✍دکتر محمود احمدی
استاد دانشگاه فرهنگیان
معاون محترم رئیسجمهور و رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، در مصاحبههای اخیر خود سه گزینه برای حل ناترازی مصرف بنزین با عموم مردم به اشتراک گذاشتند. ضمن تحسین این رویکرد، لازم میدانم تا مطالبی را در خصوص مسئله حاضر، با رویکرد مسئولیت فرهنگی و اجتماعی تقدیم نمایم.
حقیقت آن است که مسئله بنزین در کشور ما سالهاست در حصار یک دوگانه فرسایشی گرفتار شده است: یا آن را پروژههای صرفاً «فنی و پالایشگاهی» میدانیم یا معادلههایی صرفاً «اقتصادی و یارانهای». تکرار بحرانهای پیدرپی نشان میدهد که تا بنبست این نگاه صفر و یکی و مهندسی شکسته نشود، هیچ گرهی باز نخواهد شد. ریشه اصلی ناکامی در این حوزه، نادیده گرفتن ساحتهای اجتماعی، روانی و انسانیِ مصرف و غفلت عمیق از مفهوم «مسئولیت فرهنگی» است.
بحران سوخت، بیش از آنکه بحران بشکهها و نرخها باشد، نماد بارز «تأخر فرهنگی» در جامعه ماست. ما تکنولوژی، اتومبیل و بزرگراه را وارد کرده و در مقیاس میلیونی به خدمت گرفتهایم، اما الزامات فرهنگی، رفتار شهروندی و اخلاق متناسب با آن فناوری را نیاموخته و توسعه ندادهایم. فرهنگ رانندگی، الگوهای پیمایش و سبک زندگی ماشینمحور در غیاب یک رویکرد انسانی رشد یافتهاند و حاصل آن، هدررفت منابع، آسیب به محیطزیست و هدم کرامت انسانها در ترافیک و آلودگی بوده است. در چنین فضایی، خودرو به نماد منزلت کاذب و رقابت بیپایان مصرف بدل شده و پیوند اخلاقی میان رفتار فردی و منافع عمومی شهروندان بهکلی گسسته است.
بر این باورم که رویکرد مهندسی، با انسانها مانند قطعات یک مدار رفتار میکند، حال آنکه رفتار مصرفکننده تابع باورها، احساس عدالت و آموختههای اوست. برای خروج از این تأخر مزمن، نیازمند بازتعریف مسئولیت فرهنگی در ارکان اصلی جامعه هستیم. در این باب، سه نکته قابلیت بسط و توضیح دارد:
۱. دولت و سرمایهگذاری فرهنگی
حکمرانی پایدار بر پایه احترام به جان، سلامت و نظر مردم استوار است. دولت و سیاستگذاران بهجای اتخاذ تصمیمات دستوری یا مقصرانگاری شهروندان، مناسبتر است که در توجه به سرمایهگذاری فرهنگی اهتمام بیشتری معطوف دارند. فرهنگسازی دستوری نیست، بلکه فرآیندی تعاملی است که نیازمند آگاهسازی، اعتمادسازی و تکریم جامعه در تصمیمسازیهای کلان است تا حس تعلق و مشارکت عمومی جایگزین بیتفاوتی اجتماعی شود.
۲. نقشآفرینی راهبردی نظام آموزشی و دانشگاهها
ستون فقرات هر تحول فرهنگی پایدار، نظام تعلیم و تربیت است. مدارس و دانشگاهها باید از انفعال در برابر مسائل زیستمحیطی و بحران انرژی خارج شوند و بازتعریف الگوی مصرف، اخلاق شهروندی و مسئولیت اجتماعی در قبال منابع ملی را به متن برنامههای آموزشی خود بیاورند. نهاد آموزش با پرورش نسلی آگاه، نقاد و حساس نسبت به حقوق عمومی و محیطزیست، میتواند شکاف میان ورود فناوری و فهم الزامات فرهنگی آن را پر کند و «سواد انرژی» را به یک مهارت زیستی بدل سازد.
۳. مسئولیت فرهنگی صنایع و شرکتها
بنگاههای اقتصادی فعال در چرخه حملونقل و خودرو نباید صرفاً بهرهبردار بازار باشند. خودروسازان، قطعهسازان و تولیدکنندگان روغنموتور و روانکارها در برابر پیامدهای فرهنگی و اجتماعی محصولات خود پاسخگو هستند. مسئولیت فرهنگی این مجموعهها ایجاب میکند که بخشی از منابع خود را به آگاهسازی مشتریان، آموزش اصول نگهداری خودرو برای کاهش استهلاک و مصرف، و ترویج رانندگی اقتصادی و ایمن اختصاص دهند. شرکتی که با خودرو و جاده سر و کار دارد، نمیتواند نسبت به فرهنگ ترافیک و مصرف سوخت بیتفاوت باشد، چرا که منفعت اقتصادی پایدار در گرو حفظ سلامت جامعه و صیانت از منابع حیاتی کشور است. تکرار شعارهای عمومی بدون تغییر در الگوی ارتباطی سازمانها، چیزی جز بیاعتمادی مردم را به همراه ندارد. هر بنگاه موفقی باید درک کند که پایداری منفعت اقتصادی در گرو صیانت از سلامت جامعه و منابع عمومی است؛ بنابراین اقدامات مسئولانه اجتماعی (CSR) باید از حاشیه به متن راهبردهای سازمانها منتقل شود.
با پذیرش این سهگانه و نهادینه کردن ارزشهای آن در لایههای آموزش، رسانه، نهادهای مدنی و فرهنگ سازمانی، میتوان متناسب با فناوری، انسانها را نیز توسعه داد و از این طریق، هم جان مردم و هم منابع ملی را پاس داشت. تکنولوژی بدون فرهنگ، بحرانآفرین است. تا زمانی که نگاهمان را از اعداد و لولهها به سمت رفتارها و انسانها تغییر ندهیم و مسئولیت فرهنگی را از سطح حرف به تعهد عملی تبدیل نکنیم، چرخه تأخر فرهنگی ادامه خواهد داشت. درمان این درد، نگاهی انسانی، محترمانه و مبتنی بر آموزش و یادگیری جمعی را طلب میکند.
