✍️دکتر سعید مسکینی مود
پزشک عمومی معدن طلای تفتان و فعال حوزه سلامت و توسعه اجتماعی
در حکایتی از مولانا، کسی چراغی در دست دارد و در جستجوی چیزی است که شاید درست در برابر چشممان او قرار گرفته باشد. این استعاره از جستجو، تنها به یافتن گمشدهها ختم نمیشود، بلکه ما را به بازاندیشی در مورد ابزار شناخت و قدرت دیدن وا میدارد.
بنابراین مسئله فقط پیدا کردن نیست؛ گاهی مسئله این است که چراغ دست چه کسی است و چه کسی میتواند آن را روشن نگه دارد. این حکایت، اگرچه متعلق به قرنها پیش است، امروز میتواند پرسشی جدی درباره رابطه معدن و جامعه پیش روی ما بگذارد: وقتی یک معدن در کنار یک جامعه شکل میگیرد، چه کسی چراغ شناخت و نظارت بر این رابطه را در دست دارد؟ آیا شرکت معدنی است؟ یا دولت، نهادهای محلی، سازمان محیطزیست، دانشگاه، نظام سلامت یا خود جامعه؟
مسئولیت اجتماعی: از «کمک کردن» تا «پاسخگو بودن»
در پاسخ به این پرسش، ابتدا باید به مفهوم مسئولیت اجتماعی بنگریم. در سالهای اخیر، مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکتها در ایران بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است و بسیاری از شرکتها در قالب مسئولیت اجتماعی در مدرسه، درمانگاه، راه، ورزش، فرهنگ، اشتغال یا حمایت از گروههای اجتماعی سرمایهگذاری میکنند که این اقدامات میتواند ارزشمند باشد.
اما یک پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا مسئولیت اجتماعی صرفاً به معنای انجام مجموعهای از اقدامات خیرخواهانه برای جامعه است؟
اگر چنین باشد، ممکن است شرکتی پروژههای متعددی اجرا کند، اما جامعه همچنان نداند چه اثری بر منابع آب منطقه گذشته شده است، چه میزان اشتغال ایجاد شده و چه سهمی به نیروی بومی رسیده است، آثار محیطزیستی پروژه چگونه پیش میشود، سلامت جامعه قبل و بعد از فعالیت معدن چه تغییری کرده است و یا اینکه بودجه مسئولیت اجتماعی چگونه تعیین شده و بر چه اساسی هزینه میشود؟ و مهمتر از همه: چه کسی درباره نتیجه این اقدامات از شرکت سؤال میکند؟
به نظر میرسد مسئولیت اجتماعی زمانی از یک فعالیت پراکنده و گاه تبلیغاتی به یک سازوکار واقعی توسعه تبدیل میشود که عنصر پاسخگویی در کنار آن قرار گیرد.
در این میان، باید پذیرفت که جامعه فقط گیرنده خدمت نیست. در بسیاری از الگوهای سنتی، رابطه شرکت و جامعه چنین تعریف میشود که شرکت منابعی در اختیار دارد و جامعه نیازهایی دارد و شرکت بخشی از منابع را برای رفع نیازها هزینه میکند؛ اما جامعه مدرن نمیتواند صرفاً دریافتکننده خدمت باشد، بلکه باید بتواند ذینفع، مشارکتکننده و ناظر نیز باشد.
این تغییر نگاه بسیار مهم است؛ چرا که جامعه پیرامون معدن باید بتواند سؤال کند، اطلاعات دریافت کند، در فرایند تصمیمگیری مشارکت داشته باشد، آثار پروژه را ببیند و در صورت بروز مشکل، مسیر مشخص برای پیگیری داشته باشد.
این رویکرد به معنای قرار دادن جامعه در برابر معدن نیست، بلکه برعکس، میتواند به معنای ایجاد اعتماد میان معدن و جامعه باشد، زیرا اعتماد زمانی شکل میگیرد که مردم بدانند اگر نگرانی یا پرسشی دارند، مرجعی وجود دارد که بتواند آن را بررسی کند.
در اینجا مسئله اصلی، نبود «مرجع اجتماعی مستقل» است. به نظر میرسد یکی از خلاهای مهم در رابطه میان پروژههای بزرگ معدنی و جوامع محلی، نبود یک مرجع تخصصی و مستقل برای نمایندگی منافع عمومی جامعه پیرامون معدن است.
منظور از چنین نهادی، یک سازمان ضد معدن یا یک تشکل اعتراضی نیست، اتفاقاً برعکس؛ چنین نهادی باید بتواند همزمان از توسعه معدنی حمایت کند و از جامعه دفاع کند. باید بتواند سخن شرکت را بشنود و بررسی کند، نگرانی مردم را بشنود و بررسی کند، داده جمعآوری کند، از متخصصان کمک بگیرد و در نهایت، به جای صدور حکم، اطلاعات معتبر در اختیار جامعه و تصمیمگیران قرار دهد.
