✍ سید رضا جمشیدی-روزنامهنگار پایداری
رئیس کمیته ارتباطات کمیسیون مسئولیت اجتماعی اتاق بازرگانی ایران
معمولاً وقتی صحبت از «تشکلها و مشارکتهای اجتماعی» میشود، ناخودآگاه به سراغ کلمات رسمی میرویم و به ساختارها، نمودارهای سازمانی، گزارشهای سالانه و نامههای اداری فکر میکنیم.
در ذهن ما، تشکل شاید یک دفتر کار با تابلویی در ورودی باشد یا مجموعهای از جلسات خشک و تصمیمات جمعی. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، میبینیم که حقیقت مسئولیت اجتماعی، در هیچکدام از این کاغذها و چهاردیواریها نیست.
حقیقت در جایی اتفاق میافتد که یک انسان، درد انسان دیگری را حس کند و در آن لحظه، تصمیم بگیرد از حاشیه به مرکز حرکت کند و بخشی از راه حل باشد.
در واقع، یک تشکل اجتماعی، چیزی فراتر از یک مجوز رسمی یا یک ساختار اداری است. تشکل، در حقیقت «خانهای» است برای کسانی که باور دارند دنیا با تکتک تلاشهای کوچک، اما هدفمند، جای بهتری میشود. جایی است که در آن، تخصصهای مختلف، از مهندسی و پزشکی گرفته تا هنر و مدیریت، در خدمت یک هدف واحد قرار میگیرند: «بهبود کیفیت زندگی یک انسان دیگر».
در این خانه، دیگر اهمیتی ندارد که چه جایگاهی در جامعه داریم؛ تنها چیزی که اهمیت دارد، این است که چقدر میتوانیم در کنار هم، گرهی از دل یک مشکل باز کنیم.
بسیاری از ما تصور میکنیم مشارکت اجتماعی یعنی پرداخت یک مبلغ یا کمک به یک فرد نیازمند. اما این تنها لایه اول و ابتدایی داستان است. مشارکت واقعی زمانی آغاز میشود که ما «مسئولیت» را نه به عنوان یک تکلیف یا یک دین، بلکه به عنوان یک هویت بپذیریم.
وقتی میپذیریم که موفقیت من در حالی که جامعهام با بحرانی دست و پنجه نرم میکند، یک موفقیت ناقص است. در این نقطه است که «من» تکبعدی، جای خود را به «ما»ی جامع میدهد. این تبدیل شدن «من» به «ما»، سختترین و در عین حال زیباترین اتفاقی است که در یک تشکل اجتماعی رخ میدهد.
باید پذیرفت که دستیابی به نتایج در مشارکتهای اجتماعی، نیازمند عبور از مسیرهای دشوار و چالشبرانگیز است. کسی که تصمیم میگیرد بخشی از یک تشکل باشد، با چالشهای زیادی روبروست. گاهی با سرخوردگی مواجه میشود، گاهی با نبود منابع دست و پنجه نرم میکند و گاهی میبیند که تغییرات، بسیار کندتر از آنچه تصور میکرد اتفاق میافتند.
اما زیبایی مسیر مشارکت درست در همینجاست. در همین جدال با دشواریهاست که انسان، معنای واقعی «صبر» و «استقامت» را میفهمد. کسی که در یک تشکل اجتماعی فعالیت میکند، یاد میگیرد که قهرمان بودن، لزوماً به معنای نجات دنیا در یک شب نیست؛ بلکه یعنی هر روز، یک قدم کوچک، اما مستمر، در جهت درست برداشتن.
بیایید به این فکر کنیم که یک تشکل اجتماعی دقیقاً چه میکند؟ او در واقع یک «پل» میسازد. پلی میان کسانی که توانایی دارند و کسانی که نیاز دارند. اما این پل، تنها جابهجایی منابع نیست.
این پل، انتقال امید است. وقتی یک فرد آسیبدیده میبیند که گروهی از مردم، بدون هیچ چشمداشتی، برای بهبود وضعیت او وقت و انرژی میگذارند، او فقط یک کمک مادی دریافت نکرده است؛ او در واقع دریافت کرده که «من تنها نیستم» و «دنیا هنوز جای مهربانی است».
این اثر روانی و عمیق، همان چیزی است که در گزارشهای آماری نمیگنجد، اما در زندگی هر فردی که مورد حمایت قرار گرفته، حک میشود.
