با توسعه و ابداعات تکنولوژیک، حریم خصوصی انسان را نیز صیانت کند، به جایگاه واقعی خود در پاسداری از علم و حقیقت دست یافته و میتواند اعتماد عمومی خود تقویت کند. مسئولیت اجتماعی دانشگاه ایجاب میکند جایگاه اخلاقی خود را در زیستبوم دیجیتال کنونی ارتقا یابد تا خروجیهای آن نه تنها ابزار سلطه و کنترل نیست؛ بلکه تولیدات آن در راستای خیر عمومی است و دانش رهاییبخشی.
