✍️سید رضا جمشیدی
روزنامهنگار پایداری
پانزدهم اکتبر، روز جهانی عصای سفید، فرصتی است برای فراتر رفتن از نگاههای کلیشهای به نابینایی و کمبینایی و بازاندیشی در این پرسش بنیادین که جامعه تا چه اندازه برای حضور برابر همه شهروندان طراحی شده است؟
این روز را نباید صرفاً به نمادی برای ابراز همدردی با افراد دارای آسیب بینایی تقلیل داد؛ زیرا مسئله اصلی، نه فقط شرایط زندگی این افراد، بلکه کیفیت مناسبات اجتماعی، ساختارهای اقتصادی، سیاستهای عمومی و میزان مسئولیتپذیری نهادهایی است که امکان مشارکت برابر یا محرومیت گروهی از شهروندان را رقم میزنند.
عصای سفید، در معنای اجتماعی خود، تنها وسیلهای برای تشخیص موانع و حرکت ایمن نیست؛ نشانهای از استقلال فردی، حق انتخاب، حضور در فضای عمومی و مطالبه بهرسمیتشناختهشدن حقوق شهروندی است.
از این منظر، روز جهانی عصای سفید باید به فرصتی برای ارزیابی عملکرد دولت، مدیریت شهری، بنگاههای اقتصادی، نظام آموزشی، نهادهای مدنی و رسانهها تبدیل شود؛ نهادهایی که هر یک سهمی در ساختن جامعهای برخوردار از فرصتهای برابر دارند.
در واقع باید گفت سنجش توسعه یک جامعه فقط با شاخصهای اقتصادی، رشد تولید، سرمایهگذاری یا گسترش زیرساختها امکانپذیر نیست.
جامعه توسعهیافته، جامعهای است که در آن افراد، صرفنظر از ویژگیهای جسمی و حسی، بتوانند از فرصتهای آموزش، اشتغال، حملونقل، فرهنگ، فناوری و مشارکت اجتماعی برخوردار باشند.
اگر شهری از بزرگراههای متعدد، مراکز تجاری مدرن و ساختمانهای بلند برخوردار باشد، اما یک شهروند نابینا نتواند بدون مواجهه با موانع پیشبینیپذیر در آن رفتوآمد کند، باید در معنای توسعه آن شهر تجدیدنظر کرد.
از ترحم تا عدالت؛ ضرورت تغییر نگاه اجتماعی
یکی از مهمترین چالشهای اجتماعی در مواجهه با افراد دارای معلولیت، غلبه نگاه ترحمآمیز بر نگاه حقوقمحور است. ترحم ممکن است در کوتاهمدت احساس همدلی ایجاد کند، اما بهتنهایی قادر نیست ساختارهای نابرابر را تغییر دهد.
جامعهای که افراد نابینا را صرفاً موضوع کمکهای خیرخواهانه میداند، ممکن است ناخواسته آنان را از جایگاه شهروندانی صاحب حق به جایگاه دریافتکنندگان خدمات تنزل دهد.
تفاوت میان این دو نگاه اساسی است. در رویکرد خیریهمحور، پرسش این است که چگونه میتوان به فرد نابینا کمک کرد؛ اما در رویکرد حقوقمحور، پرسش بنیادیتر آن است که چرا بخشی از امکانات عمومی، خدمات شهری، فرصتهای شغلی یا منابع اطلاعاتی از ابتدا بهگونهای طراحی شدهاند که دسترسی برابر به آنها برای این شهروندان دشوار یا ناممکن است.
این تغییر زاویه دید، ما را از تمرکز صرف بر ویژگیهای فردی به بررسی موانع محیطی و نهادی هدایت میکند. نابینایی بهخودیخود نباید به معنای محرومیت از آموزش، اشتغال، استقلال اقتصادی یا مشارکت اجتماعی باشد.
آنچه در بسیاری از موقعیتها محدودیت ایجاد میکند، ترکیبی از زیرساخت نامناسب، اطلاعات غیرقابل دسترس، نگرشهای تبعیضآمیز و فقدان سازوکارهای مؤثر برای اجرای حقوق شهروندی است.
