ساناز تارات-خبرنگار
فولاد در نگاه آنانی که از دور تماشایش میکنند، سرد است و سخت و بیجان؛ اما برای ما که نبض زندگیمان با صدای کورههایش میزند، فولاد استعارهای از استقامت یک ملت است. در روزهایی که گذشت، وقتی آسمان آرام مناطق صنعتی جای خود را به غبار غلیظ و صدای مهیب انفجار داد، آنچه آسیب دید صرفاً ورقهای گرانقیمت یا تجهیزات استراتژیک نبود؛ این بخشی از پیکر زخمی اقتصادی بود که به همت دستان پینهبسته کارگرانش زنده مانده است.
تماشای سازههای درهمتنیده و کورههایی که در پی حملات اخیر به سردی گراییدند، منظرهای غمانگیز بود. اما در لایههای پنهان این ویرانی، لرزش دست پدری را میشد حس کرد که تمام آرزوهایش را در امنیت شغلی همین دیوارها جسته بود. مسئولیت اجتماعی در میانه جنگ، فراتر از نوشتن گزارشهای مالی و برآورد خسارتهاست؛ مسئولیت اجتماعی یعنی نگاه کردن به چشمان کارگری که در میان دود و آتش، به جای رها کردن سنگر تولید، آستین همت بالا زد تا نگذارد شعلهی امید در شهرش خاموش شود.
واقعیت این است که کارخانههای فولاد ما، فقط واحدهای صنعتی نیستند؛ اینها قلبهای تپنده شهرهایی هستند که حیاتشان به این آهن گداخته گره خورده است. وقتی موشکی بر تن یک پالایشگاه یا واحد فولادی مینشیند، ترکشهایش تا سفرههای دورترین روستاهای این سرزمین میرود. در این روزهای دشوار، تلخترین بخش ماجرا، مچاله شدن آهنها نبود، بلکه اضطرابی بود که در دل خانوادههای این صنعت جوانه زد.
اما حکایت فولاد، حکایت صیقل خوردن در آتش است. اگر امروز در گوشهای از این سرزمین، قامت بلند یک واحد صنعتی زیر فشار تهاجم خم شده، ارادهی برخاستن در میان تلی از آهنگداختهها زنده است. بازسازی این زخمها، وظیفهای است که از چهارچوبهای اداری فراتر میرود؛ این یک عهد انسانی است برای صیانت از معیشت هزاران انسانی که غیرتشان از صامت فولاد، سختتر و ماندگارتر است.
ما از نو آغاز میکنیم. نه فقط برای ساختن دوبارهی سقفهای فروریخته، بلکه برای ثابت کردن این حقیقت که هیچ تهاجمی نمیتواند ارادهای را که در کوره ایستادگی شکل گرفته، ذوب کند. آهن شاید آسیب ببیند، اما روحی که در پس این صنعت جاری است، در برابر هر بادی، استوارتر از پیش قد بلند خواهد کرد. ما با هم، از میان این غبار، دوباره به تماشای درخشش ذوب آهن خواهیم نشست.
