تحریریه رسانه مسئولیت اجتماعی-ساناز تارات: وقتی از وقف صحبت میکنیم، در ذهن بسیاری از ما تصاویری قدیمی شکل میگیرد: سندهای زردشده، املاکی که به نام مؤسسهای ثبت شدهاند یا بناهایی که سالهاست در خدمت عموم هستند.
در نگاه اول، این مفهوم شاید شبیه به یک «از دست دادن» یا کنارهگذاری از مالکیت به نظر برسد؛ گویی کسی تصمیم گرفته است بخشی از داراییاش را از مدار زندگی خود خارج کند و به دنیایی دیگر بسپارد. اما اگر کمی عمیقتر به این ایده نگاه کنیم، میبینیم که این عمل در واقع نه یک فقدان، بلکه یک سرمایهگذاری هوشمندانه است؛ سرمایهگذاری روی چیزی که هیچگاه تمام نمیشود: «اثرگذاری».
در دنیای امروز که میل به مالکیت به شدت بر ما چیره شده و مدام در تلاشیم تا چیزهای بیشتری به دست آوریم و آنها را در حصار من نگه داریم، این مسیر بخشندگی، یک شورش آرام است.
پذیرفتن این حقیقت که هیچکدام از ما، مالک واقعی هیچچیز نیستیم و تنها امانتداران منابع هستیم، اولین قدم است. وقتی کسی تصمیم میگیرد داراییاش را به صورت پایدار به جامعه ببخشد، در واقع اعلام میکند که این منبع، چه یک قطعه زمین باشد، چه یک کتابخانه، چه یک تخصص یا حتی یک ایده، بزرگتر از آن است که فقط در خدمت یک فرد یا یک خانواده باشد. این یعنی تبدیل دارایی شخصی به سرمایه اجتماعی.
اگر این موضوع را از زاویه مسئولیت اجتماعی بررسی کنیم، میبینیم که در سادهترین تعریف، پذیرش این حقیقت که ما تکهای از یک کل هستیم، اساس کار است. این نوع بخشندگی، در واقع پیشرفتهترین شکل این پذیرش است. در اینجا، فرد تصمیم میگیرد پلی بسازد که نه تنها برای نسل فعلی، بلکه برای نسلهای آینده نیز جاری باشد.
اما تفاوت این رویکرد با کمکهای گذرا یا خیریههای لحظهای در پایداری آن است. یک کمک مالی شاید گرسنگی یک نفر را برای یک روز برطرف کند، اما ایجاد یک منبع پایدار مثل یک مرکز آموزشی یا یک منبع آبی، میتواند ریشه فقر را در یک منطقه برای سالیان سال خشک کند. این یعنی حرکت از تسکین به سمت درمان و از کمک صِرف به سمت ساختن.
یکی از زیباترین ابعاد این نگاه، رها کردن فرد از زمان حال است. کسی که منابعش را برای مصرف، همگانی میسازد، در واقع در حال گفتگو با کسانی است که هنوز به دنیا نیامدهاند. او میخواهد به کسی که سالها بعد در این شهر زندگی میکند، بگوید: «من تو را میشناختم، دغدغهات را میفهمیدم و برای تو راهی ساختم».
این نگاه فرا زمانی، یکی از انسانیترین تجربههایی است که یک بشر میتواند داشته باشد؛ یعنی عشق ورزیدن به انسانی که حتی چهرهاش را نمیبیند.
اما باید به این نکته توجه کنیم که این مفهوم، تنها به معنای انتقال املاک و داراییهای مادی نیست. در عصر مدرن، ما باید با ایده «بخشندگیهای غیرمادی» آشنا شویم. وقف تخصص، زمان، دانش و حتی ایدهها.
وقتی یک متخصص، دانش خود را به گونهای سازماندهی میکند که به صورت رایگان و پایدار در اختیار جامعه قرار بگیرد، او در واقع در حال انجام یک اقدام مدرن برای رشد جمعی است. وقتی یک نویسنده، آثارش را برای همگانی شدن در دسترس قرار میدهد، یا وقتی یک برنامهنویس، کدهایش را به صورت Open Source (متنباز) منتشر میکند تا هزاران نفر دیگر از آن بهره ببرند، در واقع در حال به اشتراک گذاشتن ابدی داراییهای فکریاش است.