بنابراین، احترام به افراد دارای آسیب بینایی زمانی معنای واقعی پیدا میکند که از زبان همدردی به عرصه سیاستگذاری، تخصیص منابع، طراحی خدمات و پاسخگویی نهادی منتقل شود. کرامت انسانی با تصمیمهای روزمره و ساختارهای عملی حفظ میشود، نه صرفاً با پیامهای مناسبتی.
شهر برای چه کسانی ساخته شده است؟
شهر، یکی از مهمترین عرصههای آزمون مسئولیت اجتماعی است. خیابانها، پیادهروها، ایستگاههای حملونقل عمومی، تقاطعها، ساختمانهای اداری، مراکز درمانی و فضاهای فرهنگی، همگی باید امکان استفاده ایمن و مستقل را برای گروههای متنوع شهروندان فراهم کنند.
پیادهرویی که با موتورسیکلت مسدود شده، مسیر ویژه نابینایان که به مانعی غیرمنتظره ختم میشود، حفاری بدون علائم هشداردهنده، تابلوهای اطلاعرسانی صرفاً بصری، چراغ عابر پیاده فاقد علائم صوتی یا ایستگاهی که اطلاعات آن فقط به شکل دیداری ارائه میشود، صرفاً نمونههایی از نقص در مدیریت شهری نیستند؛ این موانع نشان میدهند که نیازهای بخشی از جامعه در فرآیند طراحی، اجرا و نظارت بهاندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است.
در چنین شرایطی، نباید تمام بار سازگاری با محیط بر دوش فرد نابینا گذاشته شود. آموزش مهارتهای جهتیابی و استفاده از عصای سفید ضروری است، اما این آموزشها جایگزین مسئولیت مدیران شهری در ایجاد محیط ایمن و دسترسپذیر نمیشوند. نمیتوان از شهروندی انتظار داشت که با مهارت بیشتر، کمبودهای قابل پیشگیری در طراحی معابر را جبران کند.
مسئولیت اجتماعی مدیریت شهری اقتضا میکند که دسترسپذیری از مرحله طراحی پروژه آغاز شود، در فرآیند اجرا مورد ارزیابی قرار گیرد و پس از بهرهبرداری نیز بهصورت مستمر پایش شود.
بهبیان دیگر، دسترسپذیری نباید امتیازی اضافی یا هزینهای حاشیهای تلقی شود؛ بلکه باید یکی از معیارهای اصلی کیفیت پروژههای عمومی باشد.
در این مسیر، مشارکت مستقیم افراد نابینا و کمبینا در طراحی و ارزیابی محیط شهری اهمیت ویژهای دارد. هیچ برنامهای برای بهبود دسترسپذیری نمیتواند بدون شنیدن تجربه زیسته کسانی که هر روز با موانع مواجهاند، به ارزیابی کاملی از نیازهای واقعی آنان دست یابد.
حضور نمایندگان تشکلهای افراد دارای معلولیت در فرآیند تصمیمگیری، نه اقدامی تشریفاتی، بلکه شرطی برای افزایش کیفیت و اثربخشی سیاستهای عمومی است.
مسئولیت اجتماعی شرکتها؛ فراتر از کمکهای مناسبتی
روز جهانی عصای سفید، فرصتی جدی برای ارزیابی عملکرد بنگاههای اقتصادی نیز هست. مسئولیت اجتماعی شرکتها زمانی معنا پیدا میکند که سازمانها آثار تصمیمها و فعالیتهای خود را بر همه ذینفعان، از کارکنان و مشتریان تا گروههای کمتر برخوردار از فرصتهای اجتماعی، مورد توجه قرار دهند.
شرکتی که در مناسبتهای مرتبط با معلولیت، پیامهای حمایتی منتشر میکند یا کمکهایی به مراکز توانبخشی اختصاص میدهد، ممکن است گام مثبتی برداشته باشد؛ اما این اقدامات بهتنهایی برای اثبات مسئولیتپذیری آن کافی نیستند.
