✍️رسول مهماندوست
اخیرا پرسشهای خوبی در حوزه مسئولیت اجتماعی در سطح رسانهها مطرح شده است. بیمارستان، مدرسه، پارک یا ساختمان کلانتری چه ارتباطی با یک شرکت فولادی دارد؟
اما پرسش دقیقتر این است که چه زمانی چنین مداخلهای به یک شرکت فولادی مربوط میشود و چه زمانی نمیشود؟
تفاوت این دو پرسش، تفاوت میان پولپاشی تحت عنوان مسئولیت اجتماعی و مدیریت حرفهای این حوزه است.
اینکه وزارت بهداشت مسئول بیمارستان است، آموزش و پرورش مسئول مدرسه و فراجا مسئول کلانتری، گزارههایی بدیهی هستند. هیچ چارچوب معتبر پایداری نیز توصیه نمیکند شرکت فولادی جای این دستگاهها بنشیند.
اما از این گزارهها نمیتوان نتیجه گرفت که هر سرمایهگذاری یک بنگاه در سلامت، آموزش، محیطزیست یا توسعه محلی، خروج از مأموریت اقتصادی آن است.
بنگاه فقط مسئول دودکش کارخانه نیست
دیدگاهی که مسئولیت شرکت را صرفا به جبران آلودگی، مصرف آب یا خسارت مستقیم ناشی از فعالیت خود محدود میکند، بیشتر به ادبیات چند دهه قبل مسئولیت اجتماعی نزدیک است تا مفهوم امروزی آن.
در چارچوبهای جدید، یک بنگاه بزرگ صنعتی باید علاوه بر اثرات مستقیم خود، وابستگیها، ریسکها و روابطش با جامعه، نیروی انسانی، زنجیره تأمین، اکوسیستم و منطقه میزبان را نیز مدیریت کند.
استاندارد بینالمللی SASB صنعت فولاد نیز نشان میدهد مسائل اجتماعی و محیطزیستی میتوانند از طریق اعتراضات اجتماعی، مقررات، زنجیره تأمین و اختلال در عملیات مستقیماً بر عملکرد اقتصادی شرکت اثر بگذارند.
از سوی دیگر، انجمن جهانی فولاد در گزارش شاخصهای پایداری سال ۲۰۲۵، «سرمایهگذاری در جامعه» را رسما یکی از ۱۹ شاخص پایداری صنعت فولاد تعریف کرده است. استدلال انجمن جهانی فولاد روشن است. عملیات فولادی با رفاه جوامع محلی پیوند دارد و سرمایهگذاری در توسعه جامعه میتواند به شمول اجتماعی، اقتصاد محلی و ایجاد ارزش مشترک بلندمدت کمک کند.
پس اصل سرمایهگذاری اجتماعی نهتنها یک انحراف از رسالت اقتصادی یک بنگاه نیست، بلکه بخشی شناختهشده از آن است. مسئله، کیفیت و منطق سرمایهگذاری است.
بیمارستان ساختن همیشه درست نیست، همیشه هم غلط نیست
فرض کنیم شهری صنعتی طی دو دهه با ورود هزاران نیروی کار و خانوادههای آنان رشد کرده، بار جمعیتی آن افزایش یافته و ظرفیت درمانی منطقه متناسب با آن توسعه پیدا نکرده است.
آیا شرکت هیچ ارتباطی با این مسئله ندارد؟
مطالعه ذینفعان و ارزیابی اثرات اجتماعی احتمالا نشان میدهد دسترسی ناکافی به درمان یکی از مهمترین ریسکهای جامعه میزبان، کارکنان، پیمانکاران و خانوادههای آنان است.
در چنین شرایطی مشارکت شرکت در ایجاد یک مرکز درمانی میتواند یک سرمایهگذاری اجتماعی کاملا منطقی باشد، مشروط بر اینکه وزارت بهداشت مسئول بهرهبرداری، نیروی انسانی و هزینههای جاری باشد و شرکت به متولی دائمی بیمارستان تبدیل نشود.
خرید دستگاه MRI نیز ذاتا نه مسولیت اجتماعی شرکتها است و نه ضد آن.
اگر بر مبنای مطالعه نیاز سلامت، پوشش جمعیتی، تحلیل هزینه و فایده، دسترسی منطقهای و تعهد قطعی دانشگاه علوم پزشکی به بهرهبرداری انجام شود، از منظر اقتصادی کار درستی است.
پارک و فضای سبز چرا باید به فولاد مربوط باشد؟
صنایع فولادی امروز در سراسر جهان درباره تنوع زیستی، کیفیت هوا، منابع آب، احیای اکوسیستم و کیفیت محیط پیرامونی خود برنامه دارند.
شرکت فولاد JFE در ژاپن با همکاری نهادهای عمومی و دانشگاهی پروژههای احیای اکوسیستم، زیستگاههای دریایی و فضاهای طبیعی اجرا میکند و آنها را بخشی از مسئولیت شرکتی و مدیریت پایداری خود میداند.
بنابراین اینکه چون «شهرداری متولی پارک است» پس شرکت نباید در فضای سبز و زیستپذیری منطقه سرمایهگذاری کند، برداشت دقیقی از مسیولین اجتماعی نیست.
البته شرکتها هم نباید هزینهای را که قانونا موظف به پرداخت آن است با برچسب مسئولیت اجتماعی دوباره به نام خود ثبت کند.