این جریانهای نوین، موتور محرک پیشرفت جوامع هستند، زیرا اجازه میدهند دانش و تجربه، از حصار منافع شخصی خارج شده و به جریان عمومی تبدیل شود.
در این میان، چالش بزرگی وجود دارد: مدیریت این منابع. بخشیدن تنها نیمی از مسیر است؛ نیمهی دیگر، بهرهوری از این داشتههاست.
بسیاری از منابع وقفشده در سراسر جهان، به دلیل مدیریت سنتی یا نبود نگاه استراتژیک، پتانسیل واقعی خود را نشان ندادهاند. اینجا جایی است که مسئولیت اجتماعی وارد عمل میشود.
ما به دگرگونی در نگاه به این داراییها نیاز داریم تا از حالت ایستایی خارج شده و به موتورهای توسعه تبدیل شوند. یعنی به جای اینکه یک ملک وقفشده فقط یک بنای قدیمی باشد، تبدیل شود به یک مرکز نوآوری، یک خانهی گرم برای کودکان بیسرپرست یا یک کانون فرهنگی که نیازهای امروز جامعه را پاسخ میدهد.
بنابراین، هفته وقف نباید صرفاً به مناسبتی برای یادآوری متون فقهی یا مراسمهای رسمی تبدیل شود. این هفته باید فرصتی باشد برای بازاندیشی در این سوال: «من چه چیزی دارم که اگر آن را از حصار مالکیتم خارج کنم، زندگی دیگران بهتر میشود؟»
شاید این دارایی لزوما، یک ملک نباشد؛ شاید یک مهارت باشد که میتوانیم آن را به نسل جوان منتقل کنیم، یا یک دیدگاه مثبت که بتوانیم آن را در محیط کارمان به اشتراک بگذاریم.
در نهایت، این مسیر را میتوان هنر رها کردن نامید؛ رها کردن میل به مالکیت برای رسیدن به لذت بخشندگی. لذتی که در هیچ خریدنی یا به دست آوردنی نیست؛ لذت اینکه بدانی اثر تو، پس از رفتنت جاری میماند.
کسی که منابعش را به جامعه میبخشد، در واقع در حال خریدن «ماندگاری» است. او میفهمد که تنها راه برای آنکه هرگز از یاد نرود، آن است که چیزی را به جا بگذارد که هرگز فراموش نمیشود.
این نگاه فراتر از ماده، ما را با انسانهای بزرگی آشنا میکند که سالها پیش متوجه شدند زندگی در گرو داشتن نیست، بلکه در گرو بخشیدن است. آنها مسیر دشوار رها کردن را پیمودند تا برای ما راهی هموار کنند.
امروز ما به تمام کسانی که در زندگیشان جسارت کردهاند و بخشی از دارایی، زمان یا تخصص خود را به نام «انسانیت» به اشتراک گذاشتهاند، ادای احترام میکنیم. کسانی که یاد گرفتند به جای انباشتن، تقسیم کنند و به جای تملک، همبستگی ایجاد کنند.
آنها به ما یاد دادند که ثروت واقعی، آن چیزی نیست که در حسابهای بانکی ما ذخیره شده، بلکه آن چیزی است که در قلبهای دیگران به عنوان خیر و برکت به یاد میماند.
بیایید در این هفته، به جای نگاه به سندها و دفاتر، به «اثرها» نگاه کنیم. و به این بیندیشیم که چگونه میتوانیم منابع موجود در جامعه را به گونهای بازتوزیع کنیم که هیچکس در مسیر رشد، تنها نماند. این زنجیره بخشندگی، تنها راه نجات ما از تنهاییهای مدرن و پوچیهای مادیگراست.
بیایید این نگاه را به عنوان یک سبک زندگی بپذیریم؛ سبکی که در آن هر عمل خیر، هر آموزش رایگان و هر لبخند بیمنت، در واقع گامی برای بهزیستی جهان است. چرا که در نهایت، تنها آنچه از ما باقی میماند، همان چیزی است که با عشق به دیگران بخشیدهایم.
