بگذارید رک و پوستکنده بگویم؛ ما داریم خفه میشویم. شاید این جمله اغراقآمیز به نظر برسد، اما واقعیت روزمره ما در کلانشهرهای ایران همین است.
هر صبح که پردهها را کنار میزنیم، به جای سلام کردن به آفتاب، یک لایه خاکستری و دودی روی شهر میبینیم. این فقط یک منظره ناخوشایند نیست؛ این اعلام خطر است. بحران آلودگی هوا دیگر یک بحث علمی و زیستمحیطی نیست، بلکه یک درد مشترک و فاجعه انسانی است که دارد ذره ذره ما را از پا درمیآورد.
احساس مشترک ما در این بحران
چند وقت است که دیگر در این شهرها خبری از قدم زدن عصرگاهی نیست؟ چند وقت است که وقتی بچه مدرسهایمان از خانه بیرون میرود، دلشورهای بزرگتر از همیشه به جانمان میافتد؟ ما دیگر آسمان آبی را به ندرت میبینیم و از بوی فلز و سرب در هوا خسته شدهایم. وقتی شاخص کیفیت هوا از ۱۸۰ یا ۲۰۰ هم میگذرد، یعنی عملاً داریم سمی را استنشاق میکنیم که سلامت کوتاهمدت و بلندمدت ما را هدف گرفته است. ما داریم هزینه سنگین نفس کشیدن را با قلب، ریه و آینده فرزندانمان میپردازیم. اما از نگاه یک شهروند دلخور، این وضعیت یک اتفاق ناگهانی نیست، یک «تقدیر» نیست؛ این نتیجهی کمکاریهای انباشته و بیتفاوتی مدیریتی است. ما که در شهر زندگی میکنیم، خوب میدانیم که مشکل کجاست:
میدانیم که صنایع دور و نزدیک شهر و استفاده از سوختهای ارزان و بیکیفیت مثل مازوت در نیروگاهها، سهم بزرگی در این هوا دارند. چطور ممکن است در قرن ۲۱، شهرنشینان به خاطر سوخت ارزانقیمت یک صنعت، سلامتیشان تهدید شود؟
ناوگان حمل و نقل فرسوده، بهویژه اتوبوسها و کامیونهای دیزلی دودزا، هر روز حجم عظیمی از آلایندهها را مستقیم به خیابانها پمپاژ میکنند. آیا واقعاً اجرای قانون خروج این خودروها اینقدر سخت است؟
وقتی مترو و اتوبوسها نه کافی هستند و نه با کیفیت، مردم مجبورند از خودروی شخصی استفاده کنند. اگر جایگزین مناسبی وجود داشت، قطعاً خیلی از ما خودروی شخصی را برای روزهای آلوده کنار میگذاشتیم.
«تعطیلی»؛ یعنی ما تسلیم شدیم
در اوج بحران، تنها راهحل دمِ دستی که مسئولین پیدا میکنند، تعطیل کردن مدارس و ادارات است. آیا این واقعاً راهحل است؟ این یعنی پذیرش شکست! با این کار؛ فقط صورت مسئله را پاک میکنیم و مشکل سر جایش میماند. آموزش میلیونها دانشآموز را فدای عدم مدیریت بحران میکنیم. به میلیونها کارگری که نمیتوانند کارشان را تعطیل کنند (مثل پرسنل بیمارستان، سوپرمارکت، پلیس و…) میگوییم: «سلامتی شما مهم نیست! » این راهکار، فرار رو به جلو است. ما از دولت و شهرداریها نه انتظار تعطیلی، بلکه انتظار اجرای برنامه قاطع و شفاف برای نوسازی ناوگان، حذف مازوت و گسترش فوری حمل و نقل عمومی را داریم.
مطالبه ما: حق زندگی عادی
ما شهروندان، نه فقط به عنوان یک ناظر، بلکه به عنوان کسانی که هر روز این هوا را تنفس میکنیم، میخواهیم که حق اولیهمان به ما برگردانده شود: حق نفس کشیدن در هوای پاک.
مسئولیت اجتماعی حکم میکند که ما صدای این خفگی باشیم. تا کی باید سرفه کنیم و چشمهایمان بسوزد؟ ما دیگر به وعدههای آبکی قانع نیستیم؛ ما خواهان شفافیت و اقدام عملی هستیم. امروز، مطالبه ما از همه مسئولان این است: برای شهرهایی که دیگر نفس نمیکشند، چه خواهید کرد؟
