✍️ایلیا هوشیار
انتصاب قاسمعلی بازآیی به عنوان سرپرست جدید سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس را باید فراتر از یک جابهجایی اداری معمول دید.
این انتصاب، در حقیقت ورود به یکی از حساسترین و اثرگذارترین جایگاههای مدیریتی در جنوب ایران و در قلب راهبردیترین جغرافیای انرژی کشور است.
سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، صرفاً یک نهاد اجرایی یا خدماتی نیست. این سازمان، در معنای دقیق کلمه، حکمران اصلی منطقه پارس جنوبی است؛ نهادی که وزن تصمیمهای آن نهتنها در سطح صنعت نفت، گاز و پتروشیمی، بلکه در متن زندگی اجتماعی، اقتصادی، زیستمحیطی و حتی روانی جامعه محلی بازتاب پیدا میکند.
از همین منظر، هر مدیری که بر رأس این سازمان مینشیند، در واقع بر یکی از مهمترین گرهگاههای توسعه ملی و مطالبات محلی تکیه زده است.
نام این سازمان، با خاطره و میراث چهرههایی گره خورده که در مقاطع مختلف، در هرم قدرت و مدیریت آن، نقشآفرینی کردهاند. مدیرانی چون احمد جمی و مهدی کرباسیان و …. که هر یک در زمانه خود، به فراخور اقتضائات، تصویری از اقتدار، نفوذ و وزن این جایگاه را در حافظه منطقه ثبت کردهاند.
یادآوری این نامها از آن جهت اهمیت دارد که روشن شود مدیریت سازمان منطقه ویژه پارس، هرگز یک مسئولیت روزمره و محدود نبوده و نیست. اینجا جایگاه تصمیمسازی کلان، موازنه میان منافع ملی و مطالبات بومی، و عرصه سنجش توان مدیریتی در میدان واقعی توسعه است.
باید با صراحت گفت که سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، یک سازمان پشتیبانی تخصصی است که به نمایندگی از وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران و به نیابت از دولت و شورای عالی مناطق آزاد تجاری، صنعتی و ویژه اقتصادی، مسئولیت اعمال مدیریت یکپارچه توسعه اقتصادی برای صنایع نفتی و غیرنفتی مستقر در منطقه را بر عهده دارد.
همین تعریف، بهخوبی نشان میدهد که مأموریت این سازمان، صرفاً تسهیل امور اداری یا نگهداری از زیرساختها نیست. بلکه این سازمان باید محور هماهنگکننده توسعه، تنظیمکننده مناسبات پیچیده صنعت و جامعه، و ضامن پیوند میان تولید ثروت ملی و بهبود زیست محلی باشد.
بر همین مبنا، بیانیه مأموریت سازمان نیز معنایی روشن پیدا میکند: ایجاد، پشتیبانی و راهبری بسترهای توسعهای برای استقرار و تداوم فعالیت صنایع نفتی و غیرنفتی، با رویکرد مدیریت یکپارچه، بهرهوری، مسئولیتپذیری و حفظ منافع عمومی و ملی.
در چنین سطحی از مسئولیت، مدیرعامل جدید با دو میدان همزمان و بهشدت حساس روبهروست؛ یکی میدان صنعت و سرمایه، و دیگری میدان جامعه و مطالبه.
این دو میدان اگر با عقلانیت، عدالت و اشراف مدیریتی به هم متصل نشوند، توسعه در منطقه به جای آنکه منشأ تعادل و رضایت شود، به کانون نارضایتی و شکاف بدل خواهد شد.
پارس جنوبی سالهاست از یک تناقض رنج میبرد: تولید ثروت در بالاترین سطح، و احساس محرومیت در نزدیکترین شعاع به منابع. هر مدیری که این تناقض را نبیند، یا آن را کوچک بشمارد، از درک فلسفه حضور خود در این جایگاه ناتوان مانده است.
از سوی دیگر، مدیرعامل سازمان منطقه ویژه پارس، هماکنون در رأس شورای راهبردی شرکتهای پتروشیمی منطقه نیز قرار دارد؛ شورایی که کارکرد آن بیش از هر چیز، کمک به جامعه محلی و ایفای نقش در مسیر توسعه اجتماعی و عمرانی استان است.
این شورا از جایگاهی بسیار بالا و تعیینکننده در توسعه استان برخوردار است و به همین دلیل، نحوه مدیریت آن آزمونی مهم برای هر مدیرعامل به شمار میرود.
منابع این شورا نه ملک شخصی افراد است، نه محل تسویه مناسبات، نه ابزار رضایتسازی کوتاهمدت و نه سفرهای برای بخششهای بیضابطه.
