✍️ ساناز تارات
خبرنگار
نوشتن از تهران در این اردیبهشت غریب، کاری دشوار و لبریز از بیم و امید است. پایتخت کشور عزیزمان، تهران، همیشه در ذهنها نماد تمرکز، قدرت، شلوغی و شاید گاهی بیمهری نسبت به دیگر نقاط کشور بود، اما این جنگ سهمگین، تمام معادلات ذهنی ما را بر هم زد. این بار جبهه نبرد نه در مرزهای دوردست و بیابانهای حاشیهای، بلکه در قلب تپنده ایران بود. تهران در روزهای سختی که گذشت، سهمگینترین ضربات را به جان خرید و امروز که غبارهای ناشی از انفجارها کمی فرو نشسته، واقعیت عریان و مجروح این کلانشهر پیش روی ماست. برای ما که در فضای رسانه با رویکرد مسئولیت اجتماعی قلم میزنیم، این لحظه، زمان ایستادن بر سر یک دوراهی اخلاقی بزرگ است؛ دوراهی میان بازسازی سریع به هر قیمتی یا بازسازی عادلانه با نگاهی به تمام لایههای آسیبدیده جامعه.
حقیقت این است که وقتی از عدالت در توزیع منابع سخن میگوییم، باید بپذیریم که مفهوم عدالت پس از این درگیریها دستخوش تغییر شده است. اگر روزی تصور میشد عدالت یعنی سرازیر کردن بودجهها به مناطق محروم مرزی، امروز عدالت حکم میکند که نگاهها به سمت قلب مجروح ایران برگردد. امروز مسئولیت اجتماعی ما در رسانه ایجاب میکند که با صدای بلند بگوییم، مبالغی که از طرف مسئولین برای اشتغال و محرومیتزدایی در نظر گرفته شده، باید با نگاهی واقعبینانه به جغرافیای خسارتها اختصاص یابد. به این معنا که وقتی بیشترین خسارت فیزیکی و اقتصادی بر دوش تهران سنگینی میکند، بازسازی یعنی ایجاد فرصتهای شغلی برای هزاران جوانی که کارگاههای کوچکشان در مناطق مرکزی و جنوبی شهر زیر آوار رفته است. عدالت در توزیع منابع یعنی تشخیص این اولویت که زندگی در تهران، به دلیل پیچیدگیهایش، با کوچکترین اختلالی دچار فروپاشی میشود. اگر اشتغالزایی و توانمندسازی که در طرحهای ملی از آنها سخن میرود، راه خود را به کوچهپسکوچههای زخمی تهران پیدا نکند، ما عملاً با یک بمب ساعتی اجتماعی روبرو خواهیم بود. مردم تهران که در تمام روزهای آتش و خون، شهر را ترک نکردند و در کنار ساختارهای اداری و نظامی ایستادند، اکنون انتظار دارند که در صف اول بازسازی و حمایتهای اقتصادی باشند. این یک مطالبه صنفی یا منطقهای نیست، بلکه یک ضرورت برای حفظ امنیت ملی و ثبات کشور در دوران پساجنگ است.
نکتهای که نباید در هیاهوی آتشبس و مذاکرات سیاسی از یاد برد، وضعیت روانی و اجتماعی ساکنان پایتخت است. تهران شهری است که با سرعت زنده بود و حالا این سرعت در میان تلی از آهن و سیمان متوقف شده است. بازسازی عادلانه یعنی در نظر گرفتن حق شهروندی برای همه تهرانیها، نه فقط آنهایی که در برجهای مقاومتر سکونت داشتند. محلههای جنوبی تهران که تراکم جمعیتی بالایی دارند و در این جنگ بیشترین آسیب انسانی و مالی را متحمل شدند، باید در کانون توجه طرحها باشند. مدیران باید بدانند که تهران پس از جنگ، تهرانی نیست که بتوان با بخشنامههای قدیمی ادارهاش کرد. این شهر نیازمند یک نگاه انسانی و مهربان است که در آن، هر ریال بودجه بازسازی به مثابه قطره خونی است که باید در رگهای یک موجود نیمهجان تزریق شود. اگر ما در رسانه بر موضوع عدالت توزیعی پافشاری میکنیم، به این دلیل است که میدانیم بدون رضایت و اقناع عمومی مردم پایتخت، هیچ طرح بازسازیای به سرانجام نرسیده و نخواهد رسید. مردم باید حس کنند که سهمشان از این منابع، نه بر اساس نفوذ سیاسی، بلکه بر اساس عمق جراحتی است که بر تن زندگیشان نشسته است.
بازسازی تهران همچنین فرصتی است برای اصلاح خطاهای گذشته در مدیریت شهری و محیط زیستی. حالا که قرار است برخی زیرساختها از نو ساخته شوند، باید بپرسیم که آیا میخواهیم همان شهر پر دود و ناعادلانه سابق را بسازیم یا تهرانی که در آن حق شهروندی و دسترسی به منابع برای همه برابر باشد؟ مسئولیت اجتماعی ما یعنی مطالبهی یک پیوست عدالت برای هر پروژه بازسازی. ما باید بپرسیم که جایگاه کارگران روزمزد، زنان سرپرست خانوار که محل کارشان ویران شده و دستفروشانی که کل سرمایهشان در آتش جنگ سوخته، در این بودجههای میلیاردی کجاست؟ اگر بازسازی فقط به معنای قراردادهای بزرگ با شرکتهای خصولتی باشد، ما باز هم از مسیر عدالت دور شدهایم. عدالت واقعی یعنی توانمندسازی همان لایههایی که جنگ آنها را به زیر خط فقر کشانده است.
در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که تهران قلب ایران است و اگر این قلب با عدالت و شفافیت بازسازی نشود، خون سالم به دیگر اندامهای این سرزمین نخواهد رسید. بازسازی ایران از تهران شروع میشود، نه چون تهران برتر است، بلکه چون تهران زخمخوردهترین است. ما نیازمند یک عزم ملی هستیم که در آن، شفافیت نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حیاتی باشد. اجازه ندهیم که غبار جنگ، روی سوءمدیریتها و نابرابریها را بپوشاند. ما ایستادهایم تا تهرانی بسازیم که نه فقط با سیمان و آهن، بلکه با عشق، عدالت و مسئولیتپذیری از نو بنا شود. این تنها راهی است که میتوانیم به آیندگان بگوییم از ویرانههای جنگ، گلستان عدالت را رویاندیم. امید به روزی که در تهران، دیگر هیچ دیواری جای ترکش نداشته باشد و هیچ پدری در برابر سفره خالی ناشی از ویرانیهای جنگ، شرمنده نباشد. این آرمان ماست و برای تحقق آن، از هیچ پرسشگری و مطالبهگریای دریغ نخواهیم کرد.
