تحریریه رسانه مسئولیت اجتماعی: گاهی یک شعله، بیش از آنکه نشانه تولید باشد، نشانه بخشی از منابعی است که هنوز نتوانستهایم از آنها ارزش خلق کنیم.
شعلههای فلر در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی را میتوان از همین زاویه دید؛ گازهایی که پس از عبور از مراحل مختلف استخراج و فرآورش، به جای بازگشت به چرخه تولید، در مشعلها سوزانده میشوند.
از این منظر، خبر اجرای طرح جمعآوری و مهار گازهای فلر پالایشگاه نهم از سوی پتروپالایش کنگان، صرفاً یک خبر فنی و صنعتی نیست.
پشت این اقدام، مسئلهای بزرگتر قرار دارد؛ مسئلهای که به اقتصاد انرژی، بهرهوری منابع، محیطزیست، سلامت کارکنان، جامعه محلی و در نهایت به مفهوم مسئولیت اجتماعی صنعت گره خورده است.
بر اساس این خبر، پتروپالایش کنگان طرح جمعآوری و مهار گازهای فلر پالایشگاه نهم را به اجرا درآورده است؛ گازهایی که پیش از این در مشعلها سوزانده میشدند و اکنون قرار است با جمعآوری و مهار، دوباره به چرخه مصرف بازگردند.
اگر این اقدام را فقط با معیار «خاموش شدن فلر» بسنجیم، بخش مهمی از داستان را از دست دادهایم. مسئله اصلی، تغییر نگاه به چیزی است که سالها بهعنوان بخشی از فرآیند تولید و نوعی اتلاف اجتنابناپذیر پذیرفته شده بود: گازی که میتواند به جای سوختن، دوباره ارزش تولید کند.
فلر؛ شعلهای که پشت آن یک مسئله اقتصادی پنهان است
شعله فلر را نمیتوان صرفاً به عنوان یک پدیده بصری در پالایشگاهها دید. پشت این شعله، گازی قرار دارد که برای استخراج و فرآورش آن سرمایهگذاری، انرژی، زیرساخت و هزینه صرف شده است.
به همین دلیل، وقتی این گاز بدون ایجاد ارزش افزوده کافی سوزانده میشود، تنها یک ماده هیدروکربنی از بین نمیرود؛ بخشی از انرژی و سرمایهای که برای تولید آن هزینه شده نیز عملاً از چرخه ارزش خارج میشود.
البته فلرینگ در برخی شرایط عملیاتی و ایمنی بخشی از فرآیند صنعت نفت و گاز است و نمیتوان همه موارد آن را حذف کرد. اما مسئله زمانی آغاز میشود که بخشی از گازهایی که امکان جمعآوری، مهار و مصرف آنها وجود دارد، همچنان بهعنوان یک «دورریز» دیده شوند.
اینجاست که فناوری و مدیریت وارد میدان میشوند.
کاهش فلرینگ، در چنین شرایطی فقط به معنای کاهش یک شعله نیست؛ به معنای تغییر در نحوه نگاه به منابع است. اینکه صنعت به جای پذیرش اتلاف، به دنبال بازیابی ارزش از دل فرآیند تولید باشد.
وقتی گاز سوختهشده دوباره به زنجیره ارزش بازمیگردد
اهمیت اقدام پتروپالایش کنگان از جایی بیشتر میشود که گاز جمعآوریشده قرار نیست صرفاً از چرخه فلر خارج شود.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، این گاز برای تأمین سوخت بویلرهای سرویسهای جانبی و توسعه واحد شیرینسازی مورد استفاده قرار میگیرد و در ادامه نیز طرح جمعآوری و شیرینسازی کامل گازهای فلر با هدف تأمین خوراک طرحهای تولید اوره و آمونیاک دنبال شده است.
این یعنی گاز از نقطهای که پیشتر پایان مسیر آن بود، دوباره وارد چرخه تولید میشود.
گازی که قرار بود در مشعل بسوزد، میتواند به انرژی، خوراک، محصول و در نهایت درآمد تبدیل شود.
