تحریریه رسانه مسئولیت اجتماعی: سالها کافی بود یک شرکت اعلام کند تا سال ۲۰۵۰ به «خالص انتشار صفر» میرسد؛ عددی دوردست که در گزارشهای پایداری، سخنرانی مدیران و صفحات وب شرکتها جای میگرفت و تصویری از آیندهای سبز میساخت. اما یک سؤال همیشه باقی میماند: از امروز تا آن ۲۰۵۰ چه اتفاقی قرار است بیفتد؟
حالا قرار است پاسخ به این سؤال سختتر شود.
ابتکار اهداف مبتنی بر علم (SBTi) در ژوئن ۲۰۲۶ نسخه دوم استاندارد Corporate Net-Zero Standard را منتشر کرد؛ استانداردی که پس از پنج سال، قواعد تعیین و اجرای اهداف خالص صفر شرکتها را بازنگری میکند. پیام اصلی آن روشن است: صرف اعلام یک هدف اقلیمی دیگر کافی نیست؛ شرکت باید بتواند مسیر رسیدن به آن را نشان دهد و پیشرفت خود را ثابت کند.
این تغییر در ظاهر یک بهروزرسانی فنی است، اما در عمل میتواند یکی از مهمترین تحولات اخیر در حکمرانی اقلیمی شرکتها باشد؛ زیرا پرسش را از «چه وعدهای میدهید؟» به «چه چیزی را واقعاً تغییر دادهاید؟» منتقل میکند.
وقتی هدف، دیگر پایان ماجرا نیست
استاندارد نخست SBTi در سال ۲۰۲۱ در زمانی منتشر شد که شرکتهای جهان بهسرعت در حال اعلام تعهدات Net-Zero بودند. در آن مقطع، یکی از نیازهای اصلی بازار، ایجاد یک زبان مشترک برای تشخیص اهداف معتبر از وعدههای مبهم بود.
پنج سال بعد، مسئله تغییر کرده است.
اکنون شرکتهای بیشتری هدف اقلیمی دارند، سرمایهگذاران درباره ریسکهای اقلیمی حساستر شدهاند و مقررات افشای اطلاعات پایداری در بسیاری از بازارها توسعه یافته است. بنابراین چالش اصلی دیگر فقط هدفگذاری نیست؛ مسئله، فاصله میان هدف و عملکرد است.
نسخه ۲.۰ SBTi تلاش میکند این فاصله را کمتر کند. شرکتها باید مسیر کاهش انتشار خود را جدیتر دنبال کنند، پیشرفت خود را پایش کنند و در صورت عقبماندن از مسیر، برای اصلاح آن اقدام کنند. به این ترتیب، Net-Zero از یک مقصد دوردست به یک فرآیند مدیریتی مستمر تبدیل میشود.
در این مدل، داشتن هدف برای سال ۲۰۵۰ بهتنهایی امتیاز محسوب نمیشود. سؤال اصلی این است که شرکت در سال ۲۰۲۶، ۲۰۲۷ یا ۲۰۳۰ چه میزان از مسیر را طی کرده است.
اول کاهش؛ بعد حذف
یکی از حساسترین موضوعات در بحث Net-Zero، استفاده از اعتبارهای کربنی و سازوکارهای حذف کربن است.
منتقدان سالها هشدار دادهاند که ممکن است شرکتی به جای کاهش واقعی انتشار، به خرید اعتبار کربن متوسل شود و همچنان تصویری «سبز» از خود ارائه دهد. استاندارد جدید تلاش میکند این مرز را روشنتر کند: حذف کربن نباید جایگزین کاهش عمیق انتشار شود.
شرکت باید ابتدا تا حد ممکن انتشار خود را در عملیات و زنجیره ارزش کاهش دهد و سپس برای آن بخش از انتشار که باقی میماند، از سازوکارهای حذف کربن استفاده کند. در همین چارچوب، استاندارد جدید برای شرکتهای بزرگ پس از ۲۰۳۵ نقش پررنگتری برای حذف کربن در نظر میگیرد.
به زبان ساده، دیگر نمیتوان کارخانهای را همچنان آلاینده نگه داشت و با خرید اعتبار کربن، مسئله را تمامشده تلقی کرد.
دشوارترین بخش ماجرا، بیرون از دیوارهای شرکت است
اما برای بسیاری از شرکتها، کاهش انتشار مستقیم تنها بخش سادهتر ماجراست.
بخش پیچیدهتر، Scope 3 است؛ انتشارهایی که در زنجیره ارزش شرکت رخ میدهند: از مواد اولیه و حملونقل گرفته تا استفاده مشتری از محصول و پایان عمر آن.
برای برخی صنایع، سهم اصلی ردپای کربنی دقیقاً در همین بخش قرار دارد. یک خودروساز، تولیدکننده فولاد، شرکت نفت و گاز یا صنایع غذایی نمیتواند فقط به انتشار مستقیم کارخانههای خود نگاه کند و تصویری کامل از اثر اقلیمی کسبوکارش ارائه دهد.
نسخه جدید SBTi تلاش کرده است مسیرهای عملیتری برای کاهش Scope 3 ایجاد کند و همکاری میان شرکتها و زنجیره تأمین را جدیتر بگیرد.
این یعنی مرز مسئولیت اقلیمی شرکت دیگر دیوار کارخانه نیست.
انعطاف بیشتر؛ شمشیری دو لبه
اما استاندارد تازه بدون منتقد نیست. SBTi در نسخه جدید انعطاف بیشتری برای شرکتها در نظر گرفته است تا بتوانند با توجه به تفاوت صنایع، مدلهای کسبوکار و شرایط عملیاتی، مسیر مناسبتری برای کاهش انتشار انتخاب کنند.