این منابع باید با نهایت دقت، شفافیت و عدالت، در مسیر اصلاح زیرساختها، ارتقای کیفیت زندگی، کاهش نابرابریها، رفع محرومیتهای مزمن و توسعه متوازن منطقه هزینه شود. هرگونه بذل و بخشش غیرکارشناسی از این منابع، در حقیقت تضییع حق مردمی است که سالها هزینه سنگین همجواری با صنعت را پرداختهاند.
در این میان، مسئله اشتغال نیروهای منطقه و استان از مهمترین و فوریترین اولویتهایی است که مدیرعامل جدید باید آن را نه در شعار، که در میدان عمل جدی بگیرد.
اشتغال در منطقه پارس جنوبی، صرفاً یک پرونده اقتصادی نیست؛ مسئلهای حیثیتی، اجتماعی و امنیت روانی برای خانوادههای بومی است.
سالهاست مردم این جغرافیا از خود میپرسند چگونه ممکن است در جوار بزرگترین میدان گازی جهان زندگی کنند، اما سهم آنان از فرصتهای شغلی، متناسب با این همجواری نباشد.
این مطالبه، مطالبهای احساسی یا غیرمنطقی نیست؛ حقی است که باید با سازوکار روشن، نظارت مستمر، شفافسازی فرایندها و جلوگیری از رانت و دورزدن ضوابط، پیگیری شود.
مدیرعامل جدید باید با اشراف کامل بر روندهای جذب، پیمانکاری، برونسپاری و سازوکارهای استخدامی، اجازه ندهد حق نیروهای شایسته بومی در پیچوخم مناسبات غیرشفاف نادیده گرفته شود.
البته واقعیتی نیز وجود دارد که این مسئولیت را برای قاسمعلی بازآیی دشوارتر میکند. او خود از نیروهای بومی است و همین موضوع، بهطور طبیعی سطح انتظارات و حجم مطالبات جامعه محلی را افزایش داده است.
بومی بودن، اگرچه میتواند سرمایهای مهم برای فهم دقیقتر دردها، فاصلهها و ریشههای نارضایتی باشد، اما همزمان میتواند مدیر را در معرض فشارهای متعدد، درخواستهای روزافزون و توقعات گاه فزاینده قرار دهد.
هنر مدیریت در چنین شرایطی، نه در تسلیم شدن به فشارهاست و نه در بیاعتنایی به مطالبات؛ بلکه در تفکیک مطالبه بحق از فشار غیرمنطقی، و تبدیل خواستههای عمومی به برنامههای عادلانه، پایدار و قابل اجرا است.
مدیر بومی اگر بخواهد موفق باشد، باید بیش از هر چیز، مرز روشنی میان عدالت و ملاحظه، میان مسئولیت و رودربایستی، و میان خدمت عمومی و بدهبستانهای فرساینده ترسیم کند.
اکنون زمان آن است که این سازمان بار دیگر به جایگاه اصلی خود بازگردد؛ جایگاهی که در آن، اقتدار مدیریتی با پاسخگویی همراه است، توسعه صنعتی از توسعه انسانی جدا نمیشود، و منافع ملی بدون نادیده گرفتن حقوق جامعه میزبان دنبال میشود.
قاسمعلی بازآیی اگر بخواهد دوره مدیریتیاش در حافظه منطقه ماندگار شود، باید نشان دهد که سازمان منطقه ویژه پارس فقط حیاط خلوت پروژهها و شرکتها نیست، بلکه اتاق فرمان توسعه متوازن، عدالتمحور و آیندهنگر در جنوب کشور است.
این سازمان باید همزمان صدای صنعت، حافظ منافع دولت، نماینده حاکمیت اقتصادی و پناهگاه مطالبات مشروع مردم باشد؛ و این جمع دشوار، تنها از مدیری برمیآید که هم وزن جایگاه را بشناسد، هم وسوسههای پیرامون آن را مهار کند، و هم شجاعت تصمیمگیری عادلانه را داشته باشد.
پارس جنوبی بیش از هر زمان دیگری به مدیری نیاز دارد که بداند بر بلندای یک صندلی ننشسته، بلکه بر لبه یک مسئولیت تاریخی ایستاده است.
اگر این مسئولیت با تدبیر، عدالت، صلابت و نگاه بلندمدت همراه شود، میتوان امید داشت که سازمان منطقه ویژه پارس، نه فقط موتور تولید انرژی کشور، که الگوی حکمرانی توسعهگرا در جنوب ایران باشد.
اما اگر این فرصت نیز در روزمرگی، تعارف، توزیع سلیقهای منابع و غفلت از مطالبات واقعی مردم فرسوده شود، خسارت آن فقط متوجه یک دوره مدیریتی نخواهد بود، بلکه بر اعتماد عمومی و آینده منطقه سایه خواهد انداخت./ روزنامه پیام عسلویه