این همان نقطهای است که مفهوم بهرهوری از یک واژه مدیریتی به یک واقعیت عملیاتی تبدیل میشود.
بهرهوری فقط افزایش تولید با همان میزان نهاده نیست. گاهی بهرهوری واقعی در این است که آنچه را پیشتر دورریز محسوب میکردیم، دوباره به چرخه ارزش بازگردانیم.
فرصتهای بزرگ گاهی در دل اتلافهای کوچک پنهان شدهاند
اقتصاد صنعت معمولاً بر توسعه ظرفیت، افزایش تولید، سرمایهگذاری جدید و ایجاد واحدهای تازه تمرکز دارد. اما یک پرسش کمتر دیدهشده نیز وجود دارد: چه مقدار از ظرفیت اقتصادی موجود، همین حالا به دلیل اتلاف منابع از دست میرود؟
این پرسش برای صنعت نفت و گاز ایران اهمیت ویژهای دارد.
کشوری که بخش مهمی از اقتصاد و زیرساخت صنعتی آن بر انرژی استوار است، نمیتواند برای همیشه با اتلاف انرژی و منابع بهعنوان هزینهای طبیعی و اجتنابناپذیر برخورد کند.
گاهی ایجاد ارزش جدید الزاماً به معنای استخراج بیشتر نیست؛ ممکن است ارزش جدید از بهتر مصرف کردن آنچه قبلاً استخراج شده است به دست آید.
جمعآوری گازهای فلر از همین منظر اهمیت پیدا میکند. چنین پروژهای میتواند نشان دهد که مسیر افزایش بهرهوری لزوماً از توسعه بیشتر منابع نمیگذرد؛ گاهی نخست باید جلوی از دست رفتن منابع موجود را گرفت.
مسئولیت اجتماعی از بیرون کارخانه شروع نمیشود
در سالهای گذشته، برداشت عمومی از مسئولیت اجتماعی شرکتها اغلب با فعالیتهایی مانند کمک به مدرسهسازی، حمایت از برنامههای اجتماعی، مشارکت در امور خیریه یا اجرای پروژههای عامالمنفعه پیوند خورده است.
این اقدامات ارزشمندند، اما مسئولیت اجتماعی یک شرکت را نمیتوان در آنها خلاصه کرد.
پرسش بنیادیتر این است که خود شرکت چگونه فعالیت میکند؟
آیا فرآیند تولید آن منابع را هدر میدهد؟
آیا انتشارهای خود را مدیریت میکند؟
آیا برای کاهش آثار منفی فعالیتهایش برنامه دارد؟
آیا سلامت کارکنان را در کنار اهداف تولیدی میبیند؟
آیا جامعه محلی را صرفاً بهعنوان دریافتکننده کمک میبیند یا بهعنوان یک ذینفع واقعی؟
در این چارچوب، طرح جمعآوری گازهای فلر را میتوان نمونهای از «مسئولیت اجتماعی در قلب عملیات صنعتی» دانست.
اینجا دیگر CSR یک فعالیت جانبی در کنار کسبوکار نیست؛ خود فرآیند کسبوکار در حال اصلاح است.
محیطزیست؛ مسئولیت واقعی در دل فرآیند تولید
مسئولیت زیستمحیطی نیز زمانی معنا پیدا میکند که از سطح شعار و برنامههای نمادین عبور کند و وارد فرآیند تولید شود.
کاهش انتشار، کنترل آلایندهها، مدیریت مصرف انرژی، جلوگیری از هدررفت منابع و حرکت به سمت استفاده بهینه از مواد و انرژی، بخشی از مسئولیت واقعی یک بنگاه صنعتی در قبال جامعه و محیطزیست است.
از این منظر، جمعآوری گازهای فلر میتواند یک اقدام زیستمحیطی مهم تلقی شود؛ البته مشروط به آنکه میزان واقعی کاهش انتشار و آثار آن با دادههای قابل اندازهگیری مشخص شود.