حامیان این رویکرد میگویند استاندارد قبلی در برخی موارد بیش از اندازه یکسان و سختگیرانه بود و انعطاف بیشتر میتواند شرکتهای بیشتری را وارد مسیر واقعی کربنزدایی کند.
اما منتقدان پرسش دیگری دارند: اگر استاندارد بیش از اندازه انعطافپذیر شود، آیا هنوز میتوان میان یک شرکت پیشرو و شرکتی که صرفاً حداقل الزامات را رعایت میکند تفاوت گذاشت؟
گزارش رویترز از واکنشهای متفاوت شرکتها و کارشناسان به همین دوگانه پرداخته است؛ از یک سو استقبال از امکان اجرای عملیتر استاندارد و از سوی دیگر نگرانی درباره کاهش سطح جاهطلبی اقلیمی.
بنابراین چالش SBTi فقط نوشتن یک استاندارد جدید نیست؛ چالش اصلی این است که انعطاف را بدون از دست دادن اعتبار حفظ کند.
مسئولیت بعد از Net-Zero هم تمام نمیشود
یکی از مفاهیم مهم نسخه جدید، «مسئولیت مستمر در قبال انتشار» است.
این ایده یک سؤال ساده اما مهم مطرح میکند: اگر شرکتی به Net-Zero رسید، آیا دیگر مسئولیتی ندارد؟
پاسخ SBTi این است که مسئولیت اقلیمی شرکت نباید به یک نقطه پایانی محدود شود. شرکتها باید نسبت به انتشارهای باقیمانده و پیامدهای اقلیمی فعالیت خود نیز رویکردی مسئولانه داشته باشند.
این نگاه، Net-Zero را از یک خط پایان به یک تعهد بلندمدت تبدیل میکند.
از HSE و CSR تا اتاق هیئتمدیره
شاید مهمترین پیام این تغییر، نه در واژگان فنی SBTi، بلکه در جایگاه جدید موضوع اقلیم در ساختار شرکتها باشد. کاهش انتشار دیگر نمیتواند صرفاً پروژهای متعلق به واحد محیط زیست، HSE یا مسئولیت اجتماعی باشد.
وقتی خشکسالی، موج گرما، کمبود آب، اختلال در زنجیره تأمین، تغییر مقررات، قیمت انرژی و تغییر فناوری میتوانند مستقیماً بر هزینه و درآمد شرکت اثر بگذارند، تغییر اقلیم دیگر فقط یک مسئله محیطزیستی نیست؛ یک مسئله کسبوکار است.
اینجاست که ESG و CSR نیز معنای عملیتری پیدا میکنند.
مسئولیت اجتماعی شرکتی اگر قرار است از پروژههای پراکنده و اقدامات خیریهای فراتر برود، باید بتواند به مسائل واقعی کسبوکار و جامعه پاسخ دهد: کاهش ریسک، افزایش تابآوری، حفاظت از منابع، کاهش اثرات زیستمحیطی و ایجاد ارزش بلندمدت برای ذینفعان.
در چنین مدلی، گزارش پایداری دیگر محل نمایش فهرست فعالیتها نیست؛ باید بتواند شواهد تغییر ارائه کند.
وعدهای که باید قابل اندازهگیری باشد
استاندارد جدید SBTi هنوز در مرحله گذار است. طبق برنامه اعلامشده، شرکتها از سهماهه نخست ۲۰۲۷ میتوانند اهداف خود را بر اساس نسخه ۲.۰ برای اعتبارسنجی ارسال کنند و دوره انتقال از نسخه قبلی نیز تا پایان ژانویه ۲۰۲۸ ادامه خواهد داشت.
اما پیام این استاندارد از همین حالا قابل فهم است. دوران اعلام اهداف بزرگ اقلیمی بدون توضیح درباره مسیر رسیدن به آنها رو به پایان است.
در آینده، اعتبار یک شرکت فقط با این جمله سنجیده نخواهد شد که «ما متعهد به Net-Zero هستیم». پرسشها دقیقتر خواهند شد:
چقدر انتشار را کاهش دادهاید؟
با چه خط مبنایی؟
چه میزان از کاهش واقعی بوده است؟
در زنجیره تأمین چه اتفاقی افتاده؟
چه مقدار سرمایه برای گذار هزینه کردهاید؟
و اگر از مسیر هدف عقب افتادهاید، چه کردهاید؟
شاید این مهمترین تغییر در فلسفه جدید SBTi باشد:
مسئولیتپذیری دیگر با اعلام تعهد آغاز نمیشود؛ با ارائه شواهد ادامه پیدا میکند.
جهان کسبوکار سالها شرکتها را به داشتن «اهداف بزرگ» تشویق کرد. اکنون مرحله دشوارتر فرا رسیده است: اثبات اینکه این اهداف چیزی را در جهان واقعی تغییر دادهاند.
در نهایت، مسئله فقط کربن نیست؛ مسئله اعتماد است.
اعتماد به شرکتی که وعده میدهد، اعتماد به گزارشی که منتشر میکند و اعتماد به آیندهای که مدعی است برای آن برنامه دارد.
شاید استاندارد تازه SBTi را بتوان از همین زاویه خواند:
دوران وعدههای سبز تمام نشده است؛ اما دوران وعدههای بیحساب، بیداده و بیپاسخگویی دیگر نمیتواند ادامه پیدا کند.