درباره ساخت کلانتری، سؤال جدیتر است
از میان مثالهایی که اخیرا مطرحشده، احداث ساختمان اداری برای دستگاهی مانند فراجا نیازمند توجیه بسیار قویتری است.
اگر تنها استدلال این باشد که «دستگاه بودجه ندارد»، این پروژه را به سختی میتوان سرمایهگذاری اجتماعی راهبردی نامید.
اما حتی اینجا نیز حکم مطلق درست نیست. اگر توسعه یک مجتمع بزرگ صنعتی موجب افزایش شدید ترافیک، جمعیت شناور، حملونقل سنگین، حوادث یا نیازهای امنیتی خاص منطقه شده باشد، مشارکت محدود شرکت در زیرساختی که مستقیما این ریسکها را مدیریت میکند قطعا توجیه دارد.
حمایت از مراسمات مذهبی نیز باید همین آزمون را بگذراند
کمک مناسبتی صرف، به ویژه اگر فاقد هدف، شاخص، جامعه هدف و نتیجه قابل اندازهگیری باشد، نمونه ضعیفی از مسئولیت اجتماعی است.
اما سرمایهگذاری در میراث فرهنگی-مذهبی، انسجام اجتماعی یا هویت جامعه محلی میتواند بخشی از برنامه اجتماعی شرکت باشد.
باز هم نباید هر هزینه فرهنگی را مسئولیت اجتماعی نامید.
مهمترین ایراد منتقدین، دوگانهسازی میان «سرمایهگذاری صنعتی» و «سرمایهگذاری اجتماعی» است.
منتقدین میپرسند اگر این پولها صرف اکتشاف، فناوری و توسعه زنجیره ارزش شده بود چه اتفاقی میافتاد؟
سؤال مشروعی است، اما پاسخ آن صفر و یک نیست.
همانطور که یک شرکت تمام منابع خود را صرف تعمیرات نمیکند و بخشی را به تحقیق و توسعه، منابع انسانی، ایمنی، مدیریت ریسک و بازاریابی اختصاص میدهد، سرمایه اجتماعی و رابطه با جامعه میزبان نیز یکی از سرمایههای لازم برای تداوم کسبوکار است.
یک کارخانه مدرن فقط با برق، گاز، سنگآهن و سرمایه مالی کار نمیکند.
به اعتماد جامعه، نیروی انسانی سالم، محیط پیرامونی قابل زیست، زیرساخت مناسب، زنجیره تأمین باثبات و پذیرش اجتماعی نیز وابسته است.
همین نگاه است که مفهوم «مجوز اجتماعی فعالیت» را در صنایع معدنی و سنگین اهمیت داده است.
اما نگرانی اصلی منتقدین را باید جدی گرفت.
دفاع از مسئولیتهای اجتماعی نباید به دفاع از هر پرداختی تحت این عنوان تبدیل شود.
اتفاقاً مدیران حرفهای مسئولیت اجتماعی باید در برابر بخش بزرگی از درخواستهای سنتی مقاومت کند.
برای هر پروژه اجتماعی باید پرسید آیا مسئله برای شرکت یا جامعه میزبان فقط مادی است؟
آیا پروژه جایگزین وظیفه قانونی دولت میشود؟
آیا دستگاه متولی سهم خود را میپردازد؟
آیا شرکت پس از ساخت، گرفتار هزینه جاری و تعهد دائمی خواهد شد؟
آیا اثر پروژه قابل اندازهگیری است؟
آیا جمعیت قابل توجهی منتفع میشوند؟
آیا راهبرد خروج وجود دارد؟
آیا تصمیم در فرآیندی شفاف و قابل حسابرسی گرفته شده است؟
اگر پاسخ این پرسشها قانعکننده نباشد، احتمالاً با مسئولیت اجتماعی مواجه نیستیم.
مرز صحیح مسئولیت اجتماعی شرکتی و دولت کجاست؟
در یک جامعه تقریبا تمام موضوعات توسعه، از سلامت و آموزش گرفته تا محیطزیست، نهادی دولتی نیز دارند. با چنین تعاریفی عملا چیزی به نام سرمایهگذاری اجتماعی شرکت باقی نمیماند.
شرکت نباید جای دولت را بگیرد، اما میتواند در حل مسائل مادی جامعه میزبان شریک دولت و جامعه شود.
کمک بلاعوض دائمی، تأمین کسری دستگاهها و پروژههای ناشی از فشار سیاسی باید محدود شود. در مقابل، مشارکتهای همسرمایهگذاریشده، دارای متولی بهرهبرداری، دارای شاخص اثر، زمانبندی مشخص و راهبرد خروج میتوانند هم برای جامعه ارزش ایجاد کنند و هم ریسک و سرمایه اجتماعی بنگاه را مدیریت کنند.
مسئولیت اجتماعی «خزانه دوم دولت» نیست. اما شرکت بزرگ صنعتی نیز جزیرهای جدا از جامعهای که در آن فعالیت میکند نیستند. چالش اصلی این نیست که شرکتها خرج اجتماعی بکنند یا نکنند. چالش این است که از خیریه سمی و توزیع پول، به سرمایهگذاری اجتماعی مبتنی بر اثر و مسئولیت اجتماعی حرفهای عبور کنند.
