✍سید رضا جمشیدی
روزنامه نگار پایداری
وقتی صحبت از «لایه اوزون» میشود، ذهن ما سریعاً به سراغ فرمولهای شیمیایی، گازهای خنککننده و هالههای آبیرنگ در اتمسفر میرود. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، لایه اوزون چیزی فراتر از یک سد دفاعی شیمیایی در برابر اشعههای فرابنفش است؛ اوزون، در واقع نخستین «پروژه مشترک بشریت» برای نجات زمین بود.
در دنیای امروز که مفهوم «مسئولیت اجتماعی» (CSR) به یکی از ارکان اصلی سازمانها تبدیل شده، بازخوانی داستان لایه اوزون، نه یک یادآوری علمی، بلکه یک درس اخلاقی است. این داستان به ما میگوید که وقتی تهدید، فراتر از مرزهای ملی و منافع کوتاهمدت باشد، انسانها قادرند در یک سطح جهانی با هم متحد شوند.
درس بزرگ پروتکل مونترال؛ وقتی مسئولیت اجتماعی به معنای «بقا» شد
دهههای پیش، جهان با حقیقتی تکاندهنده روبرو شد: سقف آسمان در حال سوراخ شدن است. جالب است که عامل این تخریب، نه یک حادثه طبیعی، بلکه محصول پیشرفت صنعتی و رفاه انسانی بود. گازهای خنککنندهای (مثل CFCها) که در یخچالها و اسپریها به کار میرفتند، نماد راحتی و مدرنیته بودند، اما در پس آن راحتی، قیمت گزافی پرداخت میشد.
در پاسخ به این بحران بود که جهان به سوی «مونترال» حرکت کرد. پروتکل مونترال در واقع یک پیمان تاریخی و جهانی بود که کشورهای مختلف در سال ۱۳۶۵ (۱۹۸۷ میلادی) در شهر مونترال کانادا امضا کردند تا برای اولین بار در تاریخ بشر، به صورت یکپارچه تصمیم بگیرند تولید و استفاده از آن گازهای تخریبکننده اوزون را متوقف کنند.
این توافقنامه، اولین باری بود که جهان به جای بحثهای نظری، یک «برنامه عملیاتی» برای نجات زمین داشت و تمام کشورهای عضو را متعهد کرد که به جای سودآوری از مواد شیمیایی مضر، به دنبال جایگزینهای ایمن باشند.
در اینجا، مفهوم مسئولیت اجتماعی در سطح کلان ظاهر شد. برای نخستین بار، کشورهای صنعتی پذیرفتند که سودآوری شرکتهای تولیدکننده مواد شیمیایی نباید به بهای نابودی لایه حفاظتی زمین باشد. پروتکل مونترال تنها یک توافقنامه سیاسی نبود؛ بلکه یک «بیانیه مسئولیتپذیری جهانی» بود. این اتفاق به ما آموخت که مسئولیت اجتماعی سازمانها، تنها به پرداخت بخشی از سود در قالب خیریه نیست، بلکه در اصل، «آسیب نزدن به زیستبوم» است.
تحلیل رابطه لایه اوزون و عدالت اجتماعی
یکی از جنبههای کمتر بررسی شده در مورد لایه اوزون، مسئله «عدالت محیطزیستی» است. لایههای اتمسفر مرز نمیشناسند. تخریب اوزون در یک نقطه از جهان، اثراتش را در نقاط دیگر نشان میدهد. اما نکته تلخ این است که کشورهایی که کمترین سهم را در تولید گازهای تخریبکننده داشتند (کشورهای در حال توسعه)، اغلب بیشترین آسیبهای اقلیمی و سلامتی را متحمل شدند.
