شریفه جمشیدی-خبرنگار
پلها همیشه در ادبیات توسعه، نماد پیوند و عبور بودهاند. اما تاریخ معاصر ما زخمی را بر تن دارد که نشان میدهد گاهی همین نمادهای سربلندی، چطور در میانهی یک نبرد نابرابر، به قتلگاه رویاها تبدیل میشوند. پل B1 در کرج، پیش از آنکه شاهکار مهندسی یا بلندترین سازه منطقه باشد، روایتگر یک تراژدی انسانی است که هیچگاه نباید از حافظه جمعی ما پاک شود.
تصویر خانوادههایی که در جستجوی فراغتی کوتاه در دامنه کوهها و حاشیه رودخانه، به طبیعت پناه برده بودند و ناگهان آسمان بر سرشان آوار شد، دقیقترین تعریف از «نقض مسئولیت انسانی» در سطح جهانی است. در تحلیلهای مسئولیت اجتماعی، ما اغلب از صیانت از نیروی کار و رفاه شهروندی حرف میزنیم؛ اما فاجعهای که در روزهای آغازین فروردین بر این سازه گذشت، یادآور این واقعیت تلخ است که جنگ، بزرگترین دشمن توسعه پایدار و حقوق بشر است.
از نگاه تحلیلی، هدف قرار دادن زیرساختهای عمرانی که با سرمایههای ملی و عرق جبین کارگران در حال تکمیل بود، تنها یک اقدام نظامی نیست؛ بلکه حملهای مستقیم به رفاه و امنیت روانی یک جامعه است. آن روز، خونهایی که در مجاورت پایههای بتنی این پل بر زمین ریخت، نشان داد که تکنولوژی و مهندسی هرچقدر هم پیشرفته باشد، در برابر بیاخلاقی قدرتهای متجاوز چقدر آسیبپذیر است.
مسئولیت اجتماعی ما به عنوان رسانه و جامعه، امروز در قبال آن حادثه چیست؟ اول، فراموش نکردن چهرهی انسانی توسعه است. ما نباید بگذاریم اعداد و ارقام فنی، جایگزین روایت جانهای شیرینی شود که در آن حادثه از دست رفتند. دوم، بازخوانی مفاهیم حاکمیت شرکتی در شرایط بحران؛ یعنی چطور میتوان از سرمایههای انسانی و شهروندان در پروژههای حساس حفاظت کرد.
پل کرج دوباره قد خواهد کشید و عرشههایش به هم گره خواهند خورد، اما یادمان بماند که این بتن و فولاد، با خاطرهی تلخ روزی عجین شده است که تفریح ساده مردم، به بهای جانشان تمام شد. این یادآوری، نه برای سیاه نمایی، بلکه برای پاسداشت «حق زندگی» است که بر هر پروژه عمرانی و سیاسی مقدم است.
