رسانه مسئولیت اجتماعی _ مریم شقاقی: گاهی فاصلهی میان یک لذت آنی و یک تراژدی خاموش، تنها یک جرقه کوچک است. تصور کنید در یک عصر آرام، کسی که تمام دنیای شماست در کنارتان نفس میکشد؛ اما ناخواسته سهمی از سمی را میبلعد که شما با دست خودتان به فضا بخشیدهاید. ماجرا دقیقاً از همینجا شروع میشود؛ از لحظهای که فراموش میکنیم هوایی که ما بازدم میکنیم، دم نفر دیگری است. اینجاست که حق ما بر بدنمان، با حق دیگران بر حیاتشان تلاقی میکند. در واقع، مسئولیت اجتماعی نه یک واژهی انتزاعی در کتابها، بلکه همین ظرافت بیصدا در نفس کشیدن است؛ اینکه بدانیم در این اتمسفر مشترک، هیچکدام از ما در حباب ایزوله خودمان زندگی نمیکنیم و هر دم ما، به بازدم دیگری گره خورده است.
وقتی فندکی روشن میشود، تنها یک شعلهی کوچک به وجود نمیآید، بلکه دیواری خاکستری و غیرقابل نفوذ میان ما و آدمهای اطرافمان قد میکشد. دود، بیرحمانهترین مرزشکن دنیاست؛ نه در بسته میشناسد و نه اجازه میگیرد. او مستقیم به سراغ حساسترین بخش وجود کسانی میرود که اتفاقاً بیشترین حق را بر گردن ما دارند. ما شاید با مصرف در پیادهرو یا بالکن تصور کنیم حریم شخصیمان را حفظ کردهایم، اما حقیقت تلخ این است که ما با هر کام، در حال دستاندازی به سهم اکسیژن دیگران هستیم. کسی که در ایستگاه اتوبوس کنار ما ایستاده، یا دوستی که در کافه روبروی ماست، بخشی از ریهاش را به اجبار انتخاب ما، درگیر آلودگی میکند.
دود دست چندم
بیایید کمی عمیقتر به ماجرا نگاه کنیم؛ به کسانی که ما را دوست دارند و وجودشان به حضور ما گره خورده است. آنها به ما وابستهاند، نه فقط عاطفی، بلکه فیزیکی. فرزندان ما حق دارند پدری داشته باشند که ریههایش توان دویدن دنبال توپ را داشته باشد؛ همسران ما حق دارند همراهی داشته باشند که بوی تند خاکستر ندهد و سالهای پیری را به جای راهروهای بیمارستان، در پارکهای شهر سپری کنند. وقتی کسی آگاهانه سلامتیاش را دود میکند، در واقع در حال قمار کردن با امنیت روانی و جسمی تمام کسانی است که به او تکیه کردهاند. آیا این انصاف است که لذت یک دقیقهای ما، به قیمت دلواپسی همیشگی چشمهایی تمام شود که با هر سرفهی ما، بند دلشان پاره میشود؟
فراتر از دودی که به چشم اطرافیان میرود، فاجعهای به نام «دود دستسوم» وجود دارد که کمتر کسی به آن فکر میکند. اینها همان ذرات سمی و چسبندهای هستند که پس از خاموش شدن سیگار، روی پوست، مو، لباس و حتی مبلمان خانه باقی میمانند. شما ممکن است سیگار را بیرون از خانه بکشید، اما وقتی وارد میشوید و فرزندتان را در آغوش میگیرید، در واقع او را در معرض سمومی قرار میدهید که تا روزها از بین نمیروند. مسئولیتپذیری یعنی بدانیم که ما حتی پس از خاموش کردن فندک، همچنان حامل پیامی سمی برای کسانی هستیم که دوستشان داریم. ما ناخواسته خانه امن عزیزانمان را با ذراتی آلوده میکنیم که آنها هیچ دفاعی در برابرشان ندارند.
در لایهای وسیعتر، ما اعضای یک پیکره واحد هستیم. هر انسانی که به دلیل دخانیات توانش را از دست میدهد، باری بر دوش کل جامعه میگذارد. منابع درمانی و انرژیهای انسانی که باید صرف ساختن و پیشرفت شود، ناچار صرف جبران خسارتهایی میگردد که ریشهاش در یک لحظه بیتوجهی نهفته بود. احترام به هوای پاک، در واقع احترام به بقای جامعهای است که در آن ریشه داریم. ما به هم وصل هستیم؛ اگر ریه من آلوده شود، هزینهاش را شهر من میپردازد.
حرمت نفس بدون دخانیات
بیایید به حرمت «نفس» بازگردیم. نفس، اولین دارایی ما در بدو تولد و آخرین نشانه بودن ماست. دنیا به اندازه کافی غبارآلود هست؛ جنگها، دود کارخانهها و اضطرابهای بیپایان به قدر کافی نفس زمین را گرفتهاند. بیایید ما غبار تازهای به ریه شهر اضافه نکنیم. تغییر، گاهی به سادگی خاموش ماندن یک فندک است. خاموش ماندن آتشی که میتواند خورشید سلامتی اطرافیان را تیره و تار کند.
امروز، زمانی برای یک تصمیم واقعی است؛ نه فقط برای خودمان، بلکه برای تمام کسانی که در مدار زندگی ما نفس میکشند. بیایید یک نفس عمیق و بیغلوغش به خودمان و به قلبی که در نزدیکی ما میتپد هدیه دهیم. ترک دخانیات، اعلام آشتی با جهان و اعتراف به این حقیقت است که «من مراقب تو هستم». این زیباترین شکل انسان بودن است. نفس، حرمت دارد؛ حرمتش را با هم نگه داریم و اجازه دهیم این امانت زلال، بدون هیچ غباری در سینه آیندگان جاری بماند. یادمان باشد، هر آتش کوچکی که روشن نمیشود، ریهای است که به زندگی لبخند میزند و عشقی است که فرصت بیشتری برای ماندن پیدا میکند.