پرسش اصلی آن است که آیا همین شرکت در استخدام، ارتقای شغلی، ارائه خدمات، طراحی محصولات، توسعه فناوری و ارتباط با مشتریان، حقوق و نیازهای افراد دارای آسیب بینایی را به رسمیت میشناسد؟
برای مثال، آیا وبسایت و اپلیکیشن سازمان با صفحهخوانها سازگار است؟ آیا مشتری نابینا میتواند بدون وابستگی غیرضروری به دیگران از خدمات بانکی، خرید اینترنتی یا سامانههای پشتیبانی استفاده کند؟ آیا فرآیندهای استخدامی بهگونهای طراحی شدهاند که متقاضی نابینا فرصت واقعی و برابر برای رقابت داشته باشد؟ آیا کارکنان سازمان برای تعامل محترمانه و حرفهای با مشتریان دارای معلولیت آموزش دیدهاند؟
این پرسشها مسئولیت اجتماعی را از سطح تبلیغات و فعالیتهای پراکنده به سطح حکمرانی سازمانی منتقل میکنند.
شرکت مسئول، فقط شرکتی نیست که بخشی از سود خود را به فعالیتهای اجتماعی اختصاص میدهد؛ بلکه شرکتی است که تلاش میکند تبعیض را از فرآیندهای داخلی و خدمات بیرونی خود حذف کند.
استخدام منصفانه، دسترسپذیری دیجیتال، خرید مسئولانه، آموزش کارکنان و توجه به تجربه مشتریان دارای معلولیت، میتوانند بخشهایی از یک راهبرد منسجم مسئولیت اجتماعی باشند.
از این منظر، افراد نابینا نباید صرفاً بهعنوان مخاطبان برنامههای حمایتی شرکتها دیده شوند. آنان میتوانند کارکنان توانمند، متخصصان، مدیران، مصرفکنندگان، کارآفرینان و مشارکتکنندگان مؤثر در خلق ارزش اقتصادی و اجتماعی باشند.
نادیده گرفتن ظرفیتهای آنان، علاوه بر پیامدهای فردی، به معنای از دست دادن بخشی از توان انسانی جامعه است.
اشتغال و استقلال اقتصادی؛ حلقهای تعیینکننده در عدالت اجتماعی
اشتغال یکی از مهمترین مسیرهای دستیابی به استقلال اقتصادی، مشارکت اجتماعی و احساس اثرگذاری فردی است. بااینحال، افراد دارای آسیب بینایی ممکن است در مراحل مختلف ورود به بازار کار، از دسترسی به فرصتهای شغلی گرفته تا شرکت در مصاحبه، استفاده از نرمافزارهای سازمانی و ارتقای حرفهای، با موانعی مواجه شوند که ارتباط مستقیمی با توانایی واقعی آنان برای انجام کار ندارند.
گاهی پیشداوریهای کارفرمایان، پیش از آنکه مهارت و صلاحیت متقاضی ارزیابی شود، مسیر استخدام را محدود میکند. در موارد دیگر، ابزارهای دیجیتال ناسازگار، محیط کاری نامناسب یا نبود امکانات دسترسپذیر، فرصت حضور مؤثر را کاهش میدهد.
مسئولیت اجتماعی در حوزه اشتغال، مستلزم عبور از تصور سادهانگارانهای است که استخدام افراد دارای معلولیت را صرفاً اقدامی خیرخواهانه میداند. فرصت شغلی برابر، موضوع حق، عدالت و بهرهگیری از ظرفیتهای انسانی است.
سازمانها باید متناسب با ماهیت مشاغل، نیازهای دسترسپذیری را شناسایی کنند، معیارهای استخدامی منصفانه داشته باشند و امکان رشد حرفهای کارکنان را فراهم آورند.
همچنین، ارزیابی عملکرد شرکتها نباید فقط بر تعداد افراد دارای معلولیتی متمرکز باشد که استخدام کردهاند. کیفیت فرصتهای شغلی، تناسب مسئولیتها با مهارت افراد، دسترسی به آموزش، امکان ارتقا، امنیت شغلی و تجربه واقعی کارکنان نیز باید مورد توجه قرار گیرد. استخدامی که به حضور نمادین و بدون فرصت رشد منتهی شود، با مشارکت برابر فاصله دارد.
