✍️سید رضا جمشیدی
روزنامهنگار پایداری
حملات اخیر به زیرساختهای صنعتی کشور، بهویژه صنایع فولادی، بار دیگر این واقعیت را یادآوری میکند که جنگها فقط مرزهای جغرافیایی و معادلات اقتصادی را هدف نمیگیرند؛ بلکه بهطور مستقیم و بیصدا، بنیانهای محیطزیستی یک سرزمین را نیز متأثر میکنند. در این میان، صنعت فولاد بهعنوان یکی از ارکان حیاتی تولید و توسعه، به نقطهای تبدیل شده که برخورد با آن، زنجیرهای از پیامدهای فراتر از اقتصاد را فعال میکند.
فولاد، صنعتی است که با مواد اولیه سنگین، فرآیندهای پیچیده و مصرف بالای انرژی تعریف میشود. همین ویژگیها باعث میشود که در شرایط عادی نیز نیازمند نظارتهای دقیق زیستمحیطی باشد؛ حال آنکه در شرایط جنگی و در پی حملات مستقیم، این ساختار بهیکباره از کنترل خارج شده و به منبعی بالقوه برای انتشار آلایندههای خطرناک تبدیل میشود.
وقتی یک واحد فولادی هدف قرار میگیرد، مسئله فقط توقف تولید یا خسارت مالی نیست. انبوهی از مواد اولیه مانند سنگآهن، زغالسنگ، آهک و ترکیبات شیمیایی، در کنار پسماندهای صنعتی و فلزات سنگین، در معرض رهاسازی ناخواسته قرار میگیرند. این مواد میتوانند بهسرعت وارد هوا، خاک و منابع آبی شوند و چرخههای طبیعی را مختل کنند. در چنین شرایطی، محیطزیست عملاً به قربانی خاموشی تبدیل میشود که آثار آسیب بر آن، نه فوری بلکه تدریجی و ماندگار است.
آلودگی هوا یکی از نخستین پیامدهای این وضعیت است. سوختن مواد صنعتی و انتشار ذرات معلق و ترکیبات سمی، کیفیت هوا را بهشدت کاهش میدهد و سلامت ساکنان مناطق اطراف را تهدید میکند. همزمان، نفوذ آلایندهها به منابع آبی، میتواند آب شرب و کشاورزی را آلوده کرده و تبعاتی فراتر از محدوده جغرافیایی حمله ایجاد کند. خاک نیز از این آسیبها در امان نیست؛ تجمع فلزات سنگین در خاک، بهرهوری زمینهای کشاورزی را کاهش داده، کشاورزی و امنیت غذایی را با چالش مواجه میکند.
در این میان، پسماندهای ناشی از تخریب صنعتی اهمیت ویژهای دارند. بقایای تجهیزات، مخازن سوخت، روغنها و مواد شیمیایی، پسماند تخریب ناشی از جنگ اگر بدون مدیریت رها شوند، بهمرور به منابع طبیعی نفوذ کرده و اکوسیستمها را دچار اختلال میکنند. این همان نقطهای است که جنگ، از یک بحران مقطعی به یک بحران بلندمدت زیستمحیطی ملی و بین المللی تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکتی دیگر یک انتخاب داوطلبانه نیست، بلکه به یک ضرورت فوری بدل میشود. دولتها، صنایع و حتی رسانهها، هر یک نقشی تعیینکننده در مدیریت این بحران دارند. حفظ حداقل استانداردهای زیستمحیطی در زمان جنگ، طراحی پروتکلهای اضطراری مدیریت بحران و تاب آوری برای مهار آلودگی، و استقرار تیمهای تخصصی برای کنترل نشت مواد خطرناک دردمحیط زیست طبیعی و انسانی، اقداماتی است که نمیتوان آنها را به بعد از بحران موکول کرد.
صنایع کشور به خصوص صنایع فولادی که اخرین مورد حمله دشمن قرار گرفته نیز، بهعنوان بازیگران اصلی این حوزه، باید فراتر از الزامات معمول عمل کنند. آمادگی برای شرایط بحران، ایجاد سیستمهای ایمنی مقاوم، و پیشبینی سناریوهای تخریب، بخشی از مسئولیتی است که امروز دیگر در چارچوبهای سنتی مدیریت صنعتی نمیگنجد و به حوزه مسئولیت اجتماعی شرکتی csr پیشرفته وارد شده است.
در کنار اینها، نقش رسانهها در برجستهسازی این بحران کمتر دیدهشده، حیاتی است. روایت دقیق و مستند از پیامدهای زیستمحیطی حملات و تخریب زیر ساختها، میتواند حساسیت افکار عمومی را افزایش داده و مانع از به حاشیه رفتن این موضوع شود. محیطزیست، در میان اخبار فوری جنگ، اغلب نادیده گرفته میشود؛ در حالیکه تبعات آن، سالها پس از پایان درگیریها باقی میماند.
در نهایت، آنچه امروز در صنعت فولاد رخ میدهد، صرفاً یک مسئله صنعتی یا اقتصادی نیست. این اتفاق، نشانهای از پیوند عمیق میان امنیت، توسعه و محیطزیست است. زخمهایی که امروز بر پیکر صنعت کشور وارد میشود، اگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند به زخمهایی پایدار بر پیکر طبیعت و زندگی مردم و جامعه محلی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، توجه به محیطزیست نه یک ملاحظه ثانویه، بلکه بخشی از مسئولیت ملی و راهبردی برای حفظ آیندهای است که بدون منابع طبیعی و محیط زیست سالم، امکان بازسازی و تداوم حیات در آن وجود نخواهد داشت.
رسانه مسئولیت اجتماعی دیدبان csr در ایران