این نهاد میتواند حلقه مفقودهای میان سه ضلع «شرکت — دولت — جامعه» باشد و شاید بهتر باشد ضلع چهارمی نیز به این مثلث اضافه شود: «دانش و تخصص مستقل».
استقلال، مسئلهای دشوار اما ضروری
البته در اینجا استقلال، مسئلهای دشوار اما ضروری است و بلافاصله یک سؤال جدی مطرح میشود: هزینه چنین نهادی را چه کسی پرداخت خواهد کرد؟
اگر مردم منطقه هزینه را بپردازند، ممکن است در مناطق محروم توان مالی کافی وجود نداشته باشد. اگر دولت تأمین مالی کند، استقلال نهاد ممکن است محل پرسش قرار گیرد و اگر شرکت معدنی هزینه را پرداخت کند، این نگرانی ایجاد میشود که آیا نهاد واقعاً مستقل خواهد ماند؟
در اینجا باید میان تأمین مالی و کنترل تفاوت قائل شد. ممکن است هزینه یک نظام پایش اجتماعی از منابع قانونی مرتبط با معدن تأمین شود، اما مدیریت، انتخاب مجری، روش پایش، دادهها و انتشار نتایج تحت سازوکاری شفاف و مستقل قرار گیرد.
در چنین مدلی، شرکت الزاماً دشمن نهاد نیست و حتی میتواند یکی از تأمینکنندگان مالی آن باشد، اما شرکت نباید بتواند نتیجه پایش را تعیین کند. اصل ساده است: پرداخت هزینه نباید به معنای خرید نتیجه باشد.
سلامت؛ بخشی از مسئولیت اجتماعی واقعی
در همین راستا، موضوع سلامت جامعه به عنوان بخشی از مسئولیت اجتماعی واقعی، مسئلهای است که کمتر دیده شده است. وقتی از آثار معدن سخن میگوییم، معمولاً ذهن ما به آب، خاک، هوا، اشتغال و درآمد میرود، اما سلامت انسانها نقطه اتصال همه این عوامل است.
جامعه پیرامون یک معدن ممکن است با تغییرات محیطی، شغلی، اجتماعی و اقتصادی مواجه شود، بنابراین سلامت جامعه نیز باید در کنار سایر شاخصهای توسعه پایدار مورد توجه قرار گیرد. اما اینجا نیز نباید گرفتار دو افراط شویم؛ نه میتوان هر بیماری را به معدن نسبت داد و نه میتوان سلامت مردم را بدون پایش رها کرد.
راهحل، داده و پایش طولی است
داشتن یک خط پایه سلامت جامعه پیش از توسعه یا در مراحل اولیه فعالیت معدن، و سپس پایش شاخصهای سلامت در طول زمان، میتواند امکان مقایسه و تحلیل علمی را فراهم کند.
در چنین شرایطی پزشک خانواده و شبکه بهداشت میتوانند نقش مهمی داشته باشند؛ پزشک خانواده فقط درمانکننده بیماری نیست، بلکه او میتواند بخشی از یک نظام مراقبت جمعیتی باشد که تغییرات سلامت جامعه را در طول زمان مشاهده میکند.
اگر این ظرفیت با دادههای محیطزیستی، شغلی و اجتماعی ترکیب شود، میتوان به تصویری واقعیتر از اثرات توسعه معدنی بر جامعه رسید و این همان جایی است که سلامت از یک خدمت خیریه به یک شاخص حکمرانی اجتماعی تبدیل میشود.
محیطزیست نیز نیازمند اعتماد است
در موضوع محیطزیست، مسئله فقط اندازهگیری آلایندهها نیست، بلکه مسئله اعتماد به اندازهگیری نیز هست.
وقتی شرکت میگوید شرایط مطلوب است و بخشی از جامعه میگوید شرایط نامطلوب است، اگر مرجع مستقلی برای اندازهگیری و انتشار داده وجود نداشته باشد، اختلاف روایتها میتواند جای واقعیت را بگیرد.
یک نظام پایش مستقل میتواند به نفع هر دو طرف باشد؛ اگر نگرانی مردم درست باشد، داده علمی میتواند آن را اثبات و اگر نگرانی نادرست باشد، داده علمی میتواند آن را اصلاح کند. بنابراین پایش مستقل، لزوماً ابزار فشار بر معدن نیست و میتواند ابزار دفاع از معدن در برابر ادعاهای غیرمستند نیز باشد.