در این زمینه، نهادهای دولتی، تشکلهای تخصصی، مراکز آموزشی و بخش خصوصی میتوانند با همکاری یکدیگر، مسیر دسترسی به آموزشهای مهارتی، فناوریهای کمکی و فرصتهای کارآموزی و اشتغال را تقویت کنند. هدف باید ایجاد شرایطی باشد که افراد نابینا بتوانند بر پایه توانایی و تخصص خود در بازار کار حضور یابند، نه اینکه موفقیت آنان به استثناهای فردی یا حمایتهای مقطعی وابسته بماند.
دسترسپذیری دیجیتال؛ حق مشارکت در جامعه امروز
در دنیای امروز، دسترسی به اطلاعات و خدمات دیجیتال به بخش مهمی از زندگی شهروندی تبدیل شده است. آموزش، بانکداری، خرید، دریافت خدمات عمومی، ارتباطات اجتماعی و بسیاری از فرصتهای شغلی، به سامانههای دیجیتال وابستهاند. ازاینرو، اگر فناوری بدون توجه به نیازهای افراد دارای آسیب بینایی طراحی شود، میتواند بهجای گسترش فرصتها، شکل تازهای از محرومیت را ایجاد کند.
سازگاری وبسایتها و اپلیکیشنها با صفحهخوانها، امکان استفاده از صفحهکلید، ساختار صحیح تیترها، متن جایگزین برای تصاویر معنادار، برچسبگذاری مناسب دکمهها و فرمها و ارائه پیامهای قابل تشخیص برای خطاها، از جمله ملاحظاتی هستند که دسترسی مؤثر را افزایش میدهند.
البته دسترسپذیری دیجیتال به افزودن چند قابلیت محدود نمیشود. یک خدمت زمانی واقعاً دسترسپذیر است که کاربر بتواند کل فرآیند را انجام دهد؛ از ثبتنام و احراز هویت تا پرداخت، دریافت نتیجه و پیگیری درخواست. اگر بخشی از این زنجیره برای کاربر نابینا غیرقابل استفاده باشد، دسترسی او به خدمت همچنان ناقص است.
مسئولیت اجتماعی شرکتهای فناوری و سازمانهای ارائهدهنده خدمات عمومی اقتضا میکند که دسترسپذیری را از ابتدا در طراحی محصول لحاظ کنند، آن را با مشارکت کاربران دارای آسیب بینایی بیازمایند و پس از عرضه نیز بهبود دهند. اصلاح دیرهنگام سامانهها، علاوه بر افزایش هزینه، ممکن است محرومیت کاربران را برای مدت طولانی تداوم بخشد.
این موضوع بهویژه درباره هوش مصنوعی اهمیت دارد. ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی میتوانند در توصیف تصاویر، خواندن متن، تشخیص برخی موانع و دسترسی به اطلاعات کمککننده باشند؛ اما کارایی آنها به دقت، شرایط استفاده، کیفیت دادهها و نحوه طراحی محصول وابسته است. این ابزارها باید مکمل زیرساختهای ایمن و دسترسپذیر باشند، نه بهانهای برای کاهش مسئولیت نهادها یا جایگزینی کامل خدمات قابل اتکا.
مسئولیت رسانهها؛ بازنمایی کرامت، نه بازتولید کلیشهها
رسانهها نیز در شکلگیری نگرش عمومی نسبت به افراد نابینا نقشی تعیینکننده دارند. شیوه روایت زندگی این افراد میتواند به تقویت نگاه حقوقمحور و واقعبینانه کمک کند یا ناخواسته کلیشههایی را بازتولید کند که آنان را صرفاً افرادی نیازمند ترحم، قهرمانانی استثنایی یا موضوع داستانهای احساسی معرفی میکند.
در برخی روایتهای رسانهای، فرد نابینا تنها زمانی دیده میشود که زندگی او به داستانی استثنایی از رنج یا غلبه بر محدودیت تبدیل شده باشد. چنین رویکردی ممکن است تجربههای واقعی، تنوع خواستهها و مسائل روزمره افراد دارای آسیب بینایی را به حاشیه براند. زندگی آنان نیز مانند دیگر شهروندان، مجموعهای از انتخابها، موفقیتها، دشواریها، روابط، علایق و مطالبات متنوع است.