در واقع، ارزش چنین پروژهای زمانی بیشتر میشود که شرکت بتواند پیش و پس از اجرای آن را با شاخصهای روشن مقایسه کند: چه میزان گاز سوزانده میشد؟ چه میزان اکنون بازیابی میشود؟ مصرف سوخت چقدر تغییر کرده است؟ میزان انتشار آلایندهها چه وضعیتی پیدا کرده؟ و چه مقدار از منابع دوباره به چرخه تولید برگشته است؟
پاسخ به این پرسشهاست که یک پروژه فنی را به یک عملکرد قابل سنجش در حوزه پایداری تبدیل میکند.
سلامت کارکنان؛ حلقهای مهم در زنجیره مسئولیت
در تحلیل فلرینگ، معمولاً از هدررفت انرژی و آلودگی هوا سخن گفته میشود، اما یک حلقه مهم دیگر نیز وجود دارد: سلامت کارکنان.
کارکنان، نخستین گروهی هستند که در محیط عملیاتی با فرآیندهای صنعتی و ریسکهای ناشی از آن مواجهاند. بنابراین هر برنامهای که بتواند بخشی از انتشارها و ریسکهای محیطی را کاهش دهد، باید از منظر سلامت و ایمنی نیروی انسانی نیز مورد توجه قرار گیرد.
کاهش فلرینگ بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده سلامت کارکنان باشد و نباید چنین ادعایی را بدون دادههای پایش مطرح کرد. اما منطقی است که کاهش برخی انتشارهای ناشی از سوزاندن گاز، در صورت اجرای صحیح فرآیند و همراهی با سایر کنترلهای ایمنی و محیطزیستی، بخشی از فشارهای محیطی مرتبط با عملیات را کاهش دهد.
این موضوع یک پیام مهم دارد: تولید صنعتی و سلامت نیروی انسانی نباید دو موضوع جدا از هم تلقی شوند.
شرکتی که به دنبال بهرهوری واقعی است، باید سلامت کارکنان خود را نیز بخشی از سرمایه و پایداری عملیات بداند.
جامعه محلی؛ ذینفعی فراتر از مرزهای پالایشگاه
فعالیت صنایع بزرگ هرگز در خلأ اتفاق نمیافتد.
پالایشگاه و پتروشیمی در کنار شهرها، روستاها و جوامعی فعالیت میکنند که ممکن است آثار مستقیم یا غیرمستقیم این فعالیتها را تجربه کنند. کیفیت هوا، انتشار آلایندهها، صدا، ترافیک صنعتی و سایر پیامدهای فعالیت صنعتی، بخشی از واقعیت زندگی در مناطق صنعتی است.
از همین رو، کاهش فلرینگ را باید از منظر جامعه محلی نیز بررسی کرد.
اگر یک پروژه بتواند انتشار برخی آلایندهها را کاهش دهد، این اقدام فقط یک دستاورد داخلی برای شرکت نیست. جامعه پیرامونی نیز یکی از ذینفعان آن خواهد بود.
در اینجا مفهوم مسئولیت اجتماعی معنای دقیقتری پیدا میکند: شرکت نه فقط نسبت به سهامداران و تولید خود، بلکه نسبت به محیط و جوامعی که فعالیتش بر آنها اثر میگذارد نیز مسئول است.
سلامت مناطق تحت تأثیر فعالیتهای صنعتی نیز باید در همین چارچوب دیده شود. هرچه یک صنعت بتواند انتشارها و ریسکهای محیطی خود را بهتر مدیریت کند، احتمال آنکه میان منافع اقتصادی صنعت و کیفیت زندگی جامعه محلی تعارض ایجاد شود، کمتر خواهد شد.
یک پروژه، سه ضلع اقتصاد، محیطزیست و جامعه
اگر اقدام پتروپالایش کنگان را در چارچوب پایداری بررسی کنیم، با پروژهای مواجه میشویم که ظرفیت ایجاد ارزش در چند سطح را دارد.
در سطح اقتصادی، بازیابی گاز میتواند به کاهش اتلاف، تأمین بخشی از انرژی و خوراک و تقویت زنجیره ارزش کمک کند.