از مسئولیت اجتماعی به پاسخگویی اجتماعی
با این نگاه، باید از «مسئولیت اجتماعی» به سوی «پاسخگویی اجتماعی» حرکت کنیم. شاید لازم باشد در ادبیات مسئولیت اجتماعی ایران یک قدم جلوتر برویم. مسئولیت اجتماعی شرکتها نباید فقط این سؤال باشد که «شرکت برای جامعه چه کرده است؟»، بلکه باید سؤالهای دیگری نیز مطرح شود:
«اثر فعالیت شرکت بر جامعه چه بوده است؟»، «جامعه درباره این اثر چه میگوید؟»، «چه دادهای برای بررسی این ادعا وجود دارد؟»، «چه کسی داده را تولید و اعتبارسنجی کرده است؟»، «اگر اختلافی وجود داشت، چه مرجعی آن را بررسی میکند؟» و در نهایت: «چه کسی مسئول پاسخگویی است؟».
این تغییر پارادایم میتواند نقطه آغاز تحول مهمی در حکمرانی اجتماعی معادن باشد.
تفتان؛ یک مسئله محلی یا فرصتی برای یک الگوی ملی؟
در این میان، تجربه معدن طلای تفتان را میتوان صرفاً به عنوان یک موضوع محلی دید، اما میتوان از زاویه دیگری نیز به آن نگاه کرد. تفتان میتواند یک سؤال بزرگتر را پیش روی ایران قرار دهد: آیا برای جوامعی که در کنار معادن بزرگ زندگی میکنند، سازوکار مستقلی برای نمایندگی، پایش و مشارکت وجود دارد؟
اگر پاسخ مثبت است، ساختار آن چیست؟ چه کسی اعضای آن را انتخاب میکند؟ منابع مالی آن از کجا میآید؟ چه اطلاعاتی در اختیار دارد؟ چه اختیاراتی دارد؟ چگونه گزارش میدهد؟ و اگر پاسخ منفی است، آیا وقت آن نرسیده که چنین سازوکاری طراحی شود؟
این نهاد لازم نیست از ابتدا بزرگ باشد و میتواند با یک هسته مستقل محلی آغاز شود، متشکل از نمایندگان جامعه، متخصصان محیطزیست، سلامت، معدن، حقوق، دانشگاه و نهادهای محلی؛ نه برای توقف معدن و نه برای دفاع بیقیدوشرط از معدن، بلکه برای ایجاد یک رابطه سالمتر میان معدن و جامعه.
جامعه معدن؛ نه در برابر معدن، بلکه کنار معدن
اگر توسعه معدنی را بخشی از مسیر توسعه اقتصادی کشور میدانیم، باید ببینیم که توسعه اقتصادی بدون سرمایه اجتماعی پایدار نمیماند.
معدنی که جامعه پیرامون خود را نادیده بگیرد، ممکن است از نظر اقتصادی موفق باشد اما از نظر اجتماعی با بحران اعتماد مواجه شود. از سوی دیگر، جامعهای که صرفاً با اعتراض و بدون دسترسی به داده سخن بگوید نیز نمیتواند به تصمیمگیری بهتر کمک کند.
راه سوم وجود دارد: «گفتوگو بر پایه داده». برای رسیدن به آن، جامعه باید سازمانیافته، آگاه و دارای امکان نمایندگی باشد.
شاید امروز زمان آن رسیده است که در کنار مفهوم «مسئولیت اجتماعی شرکت»، مفهوم دیگری را نیز جدی بگیریم: «حق جامعه به مشارکت و پاسخگویی اجتماعی».
این حق، نه به معنای دشمنی با سرمایهگذاری است و نه به معنای نفی نقش دولت یا شرکت، بلکه به معنای پذیرفتن این واقعیت است که معدن در خلاء فعالیت نمیکند.
معدن در یک سرزمین فعالیت میکند، در کنار انسانهایی که آنجا زندگی میکنند، در کنار آب و خاک و هوا، در کنار مدرسه و درمانگاه و در کنار آینده نسلی که امروز هنوز متولد نشده است.
پس شاید سؤال نهایی این مقاله همین باشد: چه کسی چراغ را روشن میکند؟ اگر پاسخ این باشد که همه ذینفعان باید در روشن نگه داشتن این چراغ سهم داشته باشند، شاید بتوانیم از «مسئولیت اجتماعی» عبور کنیم و به چیزی بزرگتر برسیم:«حکمرانی اجتماعی معدن». و شاید تفتان بتواند یکی از نخستین جاهایی باشد که این ایده در آن از یک بحث رسانهای به یک تجربه واقعی تبدیل شود.
آنچه میدانیم را از آنچه نمیدانیم جدا کنیم و برای آنچه نمیدانیم، چراغی روشن کنیم.