در دنیای امروز که هر چه بیشتر به سمت انفرادی شدن حرکت میکنیم و در حصار گجتها و شبکههای اجتماعی محبوس شدهایم، تشکلها مانند «پناهگاههایی برای انسانیت» هستند. جایی که ما دوباره یاد میگیریم چگونه چشم در چشم هم صحبت کنیم، چگونه گوش دادن فعال را تمرین کنیم و چگونه با تفاوتهای یکدیگر کنار بیاییم تا به یک هدف مشترک برسیم.
در یک تشکل، ما فقط به دیگران کمک نمیکنیم، بلکه در واقع داریم به خودمان کمک میکنیم تا دوباره انسان شویم. ما در مسیر کمک به دیگران، زخمهای خودمان را التیام میبخشیم و معنای زندگی را در بندگی انسانها پیدا میکنیم.
مسئولیت اجتماعی، یعنی پذیرش این حقیقت که ما همه به هم متصل هستیم. اگر بخشی از جامعه در رنج باشد، این رنج به شکلی نامرئی بر بقیه ما هم اثر میگذارد.
بنابراین، مشارکت در تشکلها، در واقع یک اقدام هوشمندانه برای نجات کل جامعه است. وقتی ما برای آموزش یک کودک، درمان یک بیمار یا پاکسازی محیط زیست تلاش میکنیم، در واقع داریم محیطی امنتر و زیباتر برای فرزندان خودمان و حتی برای خودمان میسازیم.
امروز، روزی است برای سپاسگزاری. اما نه یک سپاسگزاری کلیشهای. میخواهیم سپاسگزار باشیم از کسانی که «وقتشان» را سرمایهگذاری کردند. در عصری که زمان، گرانبهاترین دارایی انسان است، کسی که زمان خود را صرف برنامهریزی برای دیگران میکند، در واقع بخش بزرگی از زندگیاش را به انسانیت بخشیده است. سپاسگزاریم از کسانی که به جای تماشای مشکلات و نگرانی صِرف از وضعیت موجود، جسارت کردند و پرسیدند: «من چه میتوانم بکنم؟».
تکریم واقعی فعالان اجتماعی، این نیست که آنها را روی سکوهای افتخارات قرار دهیم، بلکه این است که صدایشان را بشنویم و در کنارشان باشیم. مسئولیت اجتماعی، یک مسابقه برای کسب شهرت نیست، بلکه یک سفر خاموش برای اثرگذاری است.
اثرگذاری یعنی اینکه وقتی ما از صحنه میرویم، چیزی از ما باقی بماند که دیگران بتوانند با تکیه بر آن، مسیرشان را ادامه دهند.
در پایان، باید به یاد داشته باشیم که هیچکس به تنهایی قادر به حل گرههای بزرگ نیست. هیچ ابرقهرمانی وجود ندارد که بتوانند تمام دردهای دنیا را درمان کند. اما قدرت ما در همبستگی است. وقتی رشتههای مختلف تخصص، علاقه و دلسوزی به هم گره میخورند، معجزاتی اتفاق میافتد که در هیچ بودجهبندی رسمی و هیچ برنامهی دولتی دیده نمیشود.
این معجزات، نتیجه ایمان به این جمله است که «خیر» هرگز گم نمیشود و هر تلاش کوچکی، حتی اگر در ابتدا دیده نشود، در نهایت تبدیل به یک تغییر بزرگ میشود.
به تمام کسانی که باور دارند «مسئولیت»، تنها یک کلمه در قراردادهای اداری یا یک بند در دفاتر شرکتها نیست، بلکه تعهدی است که ما در برابر انسانیت داریم، درود میفرستیم. به کسانی که یاد گرفتند دلسوزی را به سازماندهی تبدیل کنند و مهربانی را به برنامه تبدیل کنند. شما کسانی هستید که به ما یاد دادید دنیا هنوز جای امید است و هر انسانی، هر کجا که باشد، میتواند منشأ یک تغییر مثبت باشد.
امروز، بیایید دوباره پیمان ببندیم؛ پیمانی برای اینکه هرگز اجازه ندهیم «من» بر «ما» غلبه کند. بیایید تشکلها را نه به عنوان نهادهای خشک، بلکه به عنوان جریانهای جاری از عشق و همدلی حفظ کنیم. چرا که در نهایت، تنها چیزی که از ما باقی میماند، این است که چقدر توانستیم باری از دوش دیگری برداریم و چقدر توانستیم در تاریکی، شمعی روشن کنیم.
🌐 https://rezajamshidi.ir