در سطح زیستمحیطی، کاهش گازسوزی میتواند در صورت تحقق اهداف پروژه، به کاهش برخی انتشارها و کاهش فشار بر محیطزیست منجر شود.
و در سطح اجتماعی، مدیریت بهتر انتشارها میتواند با سلامت کارکنان، کیفیت محیط پیرامونی و رابطه صنعت با جامعه محلی ارتباط پیدا کند.
این همان نقطهای است که CSR و ESG از مفاهیم انتزاعی خارج میشوند و به تصمیمهای واقعی در کارخانه و پالایشگاه پیوند میخورند.
ESG زمانی معنا دارد که در عملیات دیده شود
در سالهای اخیر، ESG به یکی از واژههای پرتکرار در ادبیات کسبوکار تبدیل شده است. اما خطر آن وجود دارد که ESG نیز مانند برخی مفاهیم مدیریتی دیگر، به مجموعهای از شاخصها، گزارشها و عبارات تبلیغاتی محدود شود.
در حالی که اصل ماجرا بسیار سادهتر است: ESG باید در تصمیمهای واقعی سازمان دیده شود.
وقتی یک شرکت تصمیم میگیرد گاز هدررفته را جمعآوری کند، آن را تصفیه کند و دوباره به چرخه تولید بازگرداند، در واقع درباره محیطزیست، بهرهوری، مدیریت ریسک و مسئولیت خود در قبال ذینفعان تصمیم گرفته است.
بنابراین چنین پروژههایی را باید در متن عملکرد واقعی سازمان دید، نه صرفاً در صفحات گزارش پایداری.
از اجرای پروژه تا اثبات اثرگذاری
با این حال، یک نکته اساسی نباید فراموش شود: اجرای پروژه، پایان مسیر نیست.
مرحله مهمتر، اثبات اثرگذاری است.
اینکه چه میزان گاز جمعآوری شده، چه میزان از فلرینگ کاهش یافته، چه مقدار سوخت یا خوراک تأمین شده، چه میزان صرفهجویی اقتصادی حاصل شده و چه تغییری در انتشارها ایجاد شده، باید بهصورت شفاف و قابل سنجش منتشر شود.
حتی در حوزه اجتماعی نیز میتوان پرسید آیا شاخصهای مرتبط با کیفیت هوا تغییر کردهاند؟ آیا میزان مواجهه کارکنان با برخی آلایندهها کاهش یافته است؟ آیا شکایتهای محیطزیستی جامعه محلی تغییر کردهاند؟
این دادهها اهمیت زیادی دارند؛ زیرا در جهان امروز، ادعای مسئولیتپذیری بدون ارائه شواهد، بهتدریج اعتبار خود را از دست میدهد.
گزارشگری پایداری؛ مرحله بعدی این مسیر
اگر پروژه جمعآوری گازهای فلر با دادههای دقیق و قابل اتکا همراه شود، یکی از بهترین بسترها برای گزارشگری پایداری خواهد بود.
یک گزارش پایداری خوب نباید فقط بگوید «ما پروژهای برای محیطزیست اجرا کردیم». باید بتواند روایت کند که سازمان با چه مسئلهای مواجه بوده، چه تصمیمی گرفته، چه منابعی صرف کرده، چه تغییری ایجاد شده و این تغییر برای چه کسانی ارزش ایجاد کرده است.
به بیان دیگر، ارزش گزارشگری در روایت «مستند عملکرد» است.
در مورد این پروژه نیز روایت کامل زمانی شکل میگیرد که مشخص شود گاز فلر پیش از پروژه چه وضعیتی داشته، پس از اجرای طرح چه میزان بازیابی شده، چه استفادهای از آن شده و چه آثار اقتصادی، محیطزیستی و اجتماعی به دنبال داشته است.
این همان نقطهای است که یک خبر صنعتی میتواند به یک تجربه قابل استناد در حوزه پایداری تبدیل شود.