رسانه مسئولیتپذیر باید بهجای سخن گفتن صرف درباره افراد نابینا، زمینه حضور و بیان دیدگاههای خود آنان را فراهم کند. گزارش از موانع شهری، بررسی کیفیت اجرای قوانین، انتشار تجربههای شغلی، گفتوگو با متخصصان دسترسپذیری و پیگیری تعهدات نهادهای عمومی، میتواند به شکلگیری گفتوگویی مستمر و اثرگذار کمک کند.
از سوی دیگر، خود رسانهها نیز باید دسترسپذیر باشند. انتشار متنهای قابل استفاده با صفحهخوان، ارائه متن جایگزین مناسب برای تصاویر، پرهیز از انتقال اطلاعات مهم صرفاً از طریق عناصر بصری و توجه به دسترسپذیری محتوای چندرسانهای، بخشی از مسئولیت حرفهای رسانه در برابر مخاطبان است.
از قانون تا اجرا؛ ضرورت پاسخگویی نهادها
در ایران، قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت مصوب سال ۱۳۹۶، یکی از چارچوبهای قانونی مهم در زمینه حقوق این گروه از شهروندان است. بااینحال، وجود قانون بهتنهایی تضمینکننده تحقق حقوق نیست. فاصله میان تصویب مقررات و اجرای مؤثر آنها، یکی از موضوعاتی است که باید بهصورت جدی در ارزیابی عملکرد نهادهای مسئول مورد توجه قرار گیرد.
پرسش اساسی این است که حقوق پیشبینیشده تا چه اندازه در زندگی روزمره افراد قابل مشاهده است؟ آیا دسترسپذیری در پروژههای شهری بهصورت مستمر ارزیابی میشود؟ آیا شهروندان میتوانند موانع موجود را گزارش کنند و پاسخ روشن دریافت کنند؟ آیا سازمانها درباره اقدامات انجامشده، منابع اختصاصیافته و نتایج حاصل از برنامههای خود اطلاعات شفاف منتشر میکنند؟
پاسخگویی مؤثر مستلزم آن است که مسئولیتها مشخص، شاخصهای ارزیابی قابل سنجش و مسیر پیگیری شکایتها روشن باشد. تشکلهای افراد دارای معلولیت نیز باید امکان مشارکت مؤثر در نظارت بر اجرای سیاستها را داشته باشند.
همچنین، نمیتوان مسئولیت تحقق دسترسپذیری را صرفاً بر دوش یک دستگاه یا نهاد تخصصی گذاشت. مدیریت شهری، وزارتخانهها، سازمانهای عمومی، شرکتهای خصوصی، نهادهای آموزشی و مجموعههای فرهنگی، هر یک در قلمرو فعالیت خود مسئولیت دارند. هماهنگی میان این نهادها و جلوگیری از انتقال مسئولیت از یک سازمان به سازمان دیگر، شرط مهمی برای دستیابی به نتایج پایدار است.
روز جهانی عصای سفید باید فرصتی برای طرح مطالبهای روشن باشد: هر نهادی که از منابع عمومی، اعتماد شهروندان یا ظرفیتهای اقتصادی جامعه بهره میبرد، باید درباره سهم خود در ایجاد فرصتهای برابر پاسخگو باشد.
از مناسبت تا اقدام؛ چه باید کرد؟
اگر قرار است روز جهانی عصای سفید از یک مناسبت تقویمی به نقطهای برای تغییر اجتماعی تبدیل شود، لازم است پیامهای عمومی با اقدامات مشخص همراه شوند.
مدیریت شهری میتواند با ارزیابی مسیرهای پرتردد، اصلاح موانع پیادهروها، بهبود علائم صوتی تقاطعها و فراهم کردن سازوکار گزارش و رفع سریع موانع، گامهای قابل سنجشی بردارد.
شرکتها میتوانند دسترسپذیری وبسایتها، اپلیکیشنها، فرآیندهای استخدام و خدمات مشتریان خود را ارزیابی کنند و برای رفع کاستیها برنامهای زمانبندیشده و قابل پیگیری ارائه دهند.
مراکز آموزشی میتوانند دسترسی برابر به منابع درسی، محتوای دیجیتال و امکانات آموزشی را تقویت کنند و زمینه مشارکت کامل دانشآموزان و دانشجویان نابینا را فراهم آورند.