از منظر مسئولیت اجتماعی، این یعنی سازمانها و کشورهای پیشرفته، «بدهی محیطزیستی» دارند. وقتی یک صنعت بزرگ در یک کشور توسعهیافته، با تخریب محیطزیست سود میبرد، در واقع دارد از سرمایه آینده نسلهای بعدی و ساکنان مناطق دیگر جهان دزدی میکند. بنابراین، حفاظت از لایه اوزون، صرفاً یک اقدام زیستمحیطی نیست، بلکه یک اقدام «حقمدارانه» و انسانی برای بازگرداندن عدالت به زمین است.
از اوزون تا تغییرات اقلیمی؛ چرا تکرار تاریخ دشوار است؟
شاید بپرسیم: «اگر توانستیم لایه اوزون را نجات دهیم، چرا نمیتوانیم جلوی گرمایش زمین را بگیریم؟»
پاسخ در تفاوت ماهیت این دو بحران نهفته است. بحران اوزون، جایگزینهای صنعتی سریع داشت؛ یعنی شرکتها میتوانستند گاز CFC را با مادهای دیگر جایگزین کنند بدون اینکه مدل کسبوکارشان کاملاً تغییر کند. اما بحران اقلیمی و کربن، با «ساختار مصرف» و «سیستم انرژی» ما گره خورده است.
اینجاست که نقش رسانهها و نهادهای نظارتی برجسته میشود. ما نیاز داریم که همان روحیه «پروتکل مونترال» را به حوزه انرژی و کربن ببریم. مسئولیت اجتماعی امروز، دیگر به معنای «کاهش آسیب» نیست، بلکه به معنای «ایجاد اثر مثبت» (Positive Impact) است. سازمانها باید از مدل «کمتر آسیب زدن» به مدل «ترمیم کردن» حرکت کنند.
لایه اوزون به عنوان استعارهای از همبستگی انسانی
بیایید برای لحظهای تصور کنیم که لایه اوزون یک چتر بزرگ است که تمام ساکنان زمین زیر آن قرار دارند. فرقی نمیکند چه ملیتی داشته باشیم، چه زبانی صحبت کنیم یا در چه جایگاه اقتصادی باشیم؛ اگر سوراخ این چتر بزرگ شود، همه ما در معرض تابشهای سوزان قرار میگیریم.
این استعاره، دقیقترین تعریف از «مسئولیت اجتماعی» است: درک این نکته که سرنوشت من، به سرنوشت تو و سرنوشت زمین گره خورده است.
وقتی یک مدیر سازمان به این باور برسد که سود شرکتش در گروی سلامت سیارهای است که در آن زندگی میکند، آنگاه مسئولیت اجتماعی از یک «بند در گزارش سالانه» خارج شده و به «فرهنگ سازمانی» تبدیل میشود.
دعوتی به مسئولیتپذیری آگاهانه
روز جهانی لایه اوزون، نباید فقط به انتشار عکسهای گرافیکی از زمین و خورشید بگذرند. این روز باید به فرصتی تبدیل شود برای اینکه سازمانها از خود بپرسند: «ما در زنجیره تولید و مصرف خود، چه سوراخی در سقف آینده فرزندانمان ایجاد میکنیم؟»
حفاظت از لایه اوزون به ما ثابت کرد که «امکانپذیر است». ثابت کرد که وقتی اراده سیاسی با آگاهی اجتماعی و مسئولیتپذیری صنعتی ترکیب شود، حتی بزرگترین فجایع انسانی نیز قابل ترمیم است.
ما امروز در عصر «ترمیم» هستیم. لایه اوزون در حال بهبودی است، اما زخمهای دیگر زمین (تغییرات اقلیمی، نابودی تنوع زیستی و نابرابریهای اجتماعی) منتظر هستند تا ما دوباره همان روحیه همبستگی جهانی را به کار بگیریم.
مسئولیت اجتماعی، در نهایت، یعنی اینکه یاد بگیریم چگونه با «احترام به حیات»، زندگی کنیم. چون در نهایت، هیچ ثروتی در دنیایی که دیگر قابل سکونت نیست، ارزش ندارد.