مسئولانهتر بودن، الزاماً به معنای پرهزینهتر بودن نیست
شاید مهمترین پیام این پروژه همین باشد: تصور اینکه مسئولیت اجتماعی همیشه به معنای صرف هزینه برای فعالیتهایی خارج از کسبوکار است، دیگر با واقعیتهای جدید صنعت سازگار نیست.
گاهی مسئولانهترین تصمیم، همان تصمیمی است که از نظر اقتصادی نیز منطقیتر است.
هر مترمکعب گازی که به جای سوختن، دوباره وارد فرآیند تولید میشود، نمونهای از تبدیل اتلاف به ارزش است.
اگر همین اقدام همزمان باعث کاهش انتشار، کاهش فشار محیطی، افزایش بهرهوری و مدیریت بهتر منابع شود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک هزینه زیستمحیطی دانست.
این همان جایی است که اقتصاد و مسئولیت اجتماعی به یکدیگر میرسند.
آیا میتوان این تجربه را به یک الگوی ملی تبدیل کرد؟
پرسش مهم بعدی این است که آیا چنین پروژههایی میتوانند از سطح یک تجربه صنعتی فراتر بروند؟
پاسخ به این پرسش، به میزان موفقیت، استمرار و شفافیت نتایج بستگی دارد.
اگر تجربه پتروپالایش کنگان بتواند نشان دهد که گازهای فلر با چه میزان سرمایهگذاری و چه فناوریای جمعآوری شدهاند، چه میزان ارزش اقتصادی ایجاد شده و چه دستاوردهای محیطزیستی و اجتماعی حاصل شده است، این تجربه میتواند برای سایر واحدهای صنعتی نیز قابل استفاده باشد.
صنعت نفت، گاز و پتروشیمی ایران بیش از هر زمان دیگری به چنین تجربههایی نیاز دارد؛ تجربههایی که نشان دهند کاهش اتلاف، فقط یک الزام محیطزیستی نیست، بلکه میتواند بخشی از استراتژی توسعه صنعتی و اقتصادی کشور باشد.
شعلهای که میتواند خاموش شود؛ اما پرسش آن باقی میماند
در نهایت، شاید بهتر باشد به شعلههای فلر فقط بهعنوان نشانهای از فعالیت صنعتی نگاه نکنیم.
هر شعله میتواند یک پرسش نیز با خود داشته باشد:
چه میزان از آنچه امروز میسوزانیم، میتوانست فردا برای کشور ارزش خلق کند؟
اقدام پتروپالایش کنگان، در صورت تداوم، تکمیل و انتشار نتایج قابل اندازهگیری آن، میتواند پاسخی عملی به همین پرسش باشد.
پاسخی که نشان میدهد مسیر توسعه صنعت الزاماً از استخراج بیشتر، مصرف بیشتر و ساخت واحدهای بیشتر عبور نمیکند؛ گاهی توسعه واقعی از جایی آغاز میشود که صنعت تصمیم میگیرد «کمتر هدر بدهد.»
کمتر هدر دادن منابع، کمتر آلوده کردن محیط، مراقبت بیشتر از سلامت کارکنان، توجه جدیتر به جامعه محلی و بازگرداندن منابع به چرخه تولید، در نهایت میتواند به یک مفهوم مشترک برسد: «خلق ارزش پایدار.»
از این منظر، جمعآوری گازهای فلر فقط یک پروژه برای مهار یک گاز نیست؛ میتواند بخشی از تغییر نگاه صنعت به منابع، محیطزیست و مسئولیت اجتماعی باشد.
تغییری که در آن، سلامت کارکنان، سلامت جامعه محلی و مناطق تحت تأثیر فعالیت صنعتی، حفاظت از محیطزیست و بهرهوری اقتصادی، چهار هدف جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه اجزای یک مسئله واحدند.
و شاید ارزش واقعی چنین پروژهای دقیقاً در همین نقطه باشد: اینکه صنعت به جای آنکه میان تولید و مسئولیت یکی را انتخاب کند، نشان دهد که میتوان با مدیریت بهتر منابع، هر دو را همزمان دنبال کرد.