نهادهای عمومی میتوانند اطلاعات خدمات خود را در قالبهای دسترسپذیر ارائه کنند، مسیرهای دریافت خدمت را سادهتر سازند و امکان مشارکت افراد دارای آسیب بینایی را در فرآیند طراحی و ارزیابی خدمات افزایش دهند.
رسانهها نیز میتوانند از پوشش محدود مناسبتی عبور کنند و گزارشهای پیگیرانهای درباره وضعیت دسترسپذیری، فرصتهای اشتغال، خدمات عمومی و اجرای تعهدات سازمانها منتشر کنند.
مهمتر از همه، افراد نابینا و تشکلهای نماینده آنان باید در این اقدامات نقش تعیینکننده داشته باشند. سیاستگذاری درباره زندگی یک گروه اجتماعی، بدون مشارکت مؤثر اعضای آن گروه، ممکن است به تصمیمهایی منتهی شود که با نیازهای واقعی آنان فاصله دارد.
سخن پایانی؛ جامعه مسئول، جامعهای است که مانع نمیسازد
روز جهانی عصای سفید ما را به تأملی فراتر از یک مناسبت دعوت میکند: آیا جامعهای که ساختهایم، امکان حضور مستقل و برابر همه شهروندان را فراهم کرده است؟ آیا خیابانها، ساختمانها، خدمات عمومی، فرصتهای شغلی و فناوریهای ما بهگونهای طراحی شدهاند که افراد نابینا بتوانند از حقوق خود بهرهمند شوند؟ و آیا سازمانها و نهادهای ما آمادهاند مسئولیت کاستیهای موجود را بپذیرند و برای اصلاح آنها اقدام کنند؟
پاسخ به این پرسشها، معیار مهمی برای سنجش بلوغ اجتماعی و کیفیت مسئولیتپذیری نهادی است. مسئولیت اجتماعی زمانی از سطح شعار فراتر میرود که در تصمیمهای اجرایی، بودجهها، استانداردهای طراحی، فرآیندهای استخدامی، خدمات دیجیتال و سازوکارهای پاسخگویی حضور پیدا کند.
عصای سفید قرار نیست نماد ناتوانی باشد؛ بلکه میتواند یادآور این حقیقت باشد که استقلال فردی، بدون محیط مناسب و فرصتهای برابر، بهسادگی محدود میشود. وظیفه جامعه نیز آن نیست که بهجای افراد نابینا تصمیم بگیرد یا آنان را صرفاً موضوع حمایت خود بداند؛ وظیفه جامعه این است که موانع غیرضروری را برطرف کند، حقوق آنان را به رسمیت بشناسد و شرایط مشارکت برابر را فراهم آورد.
در نهایت، مسئولیت اجتماعی را باید در کیفیت زندگی کسانی سنجید که دسترسی آنان به امکانات عمومی کمتر از دیگران است. اگر شهری برای شهروند نابینا قابل استفاده نباشد، اگر یک سامانه دیجیتال او را از دریافت خدمت محروم کند، اگر یک سازمان فرصت شغلی را بر پایه پیشداوری محدود سازد یا اگر رسانه صدای او را نشنود، مسئله صرفاً به یک فرد یا یک گروه تعلق ندارد؛ اینها نشانههایی از نقص در ساختار مسئولیتپذیری جامعهاند.
از همین رو، روز جهانی عصای سفید باید به مطالبهای برای تغییر تبدیل شود؛ تغییری در نگاه، در سیاستگذاری، در طراحی، در مدیریت و در رفتار سازمانی.
جامعه مسئول، جامعهای نیست که فقط از افراد دارای معلولیت حمایت میکند؛ جامعهای است که حق آنان برای حضور مستقل، انتخاب آزادانه و مشارکت برابر را تضمین میکند. روز جهانی عصای سفید، فرصتی است تا بهجای پرسیدن اینکه چگونه میتوانیم به افراد نابینا کمک کنیم، بپرسیم چه موانعی ساختهایم که باید از میان برداریم.
این پرسش، نقطه آغاز مسئولیت اجتماعی واقعی است.
